تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - فتوح در اسلام
جمعه 20 خرداد 1390

فتوح در اسلام

   نوشته شده توسط: مهدی    

فتح تغلبى, فتح قلوب
چکیده:
این مقاله از دو نگاه به موضوع فتوح, در دو شكل تغلبى و قلوب آن مى پردازد. ابتدا با ورود اجمالى به پیشامد رده كه زمینه ساز فتوح راشدى است و بیان مشكل حضور سرداران فاتح از بنو مخزوم در مدینه, به ماهیت اصناف چهارگانه امت اسلامى بعد از پیامبر خدا (ص) به عنوان عوامل برپادارنده جریان فتوح پرداخته, و به تعریف و نقش هر یك در ساز و كار امت اشاره مى كند.
پس از آن به دو عنصر مقوم در هر دو شیوه از فتوح, یعنى اعرابى و عربى از زاویه نقش آفرینى پرداخته و با این فرض كه حركت هجرت, مدنیت و تعرب كه مبین دو قطب از حضارت و بداوت است, درباره دستاوردهاى فتح تغلبى و فتح قلوب, سخن به میان مىآورد.
برخورد احتیاط آمیز فقیهان حجاز و عراق با فتوح راشدون و تعاقب تاریخى آن و مخالفت صریح این فقیهان با گسترش اسلام در سرزمین هاى دارالحرب به سبك فتح اول در دو عصر اموى و عباسى, دامنه اى دیگر از موضوع بحث حاضر است.
چهره شناسى هرم فتح اول با هیئت قبایلى و ذهنیت اعرابى, و تعلیل و تسبیب آن از زبان فرماندهان, در وجه مقایسه با فتح دوم, این امر را روشن مى كند كه فتح قلوب یا اقناعى, هم با فطرت ابلاغ دینى و كرامت انسانى سازگارتر است و هم امواج انسانى آن پایدارتر و دستاوردهاى تمدنى و معرفتى آن بارزتر مى باشد.

كلید واژگان
فتح تغلبى, فتح تمدنى, دارالحرب, رده, خلافت, اعرابى, عربى, هجرت, مدینه, مدنیت, تعرب, بدویت, دارالاسلام.

مقدمه
فتح كه غالبا به صورت جمع, فتوح و یا جمع الجمع, فتوحات به كار مى رود, در اصطلاح به بیان نحوه گشایش دارالحرب مى پردازد.(1)
در حقیقت جنگ هایى كه پس از رحلت پیامبرگرامى خدا (ص) و به دنبال نبردهاى رده(2) در عصر خلفاى راشدین, به ویژه خلیفه اول و دوم رخ داد, سرزمین هاى پهناورى را با مردمانى از نژادهاى گوناگون, به قلمرو اسلام درآورد. موضوع فتوح در اسلام از منظرهاى خاص محل بحث و توجه قرار گرفته است; فقیهان سیاسى در بحث دارالحرب و دارالاسلام در كتب سیر(3), خراج نویسان, در باب مالى و زراعى در كتب خراج, فتوح نگاران در بحث جغرافیا و نژاد و نحوه فتح و توصیف سرزمین ها در كتب فتوح و خطط نویسان در باب تإسیس و عمران و توسعه شهرهاى رباطى و ثغور در كتب خطط, بدان پرداخته اند.
این مقاله درصدد آن است تا موضوع فتوح را از دو زاویه تغلبى (فتح به شمشیر) و فتح قلوب (عرضه اسلام بر مبناى اقناع) پژوهش كند.(الف)
در این مقال نویسنده قصد ندارد فتح تغلبى را طعن كند و یا برآن خدشه وارد آورد, بلكه برآن است تا در وجه مقایسه, به تعریف و تمایز و انطباق هر كدام از آن دو با پیشرفت تمدنى در جهان اسلام بپردازد و دستاوردهاى هر یك را در میزان تاریخ بسنجد.
از سوى دیگر, مى كوشد هشدارها و مخالفت هاى فقیهان طراز اول غیر وابسته به حاكمیت امویان و عباسیان و نامآورانى چون شافعى, ابوحنیفه, عبدالله بن مبارك و مالك(4) را در این باب بیان كند تا وجه تمایز آن آرا با آراى فقیهان وابسته به حكومت چون شیبانى, ابویوسف, اوزاعى, ماوردى و فرإ(5) معلوم گردد.
به بیان دیگر, قصد دارد چالشى را كه در قرن دوم تا پایان آن ذهن نخبگان و اندیشمندان جامعه اسلامى را بر سر موضوع فتوح به خود مشغول داشته بود, اندكى روشن كند.
شایان ذكر است كه در مقاله اى با صبغه اى تاریخى, اگر نویسنده بخواهد به روشمندى پژوهش وفادار باشد, به گونه اى محدود مى تواند از آراى فقیهان در این موضوع, به ویژه در مبحث فقه سیاسى و حكومتى سخن به میان آورد تا در این باب بر او ملامتى نرود.

