تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام
دوشنبه 11 شهریور 1392

عدالت در علاقه و محبّت زنان

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،


روزى ابن ابى العوجا از هشام بن حكم - كه هر دو از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام هستند، پرسید: آیا خداوند متعال حكیم و به همه امور و مسائل دانا است ؟
پاسخ داد: آرى ، او حكیم ترین و داناترین حكیمان و عالمان است .
پرسید: آیه قرآن فانكحوا ماطاب لكم من النّسا مثنى و ثلاث و رباع فإ ن خفتم ...(1) كه مى فرماید:
آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گیرد مى توانید تا چهار زن ازدواج نمائید و اگر نتوانستید بین آن ها عدالت نمائید، به یك نفر اكتفا كنید، آیا ضرورى و حتمى است ؟
هشام گفت : بلى ، سپس پرسید:
پس این آیه قرآن ولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النّسا...(2) كه مى فرماید:
هرگز نخواهید توانست بین زنان به عدالت رفتار نمائید، آیا با آیه قبل منافات ندارد؟
اگر خداوند، حكیم است ؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ یكدیگر در یك موضوع ایراد مى نماید؟

هشام از دادن پاسخ صحیح ساكت ماند؛ و سریع به سمت منزل امام صادق علیه السلام حركت نمود و چون به مدینه رسید و بر آن حضرت وارد گردید، امام علیه السلام فرمود: چه عجب ، الا ن كه موقع حجّ نیست ، چطور این جا آمده اى ؟!
هشام گفت : به جهت یك مشكل علمى كه ابن ابى العوجا از من سؤ ال نمود و نتوانستم جواب آن را بگویم ، به حضور شما آمدم ؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعریف كرد.
حضرت فرمود: در رابطه با آیه اوّل ، مقصود مصارف و مخارج زن مى باشد یعنى اگر امكانات مالى برایتان فراهم بود و مایل بودید، مى توانید تا چهار زن را ازدواج نمائید؛ وگرنه بیش از یكى حقّ ندارید.
و امّا نسبت به دوّمین آیه قرآن ، مقصود علاقه و محبّت است ، كه امكان ندارد مردى نسبت به تمام همسران خود یك نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.
بنابراین در این جهت ، رعایت عدالت امكان ندارد، برخلاف آیه اوّل كه امكان عدالت هست و مى توان براى هر كدام یك نوع لباس ، منزل ، خوراك و... تهیّه و در اختیار آن ها قرار داد.
بعد از آن هشام از حضرت صادق علیه السلام خداحافظى كرد و چون نزد ابن ابى العوجا آمد و جواب حضرت را بازگو نمود، ابن ابى العوجا گفت : به خدا قسم ! این جواب از خودت نمى باشد.(3)


1) سوره نسا: آیه 3.

2) سوره نسا: آیه 129.
3) اعیان الشّیعة : ج 1، ص 662.

منبع | سایت الشیعه


چهارشنبه 22 خرداد 1392

داستان زن صابئی

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،


عالم و فقیه فرزانه آیه الله العظمی آقای حاج سید محمد حسینی شیرازی دام ظله العالی در کتاب عاشورا روز تجدید اسلام معجزه ای را از حضرت امام حسین علیه السلام نقل می کند ، ایشان می فرماید : در کربلا با صائبی ها مباحثات فراوانی شنیده ام ، از جمله آنها این داستان است . یک زن صائبی شب عاشورا به یکی از مجالس سیدالشهدا علیه السلام که در همسایگی آنها بر پا بوده می رود و برای دختر خود مقداری برنج به عنوان تبرك درخواست می کند و از صاحب منزل می خواهد این امر را برای کسی نگوید ، چون نزد صائبی ها این کار بسیار ناخوشایند بوده و جرم به حساب می آمد و اگر این امر افشا می شد احیانا به کشته شدن او می انجامیده است . بعد از گذشت یک سال با روی باز و چهره خندان به صاحب مجلس می گوید : به برکت مجلس سیدالشهدا علیه السلام ، دخترم بعد از 13 سال حامله گشته و فرزندی به او عنایت شده که نامش را حسین گذاشتیم و به این وسیله تمام آن خانواده به دین اسلام مشرف می شوند . (398)

پی نوشت:
398) برای آگاهی بیش تر درباره صابئی ها به سه آیه ذیل و تفسیر آن مراجعه شود: سوره بقره آیه 62 ، سوره مائده آیه 69 ، سوره حج آیه 17 .


منبع: کتاب چهره درخشان حسین بن علی (علیه السلام)
نوشته:
علی ربانی خلخالی


چهارشنبه 15 خرداد 1392

ارزش كار و كشاورزی

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،

یكی از اصحاب و راویان حدیث ، به نام علی فرزند ابوحمزه بطاینی حكایت كند :
روزی از روزها جهت دیدار و ملاقات حضرت ابوالحسن ، امام موسی كاظم علیه السلام حركت كردم ، حضرت را در زمین كشاورزی ، در حالتی یافتم كه مشغول كار و تلاش بود و عرق از بدن مباركش سرازیر گشته بود .
بسیار تعجب كردم و اظهار داشتم : یاابن رسول الله ! من فدای شما گردم ، مردم كجا هستند تا مشاهده كنند ، كه شما این چنین در این گرمای سوزان مشغول كار هستی و تلاش و فعالیت می نمایی .
امام علیه السلام لب به سخن گشود و فرمود : ای علی ! آن هایی كه از من بهتر و برتر بوده اند ، به طور مرتب كوشش و تلاش داشته اند و هر كدام به نوعی كار می كرده اند .
عرض كردم : منظور شما چه كسانی هستند ؟
حضرت در پاسخ فرمود : منظورم رسول الله ، امیرالمومنین و دیگر پدرانم صلوات الله علیهم اجمعین می باشند ، كه با دست خود كار و تلاش می كرده اند .
سپس امام موسی كاظم علیه السلام ضمن فرمایشات خود افزود :
و این نوع كار و تلاشی را كه من مشغول انجام آن هستم و تو مشاهده می كنی ، پیامبران مرسل الهی و نیز پیامبران غیر مرسل همه شان به آن اشتغال داشته اند و به وسیله آن تلاش و امرار معاش می كرده اند .
و همچنین بندگان صالح خداوند متعال همه در تلاش و كوشش می باشند . ( 45 )

پی نوشت:
45) عوالی اللیالی : ج 3 ، ص 200 ، ح 22 .