فتوح و فاتحان
قضیه فتوح در صدر اسلام پس از پیامبر گرامى خدا (ص) چون در پى فتوح رده پدید آمد, از منظر سیاسى, اجتماعى و دینى, گفتمانى خاص را در پى آورد كه بى گفت وگو نمى توان آن را حاصل عزم جزم و اتفاق جمعى دولتمردان, اصحاب و نخبگان اسلامى براى گسیل نیروهاى فاتح در جهت گسترش سرزمین هاى دارالحرب دانست.
تركیب نیروهاى فاتح از شمالى و جنوبى به خصوص مهاجر و انصار و حضور بادیه نشینان و سران وفدهاى دیر پیوند كه سردمدارانشان پس از فروپاشى آخرین بقایاى حلف هاى مطیبون و ایلاف(6) پس از سال هشتم قمرى, راه مدینه را پیش گرفته بودند, امر فتوح و انسجام درونى نیروهاى فاتح سال نخست خلافت ابوبكر را سخت آسیب پذیر كرده بود.
از یازده تن از فرماندهان منصوب براى مقابله با شورش هاى رده, فرمانده كل و معاونش خالد و عكرمه از بنو مخزوم بودند. صاحبان قبه و اعنه(7) كه از دیرباز در شمار چند خانواده حكومتگر قریشى حاكم بر مكه به شمار مىآمدند, امر دفاع و تهیه سلاح را براى حمایت از بازرگانى و سیاست و حفظ ساختار بت پرستانه مكه بر عهده داشتند. آن چه در جریان نبرد با اهل رده پیش آمده بود, انصار و بعضى از مهاجران همراه خالد را در برخورد یكسان با دسته هاى شورشیان و ناخشنودان از میان اعرابى و عربى (از مرتد معاند تا شاعر پیشه متنبى و تا ناخرسند جفول(8) كننده), سخت نگران كرده بود.
گرچه خالد و عكرمه توانستند, به رغم مخالفت عمر (شخصیت دوم و مشاور عالى تصمیم سازى خلافت), با تكیه بر حمایت خلیفه اول و با همراهى بدویان دیر پیوند, مخالفان سیاسى حاكمیت مدینه را با مخالفان دینى یكسان محسوب دارند و آنان را از دم تیغ بگذرانند, اما همین پیروزى خشن آن هم با فاتحان مخزومى و بدنه بدوى از میان اعراب, دشوارىهایى براى حاكمیت مدینه به دنبال آورد كه از این لحظه با حضور آن فاتحان در مدینه تشدید مى شد.
شاید امر فتوح, كه با ورود به عراق از چندى قبل توسط مثنى بن حارثه شیبانى پیشنهاد شده بود, مى توانست سرداران فاتح خاندان هاى نیرومند احلاف قریش را در پى یافتن زمین و اموال و گسترش اسلام به آن سو گسیل دارد و مشغول گرداند و ذهنشان را كه پس از كسب وجاهت دینى حاصل از سركوب مرتدان, مى رفت تا به سابقه دیرینه قبه دارى و اعنه بانى, به سهم ستانى از خلافت مشغول شود, به جاى دیگر منصرف گرداند.
با عنایت به چنین سابقه اى, نیروهاى نظامى فتوح كه از رإس هرم, صبغه مخزومى داشت و قاعده بر سلوك اعرابى مى رفت, به سوى عراق (مدائن) و شام (دمشق) رهسپار شدند.
در این جا براى شناخت نیروهاى حاضر و همراه در بدنه هر دو شیوه از فتوح, مناسب است به اصناف امت پس از پیامبر گرامى خدا(ص) اشاره كنیم. در تفسیر طبرى آمده است:

لقد ترك النبى الناس یوم توفى على إربع منازل: مومن مهاجر, و الانصار, و إعرابى مومن لم یهاجر... و الرابعه, التابعون باحسان;(9)
روزى كه پیامبر خدا (ص) به دیدار معبود شتافتند, مردم بر چهار مرتبت بودند:
1- مومن مهاجر
2- انصار
3- اعرابى مومنى كه هجرت نكرده بود
4- تابعان از راه احسان.

همه كسانى كه پیش از فروپاشى شرك در سال هشتم قمرى براى دفاع از دین خدا و نجات از حصار شرك و حفظ دین و یافتن مفر و پناهگاه از مكه یا مكان هاى دیگر به مهجر نبوى, مدینه هجرت كردند, مومن مهاجرند.
از اینان تنى چند در ساختار قدرت و تإسیس حاكمیت قریشى بر مبناى پیوند دو خاندان تیم و عدى نقش داشتند و در كسوت نظامى, سیاسى و اقتصادى از اركان خلافت نو پا به شمار مى رفتند.(10)
دسته دیگر كه اكثر مهاجران را با خود داشت در اجزاى حاكمیت, در مشاغل پایین تر به كار گمارده شده بودند. تنى چند, به تعداد انگشتان, پس از پیامد سقیفه و انتخاب خلیفه ناخشنودانه از این ماجرا به سابقه الفت با بیت نبوت, با حاكمیت به حزم مى رفتند و از توغل در وظایف حكومتى تن مى زدند.
دسته دوم, یا ناصران دین خدا در فقدان پیامبر گرامى(ص), به رغم آن كه براىپیش گیرى از پس افتادن از قدرت, دست به اقدام زدند(11) ولى چون در تدبیر و تمشیت امور سیاسى, در فهم ساختار قدرت قریشیان و در تحلیل درست بدنه آن ناتوان بودند, با آن همه جهاد و سابقه, ناگهان در چنبرى افتادند كه نجات از آن به بهاىاز دست دادن وجهه سیاسى آن ها تمام شد.
پس از آن به ناچار براى حفظ هویت خویش و نجات از سقوط حتمى, به حاكمیت ناخواسته قریشیان تن دادند. دیرى نپایید كه زعیم (12) یكى از دو شاخه توانمندشان كه به ملاحظات حفظ جان و در پى تحصیل مفر از مدینه گریخته بود به طرز مرموزى در شام جان باخت.
مرغ دانا كه مى رمید از دام
باهمه زیركى به دام افتاد
اینان در بدنه نظامى فتوح در مراتب دوم و سوم و فروتر بودند و به تبع در بهره بردن از غنیمت و زمین ها و اموال حاصل از فتوح, سهم كمى داشتند. این دو صنف كه ذكرشان رفت, عربى اند.
دسته سوم, اعراب غیر مهاجرند كه چون در فتح تغلبى نقشى چشمگیر داشتند, بعدا توصیف دقیق ترى از آن ها به دست خواهیم داد.
إعرابى, مفرد اعراب, به بدوى گفته مى شود در مقابل حضرى. نام دیگر آن ها وبرى است برابر مدرى كه به شهرنشینان اطلاق مى شود. به چادرنشینان غیر مستقر در مكان ثابت كه از مو و كرك احشامشان سرپناه و تن پوش مى سازند و به دنبال آب و چراگاه از نقطه اى به نقطه دیگر در حركت اند, اعرابى گفته مى شود, همانسان كه به شهرنشینان مستقر در مكانى برآمده از خشت خام یا پخته, عربى مى گویند.(13)
ابن تیمیه در كتاب الاقتضإ گفته است:

ان لفظ الاعراب هو فى الاصل اسم لبادیه العرب. فان كل امه لها حاضره و بادیه, فبادیه العرب, الاعراب. و قدیقال: ان بادیه الروم, الارمن و نحوهم...;(14)
لفظ اعراب در اصل نامى است براى چادرنشینان عرب. هر امتى, داراى شهرنشینان و چادرنشینان است. چادرنشینان عرب, اعراب و چادرنشینان روم, ارمنیان و همسان آن هایند.

اعرابى داراى چهار خصلت است:

اذا كان بدویا, صاحب نجعه, وانتوإ و ارتیاد للكلا, و تتبع لمساقط الغیث;(15)
زمانى مى توان بركسى یا قومى نام اعرابى نهاد كه غیر شهرنشین و صاحب چراگاه باشد, و به نوء (پى گیرى امور جوى از طریق ستارگان) باور داشته باشد و براى یافتن چراگاه بكوشد و محل نزول باران را پى جویى كند.

ابن انبارى در كتاب الزاهر آورده است:

قال الفرإ: الاعراب, إهل البادیه و العرب إهل الامصار;(16)
فرإ گفته است: اعراب بادیه نشینان و عرب شهرنشینان اند.

پس از آن كه همه جزیره العرب به اسلام پیوست, اصطلاح مدنیت منبعث از مدینه كه مركز اجتماع, تمدن و اداره اسلام شد, در مقابل اصطلاح تعرب استعمال مى شد و شاخص این هویت, هجرت بود. آن ها كه از مكه یا مكان هاى دیگر قبل از سقوط پایگاه شرك به مدینه هجرت كرده بودند, مومن مهاجر بودند و آن ها كه پس از آن هجرت كردند, مهاجر شناخته نمى شدند, بلكه از ثواب جهاد و نیت دینى بهره مى بردند:

لاهجره بعد الفتح, ولكن جهاد و نیه;(17)
پس از فتح مكه, هر سفرى به سوى مدینه هجرت به حساب نمىآید, بلكه در عداد جهاد و نیت است.