منبع: کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی كاظم (ع )     
نوشته عبدالله صالحی



پنجشنبه 2 خرداد 1392

مذمت پنهان كردن فضائل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت كرده است كه فرمود:
لا یعذب الله هذا الْخلْق الا بذنوب الْعلماء الذین یكْتمون الحق من فضْل علی و عتْرته.
خداوند این مردم را عذاب نمی‌كند مگر به خاطر گناه دانشمندان ایشان، آنها كه حق را كتمان كردند و فضایل علی علیه السلام و عترت طاهرین او را بیان نكردند

الا و انه لمْ یمْش فوْق الْارْض بعْد النبیین و الْمرْسلین افْضل منْ شیعه علی و محبیه الذین یظْهرون امْره و ینْشرون فضْله اولیك تغْشاهم الرحْمه و تسْتغْفر لهم الْملایكه.
بدانید راه نمی‌رود بر روی زمین بعد از پیغمبران و رسولان كسی كه مقامش برتر از شیعیان و دوستان علی علیه السلام باشد، آنهایی كه امر ولایت آن حضرت را ظاهر می‌كنند و فضایل او را منتشر می‌كنند، رحمت الهی سر تا پای وجود آنها را فرا می‌گیرد و فرشتگان برای آنها استغفار می‌كنند.

الْویْل كل الْویْل لمنْ یكْتمْ فضایله و یكْتمْ امْره فما اصْبرهمْ علی النار.
و بدبختی به تمام معنا نصیب كسانی می‌شود كه فضایل او را كتمان می‌كنند و امر او را پنهان می‌دارند چگونه می‌خواهند در آتش پایداری كنند.

این حق است (35) زیرا كسی كه فضایل او را از روی جهل و نادانی پنهان كند دچار هلاكت و نابودی است، چون امام زمان علیه السلام خود را نشناخته است و كسی كه از روی آگاهی به خاطر دشمنی پنهان كند، منافق است، زیرا طینت و سرشت او ناپاك است و با آن حضرت جز منافق گمراه دشمنی نمی‌كند. ولایت آن حضرت بر طینت او عرضه شد و از پذیرش آن خودداری كرد و لذا مسخ گردید (یعنی تغییر ماهیت و حقیقت داد و در عالم مسوخات بر او ندا داده شده كه آن خبیث است. به دیگر خبیثان ملحق گردد، پس او دین ندارد و عبادت‌های او عبادت نیست. (36)

پی نوشت ها:
35) مشارق الانوار
36)
ترجمه القطره، ج 1 ص 248 به نقل از مشارق الانوار ص 151، الدمعه الساكبه ج 2 ص 56.

منبع: کتاب چشمه حیات (فضائل امیرالمومنین علیه السلام و شیعیان)    
 نوشته احمد ابراهیمی هرستانی


سه شنبه 31 اردیبهشت 1392

مرگ ناگهانی و اهمیّت صلوات

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



مرحوم قطب الدین راوندی رضوان الله تعالی علیه به نقل از ابوهاشم جعفری حكایت نماید :
روزی شخصی به محضر مبارك حضرت ابوجعفر ، امام محمد جواد علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول الله ! پدرم سكته كرده و مرده است و دارای اموال و جواهراتی بسیار می باشد ، كه من از محل آن ها بی اطلاع هستم .
و من دارای عایله ای بسیار سنگین هستم ، كه از تاءمین زندگی آن ها عاجز و ناتوان می باشم .
و سپس اظهار داشت : به هر حال من یكی از دوستان و علاقه مندان به شما هستم ، تقاضامندم به فریاد من برسی و مرا از این مشكل نجات دهی .
امام جواد علیه السلام در پاسخ به تقاضای او فرمود : پس از آن كه نماز عشای خود را خواندی ، بر محمد و اهل بیتش علیهم السلام ، صلوات بفرست .
پس از آن ، پدرت را در عالم خواب خواهی دید؛ و آن گاه تو را نسبت به محل ثروت و اموالش آگاه می نماید .
آن شخص به توصیه حضرت عمل كرد و چون پدر خود را در عالم خواب دید ، به او گفت : پسرم ! من اموال خود را در فلان مكان و فلان محل پنهان كرده ام ، آن ها را بردار و نزد فرزند رسول خدا ، حضرت ابوجعفر ، امام محمد جواد علیه السلام برسان .
هنگامی كه آن شخص از خواب بیدار گشت ، صبحگاهان به طرف محل مورد نظر حركت كرد .
و چون به آن جا رسید ، پس از اندكی جستجو اموال را پیدا نمود و آن ها را برداشت و خدمت امام جواد علیه السلام آورد و جریان را برای حضرت بازگو كرد .
و سپس گفت : شكر و سپاس خداوند متعال را ، كه شما آل محمد علیهم السلام را این چنین گرامی داشت ؛ و از شما را از بین خلایق برگزید ، تا مردم را از مشكلات و گرفتاری ها نجات بخشید . ( 42 )

پی نوشت:
42)
الخرایج والجرایح : ج 2 ، ص 665 ، ح 5 .