در دایره بزرگ تر, مدنیت و تعرب را, دارالاسلام نامیده و تا پیش از فتح مكه در مقابل دارالشرك به كار مى بردند و پس از فتح مكه آن را در مقابل اصطلاح دارالحرب مى نهادند. در این جا فارق اعرابى و عربى كه دو اصطلاح براى تركیب جامعه اسلامى همه اعصار و زمان هاست, مدنیت است.
هر چند تعرب بعد از مدنیت حرام شده, خروج از اعرابى گرى و پیوستن به مدنیت اسلامى به سادگى امكان پذیر است.
در شرح السیر الكبیر شیبانى آمده است:
فاذا وطن الاعرابى مصرا من إمصار المسلمین فقد خرج عن الاعرابیه;(18)
اگر اعرابى در شهرى از شهرهاى مسلمین سكنا گزیند, از اعرابى گرى خارج مى شود.
نیز ابن سعد در الطبقات الكبرى, در داستان ام سنبله اسلمى آورده است:
ان إسلم لیسوا بإعراب, هم إهل بادیتنا و نحن إهل قاریتهم, اذا دعونا هم إجابوا, و ان استنصرناهم, نصرونا.(19)
براساس این روایت, پیامبر گرامى خدا (ص) هدیه ام سنبله از قبیله اسلم را پذیرفت و آن گونه كه از حدیث شریف استنباط مى شود, ملاك دیگر براى خروج از اعرابى گرى, هم پیمانى با اهل مدینه است. در این صورت به سبب مراوده و معامله با شهرنشینان خصلت اعرابى گرى از آن ها زایل مى شود و خصایل همساز با مدنیت در آنها پدیدار مى گردد.
در اصل وضع این راه براى خروج اعرابیان و پیوستنشان به مدنیت, جاى هیچ شك نیست و یكى از دو راهى است كه در جامعه اسلامى فرا روى آنان گشوده شده است. ولى گویا این حدیث را براى آن ساخته باشند تا بخواهند قبیله اسلم را كه اولین دسته از بیعت كنندگان از غیر مهاجر و انصار بود تقدیس كنند و بر آن جامه مدنیت بپوشانند تا با كسب اعتبار براى بیعتشان راه را بر سخنان معارضان در باب خلافت ببندند.
در مقابل اگر اعرابیان پس از ورود به مدنیت بار دیگر در صدد رجوع به بادیه باشند, این كارشان از گناهان كبیره محسوب مى شود.
در حدیث آمده است:
ثلاث من الكبائر: التعرب بعد إن كان مهاجرا و كان من رجع بعد الهجره الى موضعه من غیر عذر, یعدونه كالمرتد...;(20)
سه چیز از گناهان بزرگ است: بعد از هجرت و پذیرش مدنیت, به اعرابى گرى روى آوردن و كسى كه بدون عذر پس از مهاجر شدن, به بادیه برگردد و با اعراب در آن جا سكنا گزیند در شمار مرتدان است.
بریده بن حصیب اسلمى به دوست صحابى اش سلمه بن اكوع گفته است:
ارتدت على عقبیك; تعربت! فإجابه سلمه: معاذالله انى فى اذن من رسول الله(ص);(21)
آیا مرتد شدى و از مدنیت به تعرب پیوستى! او در جواب گفت: پناه بر خدا من از پیامبر خدا(ص) اجازه دارم.
در مسند احمد بن حنبل آمده است كه یكى از اصحاب, كسى را سرزنش كرد و گفت:
یا ابن الذى تعرب بعد الهجره;(22)
اى پسر كسى كه پس از هجرت (درك مدنیت) به بادیه پیوست و اعرابى شد.
عنوان دسته چهارم, یعنى تابعان از راه احسان, بر مسلمانانى اطلاق مى شود كه شاهد حضور پیامبر گرامى خدا(ص) نبوده و به عیان آن چه در ابتداى نهضت اسلامى از جهاد و اخلاص و ابتلا رخ داده است, ندیده اند, ولى بر فطرت پاك و بر مبناى خرد, به انتخاب دست زده و اسلام را نیكو گزیده و بدان دل بسته اند.
براى آن كه اهمیت شهر و صحرا را در مطالعات مردم شناسى تاریخى باز شناسیم به تعریف آن دو مى پردازیم.

مدنیت و بدویت در جامعه اسلامى (بیابان و خیابان)
صحرا تقریبا یك سوم مساحت جهان را در بر مى گیرد و در جهان عرب 96/5% مساحت مصر و 40% مساحت عراق و یك سوم مساحت سوریه و بخش عمده شبه جزیره عربى را شامل مى شود.
بر این اساس, اهمیت پژوهش هاى مردم شناسى اجتماعىSocioanthropology)) در جوامع بدوى آشكار مى شود.(23)
مدینهMedinta) ) كلمه اى آرامى است و بر جایى اطلاق مى شود كه در آن دستگاه قضا دایر باشد. دینDino / Daena) ) كه در زبان هاى سامى, معنایى نزدیك به هم دارد, و برخى از خاورشناسان آن را از فرهنگ فارسى دانسته اند و در تركیب بلدینى در زبان بابلىBeldini) ) به معنى رئیس قضا یا قاضى القضات استعمال شده است, با لغت مدینه خویشاوندى دارد.
((یوم الدین)) در قرآن كریم به معنى روز پاداش و دیان در استعمال عصر جاهلى در بیان اعشى حرمازى خطاب به پیامبر گرامى خدا(ص) : ((یا سید الناس و دیان العرب)) به معنى قاضى است(24).
با این حساب مى توان گفت, مدینه به مكانى گفته مى شود كه عدالت و امنیت بیش از هر جاى دیگر در آن یافت شود, زیرا چنین مكانى مقر سلطه و حكومت است.(25)
مدینه در اصطلاح ادیان ابراهیمى, به جایى گفته مى شود كه حاكمیت و دولت دینى در آن استقرار یافته باشد. در این معنا فرق مدینه با قریه در این است كه قریه گرچه مى تواند محل ظهور بعثت و رسالت باشد ولى محل استقرار دولت و حاكمیت نیست.
در اسلام, مدینه هم محل استقرار دولت شد و هم محل اكمال و اختتام مدنیت الهى.
دو اصطلاح قریه و مدینه نشان از ظرف تمدن دارند.
مدینه آرامى و قریه (كور, خور, كفر, خابور, گرد, گراد) در زبان هاى سامى و غیر آن, نشان استقرار است و در مقابل بادیه و زندگى غیر مستقر به كار مى رود.
بعضى از پژوهشگران برآن اند كه شهر اسلامى, واحدى است متشكل از سه منطقه: شهر, كه منطقه درجه یك و مركز است. در اطراف آن منطقه كشاورزىاى قرار دارد كه مستقیما تابع شهر است. در اطراف منطقه كشاورزى, منطقه اى بیابانى قرار دارد كه با شهر فاصله دارد. این منطقه تابع شهر نیست و مردم آن براساس كوچ زندگى مى كنند.
رقابت, بین منطقه بادیه نشین و كشاورز پدید مىآید نه بین بادیه نشینان و شهرنشینان.(26)
نظر این پژوهشگر خالى از وجه نیست, زیرا در تعبیرهایى كه بدویان علیه شهرنشینان به كار گرفته اند, نسبت به كشاورزى توبیخ هاى فراوان رفته است(27). اما این سخن به آن معنا نیست كه رقابت و اختلاف بین بادیه نشینان و مركزیت را نادیده بگیریم. شاید به سبب تماس بیشتر بادیه نشینان با كشاورزان چنین رقابت و اختلافى شدت یافته و نمایان تر شده است ولى در هر حال اختلاف بین فرهنگ بادیه و فرهنگ مدنى امرى است كه قاطبه پژوهشگران برآن اتفاق دارند.