منبع: کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد (علیه السلام)    
نوشته عبدالله صالحی


دوشنبه 23 اردیبهشت 1392

معجزه‌هایی در سفر

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



یحیی بن هرثمه گوید: من در بین راه معجزه‌های عجیب و غریبی از امام هادی علیه‌السلام دیدم كه از آن جمله این است: در یكی از منزل‌گاه‌ها باراندازی كردیم كه آب نبود. ما ترسیدیم كه خودمان و مركب‌های سواری و شترانمان از تشنگی تلف شویم، جمعیت دیگری از اهل مدینه نیز با ما حركت كرده بودند. امام علیه‌السلام فرمود: گویا در این مكان به فاصله‌ی چند میل دیگر آب یافت شود؟ ما گفتیم: اگر تفضلی می‌فرمایی، ما را از این وادی به آنجا هدایت كن. امام ما را از جاده خارج كرد، وقتی كه به قدر شش میل راه رفتیم در یك وادی وارد شدیم كه دارای گل‌ها، باغچه‌ها، چشمه‌ها، درخت‌ها و زراعت‌هایی بود، در آن مكان زارع و فلاح و احدی از مردم وجود نداشت، پیاده شدیم، آب آشامیدیم، مركب‌های سواری را سیراب كردیم، تا بعد از عصر در آنجا استراحت كردیم. بعد از آن توشه برداشتیم، خود را سیراب كردیم، مشك‌ها را پر از آب نمودیم، وقتی كه مقداری راه رفتیم نزدیك بود من تشنه شوم، ظرف آب نقره‌ای من همراه یكی از فرزندانم بود كه آن را به كمربند خود می‌بست، من از پسرم آب خواستم. دیدم زبانش گرفت و لكنت پیدا كرد، نگاه كردم دیدم ظرف آب را فراموش كرده و در منزل قبلی كه بودیم به جای نهاده، من با تازیانه به اسب تیزرو خود زدم، آن اسب به سرعت تمام رفت تا به آن موضع رسیدم. وقتی كه در آن موضع رسیدم، دیدم آن وادی بیابانی خشك و بی‌آب و گیاه شده، نه زراعتی. نه سبزه‌ای! مكان پیاده شدن خودمان را دیدم، پشگل اسب‌ها و شترها و محل خوابیدن آنها را مشاهده كردم، ظرف آب هم در همان موضعی بود كه پسرم نهاده بود، ظرف آب را برداشتم و برگشتم. از این جریان چیزی نفهمیدم، وقتی كه به قافله رسیدم، دیدم امام هادی علیه‌السلام در انتظار من است. آن حضرت لبخندی زد و به من چیزی نفرمود، من هم چیزی به آن بزرگوار نگفتم، فقط از جریان ظرف آب پرسش كرد. گفتم: آن را پیدا كردم. یحیی بن هرثمه می‌گوید: روز دیگری كه هوا آفتابی و بسیار گرم بود و ما زیر آفتاب بسیار سوزنده‌ای بودیم، امام هادی علیه‌السلام از جای خود حركت كرد، لباس بارانی را پوشید، دم اسب آن حضرت گره زده بود، زیر آن بزرگوار - یعنی به پشت اسب - نمدی گسترده بود، اهل قافله از عمل آن حضرت تعجب كرده خندیدند، گفتند: این مرد حجازی موقع آمدن باران را نمی‌داند؟! همین كه چند میلی راه رفتیم، ابر تاریكی از طرف قبله پیدا شد. به سرعت بالای سر ما قرار گرفت، باران شدیدی نظیر دهانه مشك بر سر ما ریزش كرد كه نزدیك بود تلف و غرق شویم؛ باران به نحوی شدید شد كه آب از لباس‌های ما به بدنمان سرایت كرد، كفش‌های ما پر از آب باران شد، باران از آن سریع‌تر بود كه ما بتوانیم پیاده شویم و نمد اسب‌ها را برداریم. ما نزد امام علیه‌السلام رسوا شدیم، آن حضرت از روی تعجب به كار ما لبخند می‌زد.

منبع: کتاب چهره‌های درخشان سامرا
نوشته علی ربانی خلخالی


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392

شفاعت برای دوستان اهل بیت(علیهم السلام)

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،




سومین درخواست فاطمه در روز قیامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پیروان اهل‌بیت علیهم السلام است كه مورد قبول حق قرار می‌گیرد و دوستان و پیروانش را مورد شفاعت قرار می‌دهد.
امام باقر (علیه السلام) می‌فرماید: هنگامی‌كه فاطمه به در بهشت می‌رسد، به پشت‌سرش می‌نگرد. ندا می‌رسد: ای دختر حبیب! اینك كه دستور داده‌ام به بهشت‌بروی، نگران چه هستی؟
فاطمه (سلام الله علیها) جواب می‌دهد: ای پروردگار! دوست دارم در چنین روزی با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.
ندا می‌رسد: ای دختر حبیبم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبش دوستی تو یا یكی از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10) .