انواع فتوح و نحوه گسترش اسلام
به گواهى تاریخ دو شیوه از ابلاغ و ترویج دین توسط مسلمین معمول بوده است: فتح نظامى و فتح قلبى. طبیعتا وقتى سخن از فتوح به میان مىآید, شیوه نخست بیش از دومى به ذهن متبادر مى شود.
شیوه نخست به رغم آن كه سرزمین هاى وسیعى را بر حوزه تصرفات اسلام افزود, مشكلاتى نیز در پى آورد.
در بررسى شیوه ابلاغ اسلام به ملت هاى دیگر, گرچه اتفاق نظرى بر سر یك روش بین فقیهان حجاز و عراق به چشم نمى خورد, ولى بعدا امویان كه خواستار آن بودند تا دامنه متصرفات خود را به سبب ناخشنودى از حجاز و عراق در سوى دیگر و در امتداد دریا بگسترانند, با انتقال نسلى از فقیهان و ارباب سیره و سیر از حجاز به شام, تعریف و شیوه جدیدى از فتوح را بنیاد نهادند كه در مقایسه با آن چه در مكاتب تاریخى حجاز و عراق وجود دارد, تفاوت هاى كاركردى قابل توجهى در آن به چشم مى خورد.
مخالفت فقیهان و ارباب سیره و نوازل و مقاسم با این شیوه از فتوح به دو جهت بود: نخست آن كه به صلاحیت و اسلامیت كار اطمینان نداشتند و دوم آن كه این راه را با آن چه در عصر راشدین طى شده بود مغایر مى یافتند.
با این همه مسلمینى كه در فتوح عصر راشدین شركت كرده بودند, یكدست نبودند. بسیارى از بادیه نشینان دیر پیوند كه هنوز از اسلامیتشان بیش از سه یا چهار سال نمى گذشت, با حفظ ذهنیت قبایلى در آن گام نهاده بودند ولى با توجه به نتایج شگرفى كه به مدد اتحاد و وجود انگیزه هاى معنوى و هم سرنوشتى یكسان نسبت به مسائل جهان و دینشان حاصل شده بوده, سرزمین هاى گسترده اى با اموال و امواج انسانى در اختیارشان قرار گرفت.
فتوح نگاران نخستین هم گرچه در پدیدآمدن پیروزىها سخن آورده اند, ولى از تذكر به ضعف و تشتت بازنمانده و از چنین زمینه هایى در نگارش یاد كرده اند.
بلاذرى در فتوح البلدان آورده است:
قالوا لما فرغ ابوبكر من إهل الرده, رإى توجیه الجیوش الى الشام, فكتب الى إهل مكه و الطائف و الیمن و جمیع العرب بنجد و الحجاز یستنفرهم للجهاد, و یرغبهم فیه و فى غنائم الروم, فسارع الناس الیه من بین محتسب و طامع, و إتوا المدینه من كل إوب;(28)
چون ابوبكر از اهل رده فارغ شد, چنان دید كه سپاهیانش را به شام گسیل كند. پس به اهل مكه و طائف و یمن و همه اعراب نجد و حجاز نامه نوشت و آن ها را به جهاد و غنیمت هاى روم فراخواند و ترغیب كرد. مردم در هیئت دو دسته مومن به جهاد و طامع غنایم, به دعوتش پاسخ گفتند و از هر نقطه به سوى مدینه رهسپار شدند.
دلبستگى قبیله اى اعراب از سویى و دنیا دوستى سران عرب از سوى دیگر, بخشى از رهآورد فتوحى بود كه از دو سمت, جامعه اسلامى را به سوى دو قطب متنافر مى كشاند. قطبى, آزمون هاى جاهلى ایام العرب را در بیان اغراقآمیز از فتوح و در هویت قبایل ناكام در صحنه تعیین گرى سیاسى و ملزم به تبعیت از قریش ایلاف, نمایان مى كرد و از كاه كوه مى ساخت و قطب دیگر رودهاى خروشان, كشت زارهاىسبز, چشمه هاى جوشان, تاكستان ها, زر و سیم و پرنیان را با قحطى حجاز و نجد و نان جوین و پوشینه پشمین مقایسه مى كرد و بیش از هر چیز دل بدان بسته بود و مى گفت:
و كیف ندع هذه الاعین المتفجره, و الانهار و الزرع و الاعناب و الذهب و الفضه و الحریر, و نرجع الى قحط الحجاز و جدوبه الارض و إكل الشعیر و لباس الصوف؟;(29)
چگونه این چشمه هاى جوشان و رودهاى خروشان و كشت زارها و تاكستان ها و زر و سیم و پرنیان را رها كنیم و به خشكسالى حجاز و بى حاصلى زمین آن برگردیم و به خوردن نان جوین و پوشینه پشمین بسنده كنیم؟
سخن خالدبن ولید در عراق كه به نظر مى رسد در مواجهه با پرسش هایى از علت حضور در آن سرزمین, بیان شده باشد مشعر بر چنین نگاهى از فتوح است:
و قام خالد خطیبا یرغبهم فى بلاد العجم, و یزهدهم فى بلاد العرب, و قال: إلاترون الطعام كرفغ التراب و بالله لو لم یلزمنا الجهاد فى الله و الدعإ الى الله عزوجل و لم یكن الا المعاش لكان الرإى إن نقارع على هذا الریف حتى نكون إولى به و نولى الجوع و الاقلال من تولاه ممن إثاقل عما إنتم علیه;(30)
گرچه دقیقا از محتواى پرسش هاى نیروهاى تحت فرمان خالد بى خبریم, ولى از خلال متن مبهمى كه بخشى از پاسخ خالد را تشكیل مى دهد, به دست مىآید كه وى بر تشویق به فتح عراق به سبب فزونى روزى در آن دیار و ستاندن آن از حاكمانش و سپردن به سربازان مسلمان در طى یك جابه جایى نظامى, تإكید دارد.
آن چه بیان شد بخشى از بدنه نظامى فتوح و سران را آشكار مى كند ولى این همه آن چه كه باید باشد نیست. در بخشى اندك از بدنه, مجاهدان مخلصى حضور دارند كه به قصد اعلاى كلمه الله جهاد را بى نام و نشان برگزیده اند; گرچه در تصمیم سازى و هدف گیرى كمترین نقش ندارند. از سوى دیگر فقهاى نامدار حجاز, جز آن ها كه با مكتب سیرنگارى اموى همراهى كردند, به سلامت فتوح اموى و عباسى به تردید نگریسته اند, گرچه درباره فتوح راشدون ساكت مانده اند.
در عصر عباسیان این تردیدها در پوشش انذار و اخطار نمایان مى شد و وقتى از ابوحنیفه و مالك و شافعى در مورد آن سوال مى كردند, غالبا با این پاسخ مواجه مى شدند كه از آن چیزى نمى دانند!
چون از مالك پرسیدند كه كدام بهتر است, المرابطه (دفاع) یا جنگ در سرزمین دشمن؟ گفت: نمى دانم!
عبدالله بن مبارك مروزى (118-181 ق ) از مخالفان جهاد در سرزمین دشمن بود. این دو بیت كه او از رباط طرسوس در جزیره براى فضیل بن عیاض (متوفاى 187 ق ) فرستاده است با كنایه اى مخالفت خویش را با آن بیان مى كند:
یا عابد الحرمین لو إبصرتنا
لعلمت إنك بالعباده تلعب
من كان یخضب خده بدموعه
فنحورنا بدمائنا تتخضب
اى عابد حرمین اگر دیده بگشایى و ما را بنگرى درمى یابى كه تو با عبادت, دل مشغول كرده اى, تو كسى هستى كه گونه از اشك چشم رنگین مى كند و ما سینه هایمان با خونمان رنگین مى شود!
خلاصه كلام, ما با دو نحوه از گسترش اسلام در تاریخ اسلام, بعد از پیامبر گرامى خدا (ص) برخورد مى كنیم:
1- نحوه اى كه براى گشایش دارالحرب و انضمام آن به دارالاسلام متوسل به شمشیر شده است و سرزمین هاى بیزانس (روم شرقى), ایران و بخش هایى از افریقا و اروپا را به تصرف در آورده است, با این كار بخش هاى عظیمى از جهان آن روزگار به قلمرو اسلام پیوست و اسلام گسترش جغرافیایى یافت. این حركت از زمان خلیفه اول ابوبكر بن ابى قحافه شروع شد و در عصر عمر و عثمان در عصر راشدون - جز عصر امیرالمومنین على(ع)- ادامه یافت. امویان و عباسیان نیز بدان پرداختند. این فتح را ما فتح تغلبى مى نامیم چه به صلح بوده باشد چه به عنوه.
2- نحوه اى كه با شیوه بیان كاركردى و عرضه اسلام از طریق اقناع و هدایت خلق به نشر آن پرداخته, و در راه گسترش دین به شمشیر دست نبرده و اگر گاهى مجبور به استفاده از شمشیر بوده فقط موانع و مزاحمت ها را از سر راه برداشته است. این نحوه از گسترش اسلام كه به فتح دل ها مى پرداخته و تربیت مسلمان دین باور و مهذب را كه خود مدافع اسلام باشد مدنظر داشته نه فتح سرزمین و عده و عده, ما فتح قلبى و یا ایمانى مى نامیم.
در فتح اول, اسلام از حیث جغرافیایى گسترش مى یافت و بر تعداد مسلمانان افزوده مى شد ولى در فتح دوم, به تهذیب نفوس و ترویج مبانى معرفتى و عرفانى اسلام پرداخته مى شد, و شمار مومنان افزونى مى گرفت.
اگر سیر جغرافیایى فتح از نوع اول را از نظر بگذرانیم, اسلام از حجاز به شام و مصر و افریقا و سرانجام اروپا و فلات ایران و بخش هایى از شبه قاره ره مى سپارد.
ولى در سیر جغرافیایى فتح از نوع دوم, از یمن به عراق و از عراق به جبال و طبرستان وگیل و دیلم و بخش هایى از خراسان, مثل نیشابور و بیهق و سبزوار و بعد از آن به هند و چین و آسیاى جنوب شرقى مى رسد.
این مقاله به پژوهش در علل و اسباب, اهداف و دستاوردهاى هر دو فتح مى پردازد, با این فرض كه اسلام اولى بر مبناى تركیب بنیه اعرابى و نگاه نجدى, گرچه به فتح سرزمین هایى نایل شد ولى نتوانست به تإسیس تمدنى منبعث و خود جوش به مقتضاى نگاه معرفتى قرآنى دست بزند. در نتیجه به بهره گیرى از دستاوردهاى تمدنى ملل مفتوح پرداخت و نظام ادارى, اقتصادى و ساختارهاى منطبق با آن ها را پذیرفت و نتایج علوم رایج در آن سرزمین ها را به شیوه اى تلفیقى به كار گرفت. در نتیجه, با به كارگیرى این علوم و كاركردهاى تمدنى آن, به تركیب تمدنى تلفیقى و متشابك دست یافت ولى سنت علمى منطبق با راهبردهاى قرآنى را به دست نداد. این تمدن عظیم گرچه حجم انبوهى از دستاورد تلفیقى و تملیكى علوم را عرضه كرد و شمار فراوانى از نخبگان و دانشمندان را تربیت نمود ولى چون نتوانست به سنتى علمى, منطبق و همسو با نظام معرفتى و دینى خود دست یابد, از قرن پنجم به تلاشى و ضعف رونهاد و دیگر نتوانست از حیث علمى خود را بر پا دارد.
این شكست ناشى از تركیب حضور اعرابى, نگاه نجدى و عجز نخبگان(صفوهElite :) آن در طراحى یك نظام معرفتى براساس هستى شناسى و انسان شناسى قرآنى بود, در نتیجه حضور بى شمار تسلیم شدگان ناكارآمد و فقدان یك طراحى مناسب با ابعاد جامع علمى, ادارى و اقتصادى از سوى نخبگان و كارشناسان (خبیرExpert :), ملل و تمدن هاى مفتوح را با سابقه میراثى و تمدنى خود بر بالاى سر نخبگان فاتح چنین فتوحى نشاند.
بخش عظیمى از روشنگران و فرزانگان و خردمندان, عملا از چنین حركتى ناخرسند شدند و در دسته هاى معارض, جریان سومى را بنیاد نهادند كه هم بر نخبگان حمله مى برد و هم بر خبیران و كارآزمودگان غیر عرب حاكم بر نظام ادارى و اقتصادى و علمى جهان اسلام.
حاصل این ساز و كار, شعوبى گرى و هجوم بر آریستوكراسى بى هنر اعراب حاكم و تمجید از ملل مغلوب بود. آن چه این حركت در پى داشت, تلاشى تمدنى بود غیراصیل و ناسازگار با نظام معرفتى دین اسلام.
در نگاه دوم, یعنى فتح قلبى, اگرچه مروجان چنین نحوه از عرضه اسلام, عملا نتوانستند جز در مواضعى از سرزمین هاى جهان اسلام به تإسیس حكومت دست زنند ولى توانستند طراحى مناسبى از نظام معرفتى قرآنى به دست دهند. همسویى راهبردها و رهیافت ها, تعریف روشن از انسان, تبیین جایگاه او در نظام واره معرفتى, به كارگیرى علوم در جهت مسیر تعامل و تعالى انسان و نشان گیرى كرامت مدارانه, عملا توفیق ماندگارى این جریان و انطباق عقلانى آن را با نیاز فطرى انسان, تضمین كرده است.
اسباب دوام این فتح یا نگاه معرفتى آن, به حضور عنصر عربى, نگاه علوى, راهبرى نخبگان در رإس هرم و وجود تركیب منسجم كارآزمودگان و فرزانگان است. در این فتح كه فاتحانش ((إهل البصائر))(31)اند, تكیه بر فهم دینى مناط اعتبار است نه سابقه دینى.(32)
نسل پرورش یافته این حركت, با برافراشتن پرچم عدالت خواهى علوى و نگاهى جامع به حیات و هدفدارى, به تفسیرى معقول از اسلام و تإسیس مدنیتى موزون و متعادل دست یافت كه بار عقلانیت آن بر دوش بخش عظیمى از اندیشمندان مومن قرار دارد.
تمدن هاى فاطمى, حمدانى و بویهى, صرفا از حیث طرح معقول علم محورى, آن هم نه به طور جامع, بخش اندكى از كاركرد تاریخى این حركت است.
اگر فتح اول به اشعرىگرى راه برد و در برابر عقلانیت و ابداع متفكران, سد برافراشت, فتح دوم به عرضه طرح جامعى از اسلام توفیق یافت كه بر مبناى آن, عدالت علوى و كرامت انسانى را در آوردگاهى از جولان عقل و عرفان و هنر قدسى در تاریخ پدیدار كرد.
حاصل این نگاه, تمدنى بالنده و حاكمیتى فرخنده بود كه بر بنیاد حضور حاكمان حكیم و متحلى به دو صفت عدل و عفت(33) پى نهاده شد.