امام باقر (علیه السلام) در روایتی دیگر می‌فرماید: در روز قیامت‌بر پیشانی هر فردی، مومن یا كافر نوشته شده است. پس به یكی از محبان اهل‌بیت علیهم السلام كه گناهانش زیاد است دستور داده می‌شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه (سلام الله علیها) میان دو چشمش را می‌خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‌بیت. پس به خدا عرضه می‌دارد:
الهی و سیدی! تو مرا فاطمه نامیدی و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختی و وعده تو حق است و هرگز وعده‌ات را زیر پا نمی‌نهی.
ندا می‌رسد: فاطمه! راست گفتی؛ من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمی‌كنم.
اینكه می‌بینی دستور دادم بنده‌ام را به دوزخ برند، بدین جهت‌بود كه درباره‌اش شفاعت كنی و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهی یابند. حال بنگر، دست هركه بر پیشانی‌اش «مومن نوشته شده، بگیر و به بهشت‌ببر. (11) .

پی نوشت ها:
10) تفسیر فرات كوفی، ص 114.
11) بحارالانوار، ج‌43، ص 15.


منبع: کتاب سیمای فاطمه در روز قیامت     
نوشته محمد جواد مروّجی طبسی




شنبه 24 فروردین 1392

صبر بر مصائب

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :یاد ایام... ،چهارده معصوم(ع) ،



آقا امام صادق (علیه السلام) فرمود: وقتی مادر ما فاطمه (علیهاالسلام) در حال احتضار بود ، چشم باز كرد ، دید آقا امیرالمومنین (علیه السلام) كنار بسترش نشسته ، گریه اش گرفت .
حضرت فرمود: زهرا جان سرورم ، عزیزم چرا گریه می كنی ؟ !
بی بی زهرا(علیهاالسلام) فرمود: گریه ام برای آن مصیبتها و محنتها و جفاهایی است كه بعد از من می بینی .
حالا وجود مقدس حضرت علی (علیه السلام) كنار قبر زهرا(علیهاالسلام) نشسته ، حرفهای بی بی یادش آمده و گریه می كند و ناله می زند و می فرماید: صبرْت وفی الْعیْن قذی وفی الْحلْق شجا . . .
فاطمه جان ، چنان در مصایب و سختی های زمان صبر كردم كه مثل كسی شدم كه در چشمش خاكروبه ریختند و استخوان توی گلویش گیركرده و راه نفس كشیدنش را گرفته . . .

اگر بزرگواری در هرجای كشور اسلامی باشد و بشنود جمعی بخانه زنی ریختند و خلخال و دست بند از دست و گوشواره از گوشش بكشند و او هر چه استغاثه و فریاد بزند و كمك بخواهد بفریادش نرسند ، لوْ مات مو من دون ذلك اسفا ما كان عنْدی ملوما بلْ كان بارا محْسنا . . . .
اگر از شنیدن این موضوع جان بده و از غصه بمیره پیش من ملامت نمی شه ، بلكه كار خوب و شایسته ای انجام داده (یعنی من داشتم از غصه زهرا(علیهاالسلام) دق می كردم ، داشتم می مردم ، جلوی خودم و بچه هام زن و همسر و مادر بچه ها را كتك زدند ، هرچه داد می زد و فریاد می زد این ناكس های بی دین به كمك نیامدند . )

اگر در حضور چنین شخص با غیرتی سیلی بصورت عیالش بزنند یا او را میان در و دیوار چنان فشار بدهند ، كه بچه شش ماهه اش سقط شود ، چی دیگر از او می ماند . . .
وقتی كه عیال جوان او را شهید كردند ، در دل شب آن را بخاك بسپارند كه كسی نفهمه . . .
آخ بمیرم برایت علی جان ما از شنیدنش داریم دق می كنیم . . . .
آقا امیرالمومنین (علیه السلام) كنار قبر عزیزش نشسته نمی تواند آزاد و بلند گریه كند ، مجبور است آرام آرام اشك بریزد . . . (77)

پی نوشت:
77)
منهاج البیان، ص 506.

منبع: کتاب کرامات الفاطمیة
نوشته علی میرخلف زاده


سه شنبه 1 اسفند 1391

امام عسكری علیه السلام و فرزند ام‌غانم

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



شیخ طوسی از سعد بن عبدالله اشعری از ابوهاشم داود بن قاسم جعفری روایت كرده كه: «گفت: نزد ابومحمد علیه‌السلام بودم كه برای مردی از اهالی یمن اجازه خواستند، خدمت حضرت برسد حضرت اجازه دادند و مرد یمنی وارد شد. او فردی تنومند و دارای قامتی بلند بود. هنگام ورود، حضرت را به ولایت (مومنان) سلام داد. با خود گفتم: كاش می‌دانستم این شخص كیست؟ ابومحمد علیه‌السلام به او فرمود: این شخص از فرزندان آن زن عربی است كه سنگ ریزه‌ای داشت و پدرانم با مهرهای خویش آن را مهمور نموده و آن سنگ ریزه نقش پذیرفته است. سپس حضرت بدو فرمود: آن سنگ ریزه را بده. او پاره سنگی را بیرون آورد و حضرت در قسمتی از آن كه صاف بود مهر زد و جای مهر بر آن باقی ماند، گویی هم اكنون نقش انگشتری حضرت را كه «حسن بن علی» است می‌خوانم. سپس آن مرد برخاست و می‌گفت: رحمت و بركات الهی بر شما اهل‌بیت، فرزندانی كه برخی از بعض دیگر وجود می‌آیند. گواهی می‌دهم كه حق تو، حق واجب است، مانند وجوب امیرالمومنین و ایمه علیهم‌السلام و حكمت و ولایت به وجود تو پایان یافته و به راستی كه تو آن ولی خدایی كه هیچ كس را عذری برای نشناختن تو نیست. نامش را از او پرسیدم، گفت: نام من مهجع بن صلت بن عقبه بن سمعان بن غانم بن ام‌غانم است، همان زن اعرابی یمنی، صاحب سنگ ریزه‌ای كه امیرالمومنین علیه‌السلام آن را مهر كرده بود» (181) .

پی نوشت:
181) الغیبه، ص 122؛ اعلام الوری، ص 353؛ خرایج، ج 1، ص 428؛ كشف الغمه، ج 3، ص 220؛ ثاقب المناقب، ص 245؛ اثبات الوصیه، ص 211؛ مدینه المعاجز، ص 564؛ بحار، ج 50، ص 302.

منبع: کتاب  با خورشید سامرا     
نوشته محمد جواد طبسى



سه شنبه 10 بهمن 1391

شكافتن زمین با پا و در آوردن شمش طلا

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



می‏گویند: ابوعبدالله بلخی در سفری با امام صادق علیه‏ السلام بود. در راه مردم تشنه شدند، حضرت به ابوعبدالله بلخی گفت: «بنگر و ببین آیا چاهی را می بینی؟» بلخی چاهی را پیدا كرد كه هیچ آبی در آن نبود. سپس اما صادق علیه‏السلام بر لبه‏ی چاه رفت و گفت: «ای چاه! از آنچه خدا در تو قرار داده است ما را سیراب كن.» پس ناگهان آب شیرینی از آن چاه شروع به جوشش كرد و همه از آن آشامیدند.
بلخی گوید: «مانند سنت موسی در میان شما جاری است؟»
امام صادق علیه‏السلام فرمود: «آری الحمدلله.» (66) .


پی نوشت:
66) بحارالانوار ج 47.

منبع: کتاب  عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام صادق علیه السلام     
نوشته واحد تحقیقاتی گل نرگس (عج)

 


سه شنبه 10 بهمن 1391

مسلمان شدن یهودی

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،


روزی پیامبر صلی الله علیه و آله با گروهی از مسلمانان در مكانی نماز می گزارد .
هنگامی كه آن حضرت به سجده می رفت ، حسین علیه السلام كه كودك خردسالی بود ، بر پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار می شد و پاهای خود را حركت می داد و هی هی می كرد .
وقتی كه پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست سر از سجده بردارد ، او را می گرفت و كنار خود روی زمین می گذارد این كار تا پایان نماز ادامه داشت .
یك نفر از یهودیان ، شاهد این جریان بود . پس از نماز به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض كرد ، با كودكان خود به گونه ای رفتار می كنید كه ما هرگز انجام نمی دهیم .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید ، با كودكان خود مهربان بودید . مهر و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به كودك ، مرد یهودی را سخت تحت تاءثیر قرار داد؛ وی اسلام را پذیرفت (110) .


پی نوشت:
110) بحارالانوار، 43 / 294 تا 296 .


منبع: کتاب  یكصد و بیست درس زندگی از سیره حضرت محمد (ص )     
نوشته حمید رضا كفاش





دوشنبه 2 بهمن 1391

امامت در اختفا

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :یاد ایام... ،چهارده معصوم(ع) ،


برخی سؤال می کنند که چرا امام زمان علیه السلام از ابتدای کودکی در نهان به سر بردند ، در حالی که وظیفه ی امام حضور در میان مردم و ارشاد آنان است ؟ به بیانی دیگر چرا امام عسکری علیه السلام فرزند خود را از هنگام ولادت ، از مردم مخفی داشت ؟

پاسخ: برای پاسخ باید مقداری به تاریخ عصر امام حسن عسکری علیه السلام بازگردیم ؛ آن حضرت معاصر با سه نفر از حاکمان بنی عباس معتز ، مهتدی و معتمد عباسی است . معتمد فردی متعصب و دشمن اهل بیت پیامبر علیهم السلام بود . هرکس حوادث سال های 257 تا 260 را که ایام حکومت او بود ، مطالعه کند، به سفاکی و ستم او به علویین ـ خصوصاً اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام ـ پی خواهد برد . از آنجا که می دانست مهدی موعود علیه السلام با ستمگران مبارزه کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد ، جاسوس هایی از زنان قابله ـ مامایی ـ در خانه ی امام عسکری علیه السلام قرار داده بود، تا با ظاهر شدن اثر وضع حمل در هر یک از کنیزان حضرت به دستگاه حکومت اطلاع دهند ، تا هر چه سریع تر با آن مقابله کند .

فشارسیاسی به امام عسکری علیه السلام و کنترل ارتباط ها و تماس ها با حضرت به حدی شدید بود که به شیعیان و اصحاب خود سفارش نموده بود تا در ملأعام کسی بر او سلام نکند ، یا با دست به او اشاره ننماید ، زیرا در این صورت در امان نخواهد بود . (1)
تنها راه ارتباط با حضرت ، تجمع اصحاب در یکی از خانه ها، آن هم در تاریکی شب ، بود .

ابویعقوب اسحاق بن ابان زمان امام عسکری و ارتباط مردم با آن حضرت را چنین توصیف می کند : « کان ابومحمد علیه السلام یبعث الی اصحابه و شیعته صیروا الی موضع کذا و کذا والی دار فلان بن فلان العشاء و العتمه فی لیله کذا فانکم تجدونی هناک »؛ « امام عسکری علیه السلام کسی را به سراغ اصحاب و شیعیان خود می فرستاد و به آنان می فرمود : بعد از وقت عشا در فلان موضع و فلان خانه، در فلان شب جمع شوید ، که مرا در آنجا خواهید دید . » (2)

ابن شهر آشوب از داوود بن اسود نقل می کند : «امام عسکری علیه السلام عصایی به من داد و فرمود : آن را به عمری بده . در بین راه عصا از دست من افتاد و شکست ، ناگهان در وسط آن مکتوبی را یافتم . خدمت امام علیه السلام رسیدم و قضیه را عرض کردم . حضرت فرمود : « هرگاه کسی را یافتی که ما را دشنام می دهد راه خود را در پیش گیر و به مأموریتی که فرستاده شده ای عمل کن ، مبادا که جواب دشنام و شماتت دشمنان ما را بدهی ، یا خودت را معرفی کنی ، زیرا ما در شهر و کشور بدی هستیم ، تو را ه خود را پیش گیر؛ و بدان که به طور حتم خبرها و حالات تو به ما می رسد؛ به این مطلب خوب دقت کن » . (3)

محمد بن عبدالعزیز بلخی می گوید : « یک روز در خیابان گوسفندان نشستم ، ناگاه مشاهده کردم که امام عسکری علیه السلام از منزل خود خارج شده به سوی خانه ی عمومی در حرکت است . با خود گفتم اگر با صدای بلند بگویم : ای مردم ! این حجت خدا در میان شما است ، او را بشناسید ، آیا مرا خواهند کشت ؟ در این فکر بودم که امام عسکری علیه السلام به من نزدیک شد و با انگشت سبابه بر دهان مبارک خود گذاشت ، و به من فهماند که سکوت کنم . شب همان روز به خدمت حضرت شرفیاب شدم . آن حضرت فرمود : یا باید کتمان کنی و یا این که کشته خواهی شد ، جان خود را به خاطر خدا حفظ کن . » (4)

شدت اختناق در عصر امام عسکری علیه السلام به حدی رسید که اصحاب آن حضرت به توصیه ی او عمل کرده و هنگام نقل روایت تصریح به نام او نمی کردند. و لذا مقدس اردبیلی در « جامع الرواه » می گوید : « هر روایتی که اصحاب امام عسکری علیه السلام از شخصی با عنوان «رجل» نقل کرده اند ، او امام عسکری علیه السلام است » . (5)
امید و آرزوی شیعه و پیروان اهل بیت علیهم السلام در آن عصر ، این بود که بتوانند در راه رفت و آمد حضرت بنشینند تا شاید ، او را زیارت کنند .

یکی از شیعیان دچار شبهه ی وثنیت شده بود، در راه بازگشت امام از دارالاماره نشست ، تا شاید حضرت را مشاهده کرده و از او جواب شبهه اش را بخواهد ، که ناگهان حضرت با اشاره انگشت سبابه به او فهماند که خدا یکی است . (6) با وجود همین فشارهای شدید سیاسی بود که حضرت نظام وکالت را تأسیس کرد ، تا هم بتواند به نیازهای مردم رسیدگی کند و هم از گرفتاری هایی که از ناحیه ی ملاقات ها برای مردم حاصل می شد ، بکاهد .

در این موقعیت حساس سیاسی ، امام زمان علیه السلام متولد شد ؛ کسی که حجت خدا در روی زمین ، بعد از امام عسکری علیه السلام خواهد بود و دوازدهمین امامی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و عده داده که خواهد آمد و بعد از او قیامت برپا خواهد شد ؛ کسی که قرار است به کمک و لطف و عنایت خداوند در آخرالزمان حکومت توحیدی فراگیر برپا کرده و با رهبری خود زمین را پر از عدل و داد کند ؛ کسی که به جهت قیام غیرمترقبه اش، نمی تواند بیعت کسی را بر گردن گیرد ، آیا چنین امامی نباید از ابتدای ولادت و حتی از هنگام به امامت رسیدن از دید عموم مردم غایب باشد ، اگر چه در میان مردم است و با آنان زندگی می کند ؟ قطعاً باید این چنین باشد وگرنه برخلاف مصالح کلی عالم خواهد بود .

پی نوشت ها:
1- بحارالانوار، ج 50، ص 269، حدیث 34/

2- همان، ج 50، ص 304، حدیث 80.
3- ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 428، بحارالانوار، ج 50، ص 283، حدیث 60.
4- بحارالانوار، ج 50، ص 289، حدیث 63؛ کشف الغمه، ج 2، ص 422.
5- جامع الرواه، ج 2، ص 462.
6- بحارالانوار، ج 50، ص 293، حدیث 67.

منبع: کتاب امامت در سنین کودکی

به نقل از راسخون


یکشنبه 1 بهمن 1391

فراهم كردن زمینه غیبت حضرت مهدى (عج)

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



دومـیـن مـحور رسالت مهمّ امام عسكرى (ع) نسبت به فرزند ارجمندش ، فراهم كردن مرحله نهایى زمـینه غیبت آن حضرت بود. زمینه هاى اولیّه این اقدام توسط امام هادى و حتّى امامان پیشین فراهم شده بود. آنچه كه امام عسكرى (ع) بدان همت گمارد، دو موضوع بود:

1 ـ تبیین نزدیك بودن زمان تحقق وعده الهى مبنى بر ذخیره ساختن آخرین وصىّ پیامبر(ص) به منظور برپاداشتن حكومت عدل جهانى و اینكه تحقق بخش این وعده ، فرزند او حضرت مهدى (عج) است .

امـام (ع) در مـجـلسـى كـه بـیـش از چـهـل تـن از یـاران آن حـضـرت حضور داشتند، پس از معرفى فرزندش مهدى (عج ) به عنوان جانشین پس از خود، خطاب به حاضران فرمود:

بـدانید كه پس از امروز او را نخواهید دید تا آنكه زمان درازى بر آن بگذرد. بنابراین ، آنچه عثمان (بن سعید) مى گوید، بپذیرید كه او جانشین و نماینده امام شماست . (91)

ایـن گـونـه بـیـانـات و نـظایر آن ـ
كه به برخى از آنها اشاره كردیم ـ در راستاى تبیین همین موضوع مهم بود.

2 ـ دسـت یـازیـدن بـه پـاره اى از تـمـریـنـهـاى مـرتـبـط بـا مـوضـوع غـیـبـت بـه مـنـظـور تكمیل اقداماتى كه امامان پیشین انجام داده بودند. در اینجا با دو نمونه از آنها آشنا مى شویم .

1 ـ پـوشـیده داشتن خود از مردم : هر چند امام (ع) به خاطر محدودیتى كه از سوى دستگاه خلافت بـراى آن حـضـرت ایجاد شده بود تا حدّ زیادى از دید مردم پوشیده بود و مردم آزادانه و در هر زمان نمى توانستند با امام خود دیدار كنند، ولى خود امام (ع) نیز به خاطر رسالت مهمى كه در ارتـبـاط بـا غـیبت فرزند عزیزش بر دوش داشت ، به مساءله پوشیده داشتن خود از مردم ـ بجز موارد ضرورى ـ عنایت داشت . از این رو، ملاقاتهاى خود با مردم را به روزهایى محدود كرده بود كـه قـرار دیـدار بـا خـلیـفـه داشـت . در ایـن روزهـا مـردم عـلاقـه مـنـد در بـیـرون مـنـزل و در مـسـیـر راه آن حـضرت اجتماع مى كردند تا ایشان را زیارت كنند. مسعودى درباره این سیاست امام (ع) مى نویسد:

نقل شده كه امام هادى خود را از شیعیان ـ بجز تعداد اندكى از خاصان ـ پوشیده مى داشت . و چون امـر امـامـت بـه ابـو مـحـمـد امام عسكرى (ع ) رسید، آن حضرت با مردم ، حتّى شیعیان خاص از پس پرده سخن مى گفت ، مگر در زمانى كه برنامه دیدار با پادشاه را داشت .

در پـیـش گـرفـتـن ایـن سیاست از سوى او وپیش از او پدر بزرگوارش ، زمینه و مقدّمه اى بود بـراى غـیـبت صاحب الزّمان (عج) تا شیعیان با آن انس و عادت پیدا كرده ، منكر غیبت (فرزندش) نشوند. (92)

2 ـ ارجـاع شـیـعـیـان به نمایندگان خود : اجراى سیاست (احتجاب) از سوى امام (ع) هرگز به مـعـنـاى قـطـع رابـطـه بـا مـردم بویژه شیعیان نبود. امام عسكرى (ع) همچون دیگر امامان علیهم السـّلام براى شیعیان و ضرورت ارتباط با آنان اهمیّت ویژه اى در نظر مى گرفت ، ولى به خـاطـر اهـمـیـت بـسـیـار زیـاد غـیـبـت بـه خـاطـر ارتـبـاط آن بـا اصـل مـسـاءله امامت ، شیوه ارتباط خود با شیعیان را تغییر داد؛ شیوه اى كه امام هادى (ع) به آن عـنـایـت داشـت و امـام عسكرى (ع) آن را گسترش داد. این شیوه عبارت بود از گزینش ‍(وكلا) به عـنـوان رابـط بـیـن امـام و امـّت . امـام از مـیـان چـهـره هـاى بـرجـسته شیعه ، افرادى را به عنوان وكـیـل خـود بـرمـى گـزیـد و آنـان را بـه شـیعیان معرفى مى كرد و از یاران خود مى خواست در مسائل شرعى و مالى به ایشان مراجعه كنند.

شـیـعـیـان ـ در پـى اجـراى ایـن سـیـاسـت از سـوى امـام (ع) ـ بـه ایـن روش عـادت كرده بودند و مـسـائلشـان را بـا نامه از محضر امام مى پرسیدند. امام (ع) نیز به صورت كتبى و توقیع از طریق وكلاى خود پاسخ آنان را مى داد.

امام (ع) مى دانست كه در آینده نزدیكى غیبت صغرى فرامى رسد و ارتباط فرزند بزرگوارش بـا شـیعیان تنها از طریق (نوّاب خاص) خواهد بود و در حقیقت با پیش گرفتن این روش ، راه را براى پیمودن آن مرحله حسّاس و دشوار هموار ساخت .


پی نوشت ها:
91 - الغیبه ، ص 217 .
92 - اثبات الوصیّة ، ص 231 .


منبع: تاریخ زندگانی امام حسن عسگری (ع)
پدیدآور اصلی : سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ نمایندگی‌ ولی‌ فقیه پژوهشكده‌ تحقیقات‌ اسلامی‌




شنبه 23 دی 1391

رسیدن نان گرم به زائر غریب‌

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،


میرزا ابوالقاسم خان فرمود كه من در سنه 1339 مشرف شدم به مشهد لكن دوستی داشتم بنام زین‌العابدین خان كه مردی مقدس و اهل عبادت بود و از هفت ماه پیش از من به مشهد مشرف شده بود و چون پس از مراجعت از مشهد به تهران آمد برای من نقل كرد كه من هنگام مراجعه از زیارت بین راه اتفاقا رفیق شدم با یك نفری كه مذهب و طریقه‌ی او را نمی‌دانستم لكن پس از چند روز معاشرت معلوم شد كه از طایفه‌ی ضاله‌ی بهاییه است و لذا در بین راه با او در خصوص مذهب مذاكراتی كردم و از آنجایی كه آن فرقه‌ی خبیثه قایل به معجزه نیستند و معجزه را انكار می‌نمایند یك وقتی كه با یكدیگر سوار بودیم و در وسط راه رو به من كرد و گفت شما مردم كه برای امام خود را به زنده وبه مرده مساوی می‌دانید وهم می‌گویید امام ما دارای معجزه است و امور غریبه از او ظاهر می‌شود اكنون كه ما سواریم و به این راه می‌رویم تو از امام خود حضرت رضا علیه‌السلام كه به زیارتش رفته‌ای درخواست كن تا یك قرص نان گرمی الساعه بتو بدهد و تو به من بدهی تا من بدانم كه شما راست می‌گویید و امام شما می‌تواند معجزه كند آن خبیث تا این سخن را گفت من به قدری منقلب شدم و حالم دگرگون شد كه خدا داند و ندانستم كه جواب او را چه بدهم در همین حین با كمال پریشانی گفتم الان جواب تو را می‌دهم و بی‌اختیار به تندی و سرعت دستم را به زیر عبا بردم ناگاه ملتفت شدم یك قرص نان گرم در دست من است بسیار تعجب كردم و بیرون آوردم و بدست او دادم گرفت و رنگش متغیر شد لكن به جای اینكه تنبیه شود و از جاده‌ی گمراهی بیرون آید بر تفكر بدش افزوده شد و براه نیامد.
بر سینه دل چه سود خواندن وعظ
نرود میخ آهنین بر سنگ (9).


پی نوشت:
9) کرامات رضویه.





1 - روزی معاویه، امام حسن مجتبی علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت: من از تو بهتر و برتر هستم.
حضرت فرمود: آیا دلیل و شاهدی بر مدعای خود داری؟
معاویه پاسخ داد: بلی؛ چون اكثریت مردم موافق با من هستند و اطراف من رفت و آمد دارند، در حالی كه هیچ كسی با تو نیست مگر افرادی اندك و ناچیز.
امام مجتبی علیه السلام اظهار داشت: افرادی هم كه اطراف تو قرار گرفته اند، دو دسته اند:
یك دسته فرمان بر و مطیع، و دسته ای ناچار و مضطر می باشند.
پس آن هایی كه از روی میل و رغبت پیرو تو می باشند، همانا مخالف خدا و رسول و معصیت كار هستند؛ و آن هایی كه از روی ناچاری با تو می باشند، در پیشگاه خدا معذور خواهند بود.
سپس افزود: ای معاویه! من نمی گویم از تو بهترم، زیرا فضایل پسندیده ای در تو وجود ندارد، همان طوری كه خداوند تو را به جهت كارهایت از فضایل و معنویت پاك گردانده است؛ و مرا از زشتی ها و رذایل پاك و منزه ساخته است. (57).

2 - در روایات متعددی وارد شده است:
هرگاه امام حسن علیه السلام می خواست وضوء بگیرد و آماده نماز شود، رنگ چهره اش دگرگون و زرد می گشت و لرزه بر اندامش می افتاد، و چون علت آن را پرسیدند؟
فرمود: در حقیقت هر كه بخواهد به درگاه خداوند متعال برود و با او سخن و راز و نیاز گوید باید چنین حالتی برایش پیدا شود. (58).

3 - روزی حضرت امام مجتبی علیه السلام مشغول خوردن غذا بود، كه سگی نزدیك آن حضرت آمد، حضرت یك لقمه خود تناول می نمود و یك لقمه نیز جلوی سگ می انداخت.
اصحاب گفتند: یابن رسول الله! سگ حیوانی كثیف و نجس است، اجازه فرما آن را از این جا دور كنیم؟
امام علیه السلام فرمود: آزادش بگذارید، این سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم كه غذا بخورم و حیوانی گرسنه به من نگاه ملتمسانه كند و محروم بماند. (59).

4 - به نقل از زید بن ارقم آورده اند:
روزی پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله در مجلسی هفت عدد سنگ ریزه در دست خود گرفت؛ و در دست حضرت تسبیح گفتند.
آن گاه امام حسن مجتبی علیه السلام، نیز آن سنگ ریزه ها را در دست گرفت و نیز تسبیح خدا گفتند.
پس بعضی افراد حاضر در مجلس، همان ریگ ها را در دست گرفتند؛ ولی هیچ كلمه ای و حرفی از آن ها شنیده نشد، هنگامی كه علت آن را سوال كردند؟
حضرت فرمود: این سنگ ریزه ها تسبیح خدا نمی گویند، مگر آن كه در دست پیامبر و یا وصی او باشد؛ و اراده تسبیح نماید. (60).

5 - بسیاری از مورخین و محدثین حكایت كرده اند:
روزی امام حسن مجتبی صلوات الله علیه در میان جمعی از اصحاب، مارهایی را به نزد خود فرا خواند.
و آن ها را یكی پس از دیگری می گرفت و بر اطراف مچ دست و گردن خود می پیچید؛ و سپس رهایشان می نمود تا بروند.
همین بین شخصی از خانواده عمر بن خطاب - كه در آن مجلس - حضور داشت، گفت: این كه هنر نیست، من هم می توانم چنین كاری را انجام دهم؛ و یكی از مارها را گرفت و چون خواست بر دست خود بپیچد؛ ناگهان مار، نیشی به او زد و در همان حالت آن شخص عمری به هلاكت رسید. (61).

پی نوشت ها:
57) بحارالانوار: ج 44، ص 104، ص 12.
58) بحارالانوار: ج 43، ص 339، ح 13.
59) بحار الانوار: ج 43، ص 352، ح 29.
60) اثبات الهداه: ج 2، ص 560، ح 20.
61) اثبات الهداه: ج 2، ص 563، ح 332، مدینه المعاجز: ج 3، ص 240، ح 862.




تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...