منبع


Crystle
چهارشنبه 15 شهریور 1396 07:19 ق.ظ
Hi! I know this is kind of off-topic but I had to ask.
Does building a well-established website like
yours take a lot of work? I'm completely new to running a blog however I do write in my journal every day.
I'd like to start a blog so I can share my own experience and feelings online.
Please let me know if you have any ideas or tips for new aspiring blog
owners. Thankyou!
Can you grow taller with exercise?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:22 ق.ظ
Have you ever thought about creating an e-book or guest authoring on other blogs?

I have a blog based on the same subjects you discuss and would love to have you
share some stories/information. I know my subscribers would enjoy your
work. If you're even remotely interested, feel free to
send me an e mail.
Jeannie
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:14 ق.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also go to
see this website on regular basis to get updated from latest news update.
Errol
شنبه 23 اردیبهشت 1396 05:06 ق.ظ
Hello there, I discovered your website by the use
of Google at the same time as looking for a related matter, your
website came up, it seems great. I've bookmarked
it in my google bookmarks.
Hello there, simply was alert to your weblog
via Google, and found that it is truly informative. I am going to
watch out for brussels. I will appreciate if you continue
this in future. Many other people will probably be benefited out of your writing.
Cheers!
http://cody2rogers44.soup.io/post/594644566/Do-I-Need-To-Have-A-Hammer
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:00 ب.ظ
Good day very nice website!! Man .. Beautiful .. Wonderful ..
I will bookmark your web site and take the feeds additionally?
I'm satisfied to seek out numerous helpful info right here
in the submit, we need develop extra techniques on this regard, thanks for sharing.

. . . . .
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 08:20 ب.ظ
What's up, the whole thing is going fine here and ofcourse every one
is sharing data, that's actually fine, keep up writing.
یاس
یکشنبه 22 خرداد 1390 08:11 ق.ظ

ختم دسته جمعی قران به مناسبت میلاد امام علی(ع) و تقدیم به ساحت ان امام همام

سلام.لطفا به هر اندازه که در توانتون هست
از یک سوره تا هر چند تا که می تونید انتخاب کنید

و در روز میلاد امام علی(ع)تلاوت کنید .
یه چشم به راه / یه دلتنگ
جمعه 20 خرداد 1390 11:31 ب.ظ
ممنون از حضورتون
یا علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر