تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - اوضاع سیاسى, مذهبى ایران در آستانه ظهور اسلام
یکشنبه 29 خرداد 1390

اوضاع سیاسى, مذهبى ایران در آستانه ظهور اسلام

   نوشته شده توسط: مهدی    

دكتر حسین مفتخرى(*)
تحقیق پیرامون چگونگى و چرایى گسترش نسبتا سریع دیانت اسلام در ایران در قرون اولیه هجرى از جمله مباحثى است كه هنوز مورد توجه و عنایت پژوهشگران عرصه تاریخ است. آگاهى از چند و چون اوضاع سیاسى, مذهبى ایران در آستانه ورود اعراب مسلمان ما را در فهم علل و عوامل ترك آئین قدیم و گروش به سوى اسلام از سوى ایرانیان رهنمون مى سازد. مدعاى مقاله حاضر این است كه حاكمیت ساسانى در آخرین ایام خود گرفتار بحران در ساختارهاى سیاسى, مذهبى شده بود و این امر بیش از هر چیز در سقوط ایشان دخیل بود.

واژه هاى كلیدى: ایران, ساسانیان, آئین زرتشت, اسلام.
مقدمه
تاریخ ایران در اوایل دوره اسلامى, یكى از مقاطع حساس تاریخ این مرز و بوم است. اوضاع و احوال ایران در این عصر, متإثر از ورود اعراب مسلمان به ایران و حاصل برخورد دو نظام اجتماعى, فرهنگى و اعتقادى متفاوت بود. روند چگونگى پذیرش دیانت اسلام و ترك آیین قدیم از سوى مردم ایران و نتایج ناشى از آن, از مهمترین مسائل قابل بحث در این مقطع زمانى است. در این زمان شكل گذشته جامعه ایرانى كه تقریبا هزار سال داراى وحدتى نسبى بود, بتدریج تغییر كرده, پیوند خود را با بخشى از میراث باستانى خویش, گسست و چهره اى نسبتا متفاوت با گذشته پیدا كرد; زیرا ورود اسلام به ایران, تإثیر محسوسى در ساختارهاى سیاسى, اجتماعى, فرهنگى و اقتصادى به جا نهاد كه پاره اى از آن ها تا امروز نیز ادامه یافته است. به عبارت دیگر: این دوره یكى از معدود دوره هاى انتقالى (گذر) در تاریخ ایران است كه علاوه بر ایجاد تغییرات ظاهرى (فروپاشى یك سلسله و روى كار آمدن حاكمیتى دیگر) تحولات محسوس در بنیان هاى سیاسى و اجتماعى به وجود آورده است.
شناخت دقیق این تحول بزرگ مستلزم بازشناسى ساختار سیاسى, مذهبى امپراتورى ساسانیان در آخرین ایام پادشاهى ایشان است. زیرا علاوه بر عامل بیرونى شرایط درونى جامعه ایرانى نیز در سقوط این دولت دیرپا موثر بود.

بحران سیاسى
آنچه در شامگاه عهد ساسانى بر ایران گذشت, تا حد زیادى از بحران سیاسى در ساختار قدرت این نظام از بدو تإسیس نشإت مى گرفت و بازتاب و نتیجه عملكرد شاهان ساسانى در طول حكومت, مخصوصا دوران اوج اقتدار آنان, یعنى عصر اصلاحات انوشیروان بود. نظام مبتنى بر تمركز در دین و سیاست, كه ویژگى اصلى و نمایان دولت ساسانى نسبت به اسلاف خود محسوب مى شد, اگرچه در حفظ مرزها و در نتیجه استقلال سیاسى ایران در میان دشمنان شرقى (هیاطله و تركان) و غربى (رومیان) نقش مهمى داشت در سقوط و اضمحلال ایشان نیز مهم ترین عامل بود.
تشكیل دولت ساسانى, كه خود پاسخى به بحران هاى ایجاد شده در اواخر عهد اشكانى بود, به واسطه سیاستگذارىهاى خاص, به ظهور بحران هاى جدید در زمینه هاى سیاست, اجتماع و مذهب انجامید كه دوره پادشاهى ((قباد)) نقطه اوج آن بود.
على رغم برترى شایان توجه حكومت ساسانى نسبت به اشكانیان در امر تمركز بنیادهاى سیاسى, دینى و اقتصادى, در سراسر عصر حاكمیت ایشان, نوسان بین تمركز و عدم تمركز یا به تعبیرى نزاع و رقابت میان شاه و اشراف برقرار بود; به عبارت دیگر ((در دوره ساسانیان نیز رسم ملوك الطوایف اشكانیان با كمى تفاوت ادامه داشت.))(1) هم چنین كاربرد كلمه شاهنشاه و شاه شاهان در این دوره كه نشانه وجود شاهان محلى در طول حكومت ساسانى, و عدم تمركز كامل بوده, سرانجام به نزاع میان شاه و اشراف انجامید و مانع از ایجاد تعادل و توازن در نظام سیاسى و اجتماعى ایران در دوره ساسانى گردید; به طورى كه تنها چند تن از سى و شش پادشاه ساسانى, بیش از ده سال سلطنت كردند و در طول چهار سال پس از سقوط خسرو پرویز از 628 تا 632م, دوازده نفر بر سریر سلطنت تكیه زدند كه عمر سلطنت برخى چند روزى بیش نبود.
تداوم قدرت ملوك الطوایف دوره اشكانى كه منجر به افزایش قدرت نیروهاى گریز از مركز یعنى خاندان ها و اشراف ایالات و ولایات مى شد, با تمایلات مركز طلبانه و استبدادى خاندان ساسان كه خواهان تسلط هرچه بیش تر بر همه طبقات و لایه هاى اجتماعى بودند, منافات داشت. هم چنین تضعیف ملوك الطوایف و مقید كردن اشراف به دربار و تفویض مشاغل موروثى به ایشان كه از بارزترین اقدامات بنیان گذاران این سلسله بود, توسط برخى جانشینان قدرتمند ایشان پى گیرى شد, كه در این بین مى توان به اقدامات یزدگرد اول, هرمز دوم, بلاش, قباد و بالاخره اصلاحات انوشیروان كه در جهت خنثى كردن قدرت اشراف كهن و نیز افزایش قدرت مركزى بود, اشاره كرد. با این حال در برخى دوره ها كه پادشاه از قدرت كافى برخوردار نبود, دربار و جامعه, صحنه قدرت نمایى اشراف مى شد. از این كه فقط چهار پادشاه ساسانى خود جانشینان خویش را انتخاب كرده اند(2) و براى نشستن بر تخت پادشاهى همواره پشتیبانى اشراف و روحانیون ضرورى بود(3), مى توان به میزان نفوذ طبقه اشراف پى برد.
عصر قباد نقطه عطفى در درگیرى شاه و اشراف بود. گرچه وى با استفاده از قیام مزدك خشم توده ها را در جهت تضعیف اشراف بزرگ به كار گرفت, ولى در نهایت فرزندش انوشیروان توانست طى اصلاحات اقتصادى, اجتماعى و با تكیه بر اشراف خرد, (دهقانان و اسواران) میل سركش اشراف كهن را تا حدود زیادى مهار كند. هر چند اقدامات وى غیر مستقیم ناشى از قیام مزدكیان و در جهت خلع سلاح ایشان بود, تقویت دهقانان و تضعیف بیش تر اشراف كهن را نیز در پى داشت و از این جهت كه به هرج و مرج و آشفتگى ناشى از قیام مزدك خاتمه داد, با اقبال برخى اقشار جامعه روبه رو شد. در واقع جامعه ایرانى كه به دنبال منجى مى گشت, سرخورده و مإیوس از قیام مزدك, امنیت را هر چند به بهاى استبدادى خشن, بر آزادى همراه با نابسامانى ترجیح داد, چرا كه حكومت یك مستبد قابل تحمل تر از حكومت گروهى از مستبدان بود.
((عدل)) در جامعه بسته و متمركز ساسانى كه فاقد تحرك اجتماعى قابل انعطاف بود, به معناى حفظ جایگاه هر یك از طبقات اجتماعى و ممانعت از تعرض آن ها به یكدیگر بود. از همین روى قباد ((به حلوان دیوان خراج ساخت و آن را دیوان عدل نام نهادند));(4) بنابراین, ممكن است اعطاى لقب ((عادل)) به انوشیروان نیز از همین سنخ باشد.
اگر عصر انوشیروان را نقطه اوج قدرت ساسانیان به شمار آوریم, باید گفت, شمارش معكوس سقوط آنان نیز از همین نقطه آغاز شد; دوره اى كه در پاسخ به بحران هاى به وجود آمده در آن اصلاحات اجتماعى, سیاسى و اقتصادى صورت گرفت, لیكن این اصلاحات در نهایت موفق به فرو نشاندن این بحران ها نگردید و به عبارت بهتر, اصلاحاتى بود كه در جهت تإمین منافع و مطامع بخش هاى فرودست جامعه نبود, و حتى بیش از گذشته بحران را در تمام جوانب بخصوص در مسائل سیاسى و اجتماعى عمیق نمود و زمینه هاى شكست ساسانیان و پیروزى اعراب مسلمان را فراهم كرد. تلاش اشراف براى احیاى جایگاه خود كه با اصلاحات و اقدامات خسرو اول محدود شده بود و آن ها نمى توانستند اراده خود را بر وى تحمیل كنند, در آخرین سال هاى سلطنت وى با حضور اشراف در قیام ((انوشزاد)) و مخصوصا در زمان جانشین وى, یعنى هرمز چهارم شتابى سریع تر گرفت. از سوى دیگر, مداراى مذهبى هرمز چهارم, خشم اشراف مذهبى را برانگیخته بود; و با آن كه او نیز مانند پدرش, با استفاده از خشم طبقات پایین بر ضد بزرگان, شمار زیادى از اشراف را به قتل رساند,(5) اما تداوم دشمنى با روم و تهدید ایران از سوى متحدان منطقه اى آن كشور,(6) شرایط مناسبى براى ابراز ناخشنودى برخى اشراف اعم از نظامى, زمیندار, روحانى و نیز اشراف قدیم و جدید فراهم كرد كه این ناخرسندى در شورش ((بهرام چوبینه)) متجلى شد. در حقیقت, قیام بهرام چوبینه نشان داد كه اصلاحات نظامى انوشیروان, در دراز مدت پایدار نبوده است. هم چنین این قیام آغاز افزایش قدرت نظامیان در صحنه سیاسى عصر ساسانى و شروع شكست اصلاحات انوشیروان بود; اصلاحاتى كه هسته اصلى آن نظامى بود و حتى اصلاح مالیاتى در راستاى آن و در جهت تإمین درآمد ثابت براى هزینه سپاهى وابسته به مركز طراحى شده بود. در واقع دولت ساسانى در عهد انوشیروان به لحاظ شرایط جدید سیاسى ـ اجتماعى و رقابت نظامى با همسایگان, در حال تغییر حامیان اجتماعى خود از اشراف و سران دودمان ها به تكیه گاه وسیع ترى به نام آزادان بود. آزادان گرچه مالك زمین بودند, از طریق تعهد خدمت در سپاه, با شاهنشاه ارتباط مى یافتند.(7) سرانجام این سیاست نیز به ظهور یك بخش نظامى انجامید كه در اواخر عهد ساسانى هرچه بیش تر در امور سلطنت مداخله مى كردند. شورش بهرام چوبینه اولین حضور گسترده گروه آزادان در صحنه سیاسى پس از انوشیروان بود, با وجود این, اشراف بیش تر مایل بودند به دور فردى چون خسرو پرویز گرد آیند كه از خاندان شاهى بود, نه فردى چون بهرام چوبینه, كه از دیدگاه سنت سیاسى حاكم بر جامعه ایرانى غاصب شمرده مى شد.
خسرو دوم, پرویز, كه به كمك رومیان و حمایت گروهى از اشراف ایرانى به قدرت دست یافته بود, پس از سركوب شورش بهرام, محتاطانه به تثبیت پایه هاى حكومت لرزان خود همت گماشت و با نابود ساختن ((بندویه)) و ((بستام)) كه از اشراف و نیز از اقوام خود او بودند و نقش بسیار مهمى در انتقال مجدد سلطنت به وى داشتند استبداد پادشاهى خود را نشان داد.
وى با نابود كردن خاندان بنى لخم در راستاى تمركز هرچه بیش تر قدرت, علاوه بر درهم شكستن سد حائل میان ایرانیان و اعراب موجبات عبور آنان را از مرزها فراهم آورد و سرانجام این امر به شكست ساسانیان از اعراب در جنگ ((ذىقار)) انجامید و ضعف ساسانیان براى اقوام عرب آشكار شد, تا آن جا كه ((نولدكه)) حتى این جنگ را پیش درآمد پیروزىهاى بعدى اعراب مسلمان تلقى مى كند.(8) فرو نشاندن نا آرامى ها در داخل نیز زمینه هاى رویارویى با, دشمن دیرینه, یعنى رومیان را فراهم كرد. آخرین جنگ دولت ساسانى با روم كه در فاصله زمانى بین سال هاى 604 ـ 628 روى داد, گرچه در ابتدا براى خسرو و دربار پیروزىهایى به بار آورد, عاقبت به نفع روم خاتمه یافت.
همسایگان ایران, یعنى تركان و رومیان در این زمان هر دو با مشكلات داخلى مواجه بودند و خطرى جدى براى ساسانیان محسوب نمى شدند, اما تضعیف ساسانیان تا حد زیادى معلول برخوردهاى قبلى با ایشان بود; از جمله دلایل مهم تمایل ساسانیان به تمركز, همچون اغلب سلسله هاى حكومتى در ایران, تقویت بنیه داخلى در رویارویى با دشمنان خارجى بود, كه موقعیت جغرافیایى ایران به عنوان معبر اقوام گوناگون نیز همین امر را به وضوح نشان مى دهد.
گرچه گذر زمان, نقش مهم ساسانیان را در جلوگیرى از رخنه اقوام كوچ نشین ترك به غرب نشان داد, اما سرانجام با سقوط ساسانیان, سد دفاعى ایران در مقابل حمله تركان درهم شكست و هجوم همراه با مهاجرت ایشان به غرب آغاز شد.
با خلع خسرو پرویز از پادشاهى و قتل او و به دنبال آن با از بین رفتن مركزیت, بار دیگر دور تكرارى تاریخ ایران آغاز شد و نیروهاى مخالف, جامعه را به سمت هرج و مرج و تزلزل كشاندند و حكومت ملعبه دست ایشان شد. هم چنین با كاهش درگیرىهاى مرزى, سپاهیان و نظامیان بیش از پیش فرصت یافتند تا در امور داخلى دخالت كنند, و با كودتاهاى پى درپى آنان در طول چهار سال, دوازده نفر از پى هم به پادشاهى رسیدند. قدرت مرزبانان و دهقانان نیز در آخرین روزهاى حكومت ساسانى بسیار افزایش یافته بود و ایشان در ولایت خود چندان نیرومند و استوار نشسته بودند كه حتى پس از سقوط دولت ساسانى, رعایا در ابتدا, سقوط دولت را چندان احساس نمى كردند.(9) سیاست دشوار مالیاتى خسرو پرویز كه در جهت تإمین هزینه جنگ اعمال مى شد, فشار كمرشكنى بر رعایا تحمیل نمود, تا آن جا كه به روایت تاریخ قم: ((مردم هلاك شدند و خراب گشتند تا غایت كه كنیزكى را به درهمى مى فروختند)).(10) بلایاى طبیعى همچون طغیان آب دجله, در سال 628م(11) گسترش یافت و وبا, طاعون و قحط و غلا(12) نیز در افزایش بى تعادلى نظام ساسانى موثر واقع شد. در چنین شرایطى, ظلم و ستم چنان تحمل ناپذیر شده بود كه كشاورزان غالبا از كشور مى گریختند;(13) و بالاخره بالا رفتن هزینه ها به واسطه رشد سپاهیگرى و دیوانسالارى, كه هر دو از تمركزگرایى و خصوصا اصلاحات خسرو اول نشإت مى گرفت, هم چنین مخارج سنگین درگیرىهاى برون مرزى با رومیان, هیاطله و تركان كه البته تا حد زیادى معلول موقعیت استراتژیك ایران در مسیر جاده ابریشم بود, زمینه هاى سقوط ساسانیان را از درون و بیرون آماده مى ساخت. از سوى دیگر, فقدان سپاه دائمى و استفاده از نیروهاى مزدور ترك, عرب, رومى و هندى در ارتش ساسانى موجب كاهش هرچه بیش تر همبستگى و وحدت در سپاه ساسانى شده بود.
در تحلیلى كلى, باید علت اساسى سقوط ساسانیان را در ساختار قدرت این نظام جستجو كرد این ساختار, علاوه بر آن كه قادر نبود در تنظیم رابطه میان نهادهاى صاحب نفوذ تعادلى پایدار پدید آورد, حتى نتوانست با تغییر ساختار و انجام اصلاحات, تعادل خود را حفظ نماید. در حقیقت در حالى كه اصلاحات و تغییرات براى خنثى سازى آرام و به دور از خشونت طراحى و اجرا مى شود, اما از آن جا كه با اصلاحات انوشیروان اركان نظام ساسانى هماهنگى و همسازى جدیدى از خود نشان نداد, كشمكش هم چنان ادامه یافت و تعادلى جدید جایگزین نظم قبلى نشد و در چنین محیط نامطمئنى, هم پادشاه و هم اشراف و شاهزادگان, هر لحظه از توطئه هاى یكدیگر در هراس بودند. از سوى دیگر, تشكیل نیروى نظامى وابسته به دربار كه براى حل بحران هاى داخلى و خارجى طراحى و سازماندهى شده بود, به مشكلى بزرگ تبدیل شد و به همراه سیاست دینى آنان, موجبات تخریب همه جانبه ساختار سیاسى ساسانیان را فراهم كرد. در حالى كه چه بسا, اگر اعراب مسلمان نیامده بودند, دولت ساسانى مى توانست با یك تحول درونى مدتى دیگر به حیات خود ادامه دهد; اما هرگز نباید نقش اعراب را در سقوط ساسانیان آن گونه كه برخى پنداشته اند ناچیز شمرد.

بحران دینى
ظهور ساسانیان در ایران, علاوه بر ایجاد تحول سیاسى, دگرگونى مذهبى را نیز به همراه داشت; به گفته كریستین سن, ((اگر تمركزگرایى بازگشت به سنت هاى زمان داریوش كبیر به شمار آید, ایجاد دین رسمى حتما از ابتكارات ساسانیان بوده است)).(14) در واقع تلاش ساسانیان در برقرارى وحدت مذهبى, مكمل كوشش هاى آنان در برقرارى وحدت سیاسى و در جهت نیل به تمركز قدرت محسوب مى شد; به همین منظور ساسانیان در نخستین دوران فرمانروایى خود; بى درنگ مبارزه با كیش زرتشتى را, كه با هلنیسم و انواع ناشى از ادغام هلنیسم و فرهنگ شرقى آمیخته شده بود, آغاز كردند و كوشیدند تا رسالت زرتشت و دین او را به دور از هر نوع آمیختگى و به شكل حقیقى آن بازگردانند.(15) آنان براى دستیابى به این هدف, در آیین ایزدان مورد ستایش, سازش و التقاطى ایجاد كردند كه منظور از آن, وحدت ایران و متحد گردانیدن شاهان و شاهكان و استان هاى كشور در یك مجموعه واحد بود.(16) هم چنین مقارن با تإسیس سلسله ساسانى موانعى چون تركیب نامتجانس جغرافیاى مذهبى در ایران موجب بروز مشكلاتى براى موسسان این سلسله شد; زیرا تنوع مذاهب و آموزه هاى دینى از ویژگى هاى بارز جامعه ایرانى اواخر عهد اشكانى و اوایل عهد ساسانى بود; لذا با وجود این تنوع كه در هر قسمت از قلمرو ایران مشاهده مى شد, سلاطین ساسانى نتوانستند یكباره به اندیشه ایجاد مذهب دولتى جامه عمل بپوشانند در حقیقت براى اعمال چنین سیاستى, ترویج آتشكده ها, گردآورى و تدوین اوستا و سازماندهى و تقویت روحانیت به عنوان یك طبقه قدرتمند اجتماعى در دستور كار قرار گرفت و اعزام موبدان به عنوان نمایندگان مذهبى, در كنار نمایندگان سیاسى یا مرزبانان به هر یك از استان ها, در جهت گسترش هرچه بیشتر تمركز سیاسى ـ دینى آغاز شد كه سرانجام نیازهاى متقابل دین و دولت, موجبات نزدیكى این دو را به یكدیگر فراهم ساخت.
هم زمان با تلاش ساسانیان در راه ایجاد یك دولت مركزى نیرومند دستگاه دینى در مسیر وصول به چنین مركزیتى گام برمى داشت و به عبارتى قدرت شاهنشاه و نیروى موبدان موبد دو ترجمان یك گرایش و دو بعد یك پدیده بود.(17) اگر چه ساسانیان خود قبل از در دست گرفتن قدرت, جایگاه برجسته اى در نظام مذهبى داشتند, در واقع تشكیل دولت ساسانى برآیند همكارى بازوى مذهبى موبدان و بازوى نظامى خاندان ساسانى بود; به همین دلیل موبدان پارسى, با توسل به ایمان به مشروعیت انحصارى اندیشه و اعمال دینى خود, از قدرت نظامى و سیاسى ساسانیان به عنوان ابزارى براى تحمیل مزداگرایى به دیگر نقاط كشور و ریشه كن كردن یا سركوب همه ناسازگاران به عنوان انحراف و ارتداد استفاده كردند,(18) اما على رغم رقابت هاى آشكار و پنهان دو نهاد دین و دولت, كه گاه به خصومت مى گرایید, وجود دیدگاه ها و منافع مشترك, از جمله تإكید بر تمركزگرایى, هم چنین نیاز دولت به مشروعیت و نیاز دین به قدرت, زمینه هاى سازش و همكارى هر دو را مهیا مى ساخت. چنان كه دولت از دستگاه دینى پشتیبانى مى كرد و نسبت به بدعت گذارى و الحاد بدگمان بود و بارها به تحریك این دستگاه, به تعقیب و آزار اقلیت هاى دینى و سركوب بدعت گذاران یا زندیقان و مهم تر از همه, مانویان و مزدكیان پرداخت كه در ازاى آن دستگاه دینى نیز از سازمان دولت, امتیازات اشراف, حق الهى شاهنشاه و اعتقاد به اطاعت بى چون و چرا از او حمایت مى نمود.(19) به این ترتیب اندیشه هاى سیاسى موافق سلطنت و حكومت مطلقه در قالب تئورىهاى مذهبى, توجیه عمومى مى یافت, به طورى كه تئوریسین هاى معروفى چون ((تنسر)), ((كرتیر)) و ((آذرپد)) به ترتیب, در ایام پادشاهى اردشیر, شاپور اول و دوم, وظیفه مهم تبلیغ و القإ تئورى یگانگى دین و دولت را بر عهده گرفتند, اما با وجود این, پس از چندى, ظهور اندیشه مانى و مزدك نشان داد كه ساسانیان علاوه بر بحران هاى شدید اجتماعى به چالش هاى عمیق دینى نیز دچار شده اند.
اندیشه هاى دینى مانى و مزدك علاوه بر جنبه هاى اجتماعى, در حقیقت واكنشى در مقابل ظهور اندیشه اى قشرى بود كه بر مبناى تفسیرى جدید از آیین زرتشتى شكل گرفته بود كه تقویت جایگاه متولیان مذهبى, رشد طبقه روحانیان, طرد و تعقیب نیروهاى مخالف آنان و فرو رفتن پیروان آیین زرتشت در لاك دفاعى, و... از پیامدهاى چنین تفسیرى بود. اگرچه قیام مانى, خصوصا مزدك, در نهایت به تضعیف قدرت روحانیان زرتشتى در برابر شاه منجر شد و تشتت فكرى جامعه اى را كه به ظاهر داراى ثبات فكرى بود, نمودار ساخت, آیین حاكم را به سوى تحجر, تصلب و عدم انعطاف سوق داد و متولیان آن را بر آن داشت تا با هر وسیله ممكن, به تحكیم جایگاه اجتماعى خود بپردازند. در حقیقت, اندیشه اى كه توسط سه ایدئولوگ مشهور به ظهور درآمد, جایى براى تساهل فكرى و برخورد اندیشه ها و آرإ متفاوت باقى نگذاشت و حاصل آن ركود تفكر و اندیشه در دوره ساسانى و خلا فكرى در آخرین روزهاى حیات ساسانیان بود. در واقع, پیوند دین و دولت به ایجاد فرهنگى بسته و محدود منجر شد كه گرچه در ابتدا توانست با فرهنگ یونانى و رومى مقابله كند ولى بتدریج به دلیل تصلب و انعطاف ناپذیرى و عدم تحول, به فرهنگى راكد تبدیل گشت كه بزودى مغلوب فرهنگى متحرك (اسلام) گردید, در حقیقت, اتكا و وابستگى دین به دولت, سبب شد كه با سقوط یكى از آن دو, دیگرى نیز فرو افتد.

جغرافیاى مذهبى
ظهور آیین هاى نوظهور داخلى, همچون آیین مانى و مزدك, علاوه بر آن كه موجبات نفوذ مذاهب خارجى چون مسیحیت و آیین بودایى را در قلمرو ساسانى فراهم آورد, بر هم خوردن نظم و توازن اجتماعى موجود را نیز نشان داد, و از تزلزل مبادى فكرى جامعه اى خبر داد كه مدعى وحدت اندیشه و ثبات فكرى بود. در واقع, عدم موفقیت آیین رسمى در سوق دادن تمامى قلمرو ساسانى به سوى مذهبى واحد, از ماهیت نسبتا غیر ترویجى این مذهب بخصوص در آن دوران نشإت مى گرفت; زیرا اصولا این آیین بیش تر به آریایى هاى ایرانى اختصاص داشت و داعیه جهان شمولى نداشت و روساى آن داعیه نجات و رستگارى كلیه ابناى بشر را نداشتند.(20)
آیین رسمى در دوران پایانى خود, كاملا جنبه دفاعى به خود گرفته بود و ظاهرا جزاى خروج از این آیین قتل بود(21) و یا حداقل موجب حرمان از ارث و محرومیت از حق مالكیت مى شد.(22) اگرچه طى فرمان هایى گذار از دینى و گرایش به دین دیگر منع شده بود, اما این دستور بیش تر متوجه زرتشتیان بود(23) و از روحیه دفاعى آیین زرتشت و عقب نشینى در مقابل حریفان خبر مى داد. در حقیقت آیین زرتشت در دوره هاى پایانى, شكوه و عظمت پیشین و شور و نشاط اولیه را از دست داده بود و تغییر كیش از آیین زرتشت به مسیحیت امرى عادى بود ولى فقط در موارد معدودى از خلاف آن سخن رفته است, كه آن هم به نظر مى رسد بیش تر براى دستیابى به نعمات شاهى و لذات دنیوى بوده است.(24) حتى پس از چندى, این آیین جذابیت خود را براى طبقات بالاى جامعه نیز از دست داد; تا جایى كه مثلا در روزگار خسرو اول, یك اسقف عیسوى به جرم این كه چند تن از اعضاى خاندان شاهى را غسل تعمید داده بود به مرگ محكوم شد. (25)
بررسى جغرافیاى مذهبى ایران مقارن با سقوط ساسانیان, علاوه بر این كه نشان مى دهد دین زرتشت رونق گذشته خود را از دست داده و ادیان جدیدى در جامعه ایجاد گردیده بود, از آمادگى روانى مردم براى توجه به آیینى جدید كه افق هایى نو را به روى آن ها مى گشود نیز حكایت مى كند. در همین راستا با آن كه اطلاعات دقیقى از میزان نفوذ ادیان غیر زرتشتى در قلمرو ایران اواخر عهد ساسانى در دست نیست, این امر مسلم است كه فشار روزافزون دیگر عقاید و آیین ها بیش از پیش عرصه را بر پیروان زرتشت تنگ مى كرد.
در واپسین روزهاى عهد ساسانى كانون هاى مسیحیت در سراسر قلمرو ساسانیان به چشم مى خورد اما نفوذ آن ها در استان هاى غرب و جنوب غربى, به واسطه نزدیكى با مراكز مسیحى و همسایگى با روم و نیز به دلیل وجود اقوام سامى نژاد و اسكان اسراى رومى, به مراتب بیش تر بود. ساكنان این نواحى, كه سرزمینشان از قدیم الایام صحنه تلاقى افكار و مذاهب گوناگون بود, به رغم مجاهدت روحانیان زرتشتى, ادیان دیگرى داشتند و در حالى كه اكثریت آنان را پیشه وران و بازرگانان تشكیل مى دادند, مسیحیت در میانشان بیش تر گسترش یافته بود.(26)
آیین مسیح تا قرن چهارم میلادى علاوه بر ارمنستان در میان گروه هاى كثیرى از مردم سوریه, اعراب بین النهرین و بخش هایى از ایران نفوذ كرده بود.(27) در خوزستان نیز مسیحیت بشدت تشكل یافته بود, تا آن جا كه انوشیروان نیز بر انبوهى آن قوم تإكید داشت.(28) آئین نسطورى كه از سوى امپراطورى روم تحت تعقیب بود, در همه جاى شاهنشاهى ساسانى مراكز اسقف نشین دایر كرد. نسطوریان بر آن بودند كه علاوه بر گرگان و رى كانون تمامى فعالیت هاى تبلیغاتى خود را در مرو, شهر مرزى و مهم خراسان ساسانى مستقر سازند.(29) گرچه در این سرزمین دین رسمى آیین زرتشت بود(30) نفوذ مسیحیت از آن هم فراتر رفت به گونه اى كه در سده بعدى وقتى اعراب به بخارا وارد شدند, در آن شهر یك كلیساى مسیحى یافتند.(31)
علاوه بر نسطوریان, یعقوبیان نیز در ایران پایگاه هایى داشتند. در عهد خسرو اول و دوم اسراى یعقوبى در خراسان و سیستان, هم چنین گیلان و طبرستان اسكان داده شدند و در واپسین روزهاى حكومت ساسانیان, اسقف نشین هاى یعقوبى در هرات, سیستان و آذربایجان نیز تإسیس شده بودند(32) و شمار مسیحیان در این زمان در استان هاى بین النهرین, ارمنستان و گرجستان كه فرمانبردار ایرانیان بودند بیش تر بود(33) و مسیحیت در ایران چنان ریشه دوانده بود كه برخى برآنند كه اگر اسلام نرسیده بود, مسیحیت جایگزین آیین زرتشت مى شد.(34)
با استقرار تدریجى تركان در نواحى شرق و شمال شرق ایران, آیین بودا نیز به توسعه مراكز تبلیغى خود پرداخت و در شهرهاى خراسان شرقى گسترش یافت; زیرا حاكمیت ساسانیان در شرق ایران تضعیف شده بود و بودائیان از جانب تركان كه بیش از همه با آنان همراه بودند, كمتر احساس خطر مى كردند. به این ترتیب فعالیت بودائیان, همچون تبلیغات مسیحى, در سغد و ماورإالنهر, كه مانند بین النهرین محل برخورد آرإ و افكار گوناگون و مإمن و پناهگاه مخالفان آیین رسمى به شمار مى رفتند, خصوصا در میان تركان رواج یافت; و تنها در میان ایرانیان ساكن آن نواحى كه به دین زرتشت به عنوان میراث پدرانشان وفادار بودند, گسترش چندانى نیافت.(35) گسترش آیین بودا به حدى بود كه تا هرات هم پیش رفت. طى كاوش هایى در مرو, كتابى بودایى به زبان سانسكریت پیدا شد به همراه آثار دیگرى كه از وجود یك دیر بودایى در پایان عهد ساسانى حكایت مى كرد.(36) به هر حال, در نواحى شرقى خراسان, آیین بودا بیش ترین نفوذ مذهبى و فرهنگى را در دوره هاى پیش از اسلام دارا بود,(37) و این گرایش در شرق نشان مى دهد كه طبع ایرانیان شرقى نیز با ساسانیان چندان سازگار نبوده است.(38)
گرچه یهودیان هم مانند مسیحیان, مورد كینه و عداوت پیروان دین زرتشت قرار داشتند, اما به ایشان همچون مسیحیان, به چشم عمال دشمن نگاه نمى كردند; زیرا دین یهود, دینى تبلیغى و تبشیرى نبود و براى گسترش خود در میان جوامع دیگر نمى كوشید. یهودیان كه از دیرگاه دشمنان سوگند خورده امپراتورى روم و در نتیجه از حامیان منافع ایران بودند, نه تنها خطر سیاسى براى دولت ساسانى محسوب نمى شدند, بلكه در مواردى, همچون واقعه حمله خسرو پرویز به اورشلیم, به حمایت از دولت ساسانى مى پرداختند.(39) از نظر اقتصادى نیز تجارت یهودیان مورد پشتیبانى و حمایت ساسانیان بود كه آنان را چون وزنه اى در برابر روم شرقى قرار مى داد.(40) آنان نیز همانند بودائیان در بین النهرین پراكنده بودند و حتى به آن سوى بابل در شرق فرات نیز راه یافته بودند و مراكز یهودىنشین در اغلب بلاد ایران از جمله سلوكیه و تیسفون و اصفهان و همدان یافت مى شد.(41)
مانویه از پرنفوذترین آیین هاى بومى ایران بعد از مذهب رسمى, بود كه مخفیانه به حیات خود ادامه داد و وسعت نفوذ آن در ایران هنگامى آشكار شد كه با سقوط ساسانیان, مانویان براى عرضه مجدد خود فرصت یافتند. مانویان در ایران عهد ساسانى تحت تعقیب قرار گرفتند و بیش تر به ماورإالنهر گریختند و با آن كه آن جا نیز دین زرتشت دین حكام آن منطقه بود, مانویان همچون بودائیان و نسطوریان پناهگاه امنى یافتند و از آزادى نسبى برخوردار گشتند. در حقیقت, گسترش نفوذ این مذهب در شرق و غرب امپراتورى ساسانى, از عمق و ریشه دار بودن آن در موطن اصلى خود حكایت مى كند.
با قتل عام مزدكیان و رهبران آنان, این فرقه, مخفیانه به حیات خود ادامه داد و ضربات سختى كه بر پیكر آن وارد شد, مانع از تداوم اندیشه هاى مزدكیان تا قرون بعد, حتى در دوره اسلامى نیز نگردید. در همین رابطه, ابن ندیم, گزارشى از حضور گسترده مزدكیان و وارثانشان (خرمدینان) در شهرهاى مختلف ایران خصوصا در نواحى كوهستانى آذربایجان, دیلم, ارمنستان, حتى اصفهان و همدان ارائه مى دهد.(42)

نتیجه
گزارش هایى هرچند اندك از وجود فرق مختلف زرتشتى در اواخر عهد ساسانى,(43) مبین وجود تفرق و تشتت حتى در این آیین به ظاهر رسمى است. هم چنین شك و تردید نسبت به عقاید موجود و بى میلى به اعتقادات كهن, از دیگر تغییرات اساسى اى بود كه در نگرش مردم این عهد رخ نمود كه خود این امر حاصل برخورد افكار و نیز شرایط جدید و نوظهور بود. از سوى دیگر امواج جریان هاى عقلى و فلسفه یونانى در ادوار پایانى حكومت ساسانى(44) بنیان اعتقادات كهن را به لرزه درآورد و اذهان بسته و راكد را به تإملى دوباره درباره ساختار اعتقادى خویش وادار ساخت. رواج روزافزون اندیشه زروانى نیز, كه اعتقاد به جبر و تقدیر را در اذهان زمزمه مى نمود, به گونه اى بود كه همراه با رشد تفكر بدبینى نسبت به دنیا, محتواى برخى از رسالات و اندرزنامه هاى این عصر را به خود اختصاص داد.(45) زهد و كناره گیرى از دنیا نیز كه نشانى از تإثیرات آیین هاى عرفانى بر مردم ایران بود, شور و نشاط اولیه را از بین برد و دلمردگى و یإس را حاكم ساخت. از سویى اعتقاد به جبر چنان شیوع یافته بود كه حتى در سخنان پادشاهى چون خسرو پرویز نشانى از آن یافت مى شد.(46) رشد این تفكر تا بدانجا بود كه پارسیان, خود از زوال ملك خویش سخن مى راندند و نشان آن را در وقوع زلزله ها و طوفان ها مى جستند.(47)
در شریعت رسمى, بیش از اعتقاد و اندیشه به اعمال و رسوم توجه مى شد و مردم از مهد تا لحد درگیر مقررات مذهبى بودند و هر فرد در طول شبانه روز, بر اثر اندك غفلت, دستخوش گناه و گرفتار پلیدى و نجاست مى شد.(48) تصلب و قشرىنگرى مذهب رسمى همراه با رسوم و آیین هاى خشك و خسته كننده كه از احكام رنجآور و بیهوده سرشار شده, و تإثیر خود را از دست داده بود, از دیگر دلایل گرایش به اسلام قلمداد شده است كه خلاصگى و سادگى آیین و بى اعتبار كردن خون, نژاد, و امتیازات پدران از ویژگى هاى بارز احكام فقهى آن بود.(49) شایان توجه است كه ایران تنها در نبرد نظامى در مقابل اعراب عقب نشینى نكرد, بلكه دین كهن و تشریفاتى زرتشت نیز مى بایست در برابر آیین یكتاپرستى كه سهولت و قابل فهم بودن احكامش آن را نیرومند ساخته بود, تسلیم مى گردید.(50)

پى نوشت ها
*. دانشیار دانشگاه تربیت معلم تهران
1. آرتور كریستین سن, وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانیان, ترجمه و تحریر مجتبى مینوى (تهران, نشریات كمسیون معارف 1314ش) ص ;32 ا.ك.س لمبتون, مالك و زارع در ایران, ترجمه منوچهر امیرى, چاپ سوم (تهران, علمى و فرهنگى, 1362ش) ص 55.
2. این چهار پادشاه عبارتند از: اردشیر اول, شاپور اول, شاپور دوم و خسرو اول.
3. جى. آ بویل. (گردآوردند), تاریخ ایران كمبریج, ترجمه حسن انوشه, چاپ اول (تهران, امیركبیر, 1368ش), (جلد سوم ـ قسمت اول) از سلوكیان تا فروپاشى دولت ساسانى, ص 234.
4. حسن بن محمد قمى, تاریخ قم, ترجمه حسن بن على قمى, تصحیح سیدجلال الدین طهرانى, چاپ دوم (تهران, طوس, 1361ش) ص 180.
5. ابى حنیفه دینورى, الاخبار الطوال, تصحیح فلادیمیر جرجاس, الطبعه الاولى (لیدن, بریل, 1888م) ص 79.
6. خزرها از شمال, ترك ها از شرق, اعراب از صحرا.
7. ن. پیگولوسكایا, شهرهاى ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان, ترجمه عنایت اله رضا, چاپ اول (تهران, علمى و فرهنگى, 1376ش) ص 306.
8. تئودور نولدكه, تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان, ترجمه عباس زریاب, چاپ اول (تهران, انتشارات انجمن آثار ملى, 1358ش) ص 491.
9. همان, ص 673.
10. قمى, همان, ص 180.
11. آرتور كریستین سن, ایران در زمان ساسانیان, ترجمه رشید یاسمى, چاپ پنجم (تهران, امیركبیر, 1367ش) ص 515.
12. ابى الحسن مسعودى, مروج الذهب و معادن الجوهر, تصحیح مفید محمد قمیعه (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1406ه' ) ج 1, ص 291.
13. آ. اى كولسنیكف, ایران در آستانه یورش تازیان, ص 214.
14. كریستین سن, ایران در زمان ساسانیان, ص 162.
15. فرانتس التهایم, كمك هاى اقتصادى در دوران باستان, ترجمه امیرهوشنگ امینى, چاپ اول (تهران انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1369ش) ص 85.
16. پیگولوسكایا, پیشین, ص 469.
17. جى. آ بویل, پیشین, ج 3, قسمت اول ص 36.
18. همان.
19. همان, ص 55.
20. آرتور كریستین سن, ایران در زمان ساسانیان, ص 290.
21. تئودور نولدكه, پیشین, ص 312 و 479.
22. آرتور كریستین سن, پیشین, ص 341.
23. آ. اى كولسنیكف, پیشین, ص 176.
24. خسرو پرویز كه نسبت به یك عیسوى تغییر كیش داده مظنون گشته بود كه وى از روى عقیده یا به خاطر خوشى هاى دنیا این كار را كرده است, وى را به چهار میخ كشید و اموالش را ضبط كرد (همان, ص 178).
25. تئودور نولدكه, پیشین, ص 480.
26. ریچارد فراى, میراث باستانى ایران, ترجمه مسعود رجب نیا, چاپ سوم (تهران, علمى و فرهنگى, 1368ش) ص 359.
27. پیگولوسكایا, پیشین, ص 472.
28. ابى حنیفه دینورى, پیشین, ص 71.
29. فرانتس آلتهایم, پیشین, ص 168.
30. ریچارد فراى, عصر زرین فرهنگ ایران, ترجمه مسعود رجب نیا, چاپ دوم (تهران, سروش, 1363ش) ص 59.
31. ابوبكر نرشخى, تاریخ بخارا, ترجمه ابونصر احمدبن محمد, تصحیح مدرسى رضوى, چاپ دوم (تهران, توس, 1363ش) ص 170.
32. فرانتس آلتهایم, پیشین, ص 180.
33. آ. اى كولسنیكف, پیشین, ص 179.
34. عبدالحسین زرین كوب, تاریخ ایران بعد از اسلام, چاپ سوم (تهران, امیركبیر, 1362ش) ص 170.
35. و. و بارتولد, تركستان نامه (تركستان در عهد هجوم مغول), 2 ج, ترجمه كریم كشاورز, چاپ دوم (تهران, آگاه, 1366ش) ج 1, ص 402.
36. ریچارد فراى, پیشین, ص 47.
37. كلیفورد ادموند باسورث, تاریخ غزنویان, 2 ج, ترجمه حسن انوشه, چاپ دوم (تهران, امیركبیر, 1362ش) ج 1, ص 201.
38. على حصورى, آخرین شاه, چاپ اول (تهران, مولف, 1371ش) ص 58.
39. فرانتس آلتهایم, پیشین, ص 93 و 174.
40. ن. پیگولوسكایا, اعراب حدود مرزهاى روم شرقى و ایران, ترجمه عنایت اله رضا, چاپ اول (تهران, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى, 1372ش) ص 191.
41. حسن تقى زاده, از پرویز تا چنگیز, چاپ اول (تهران, فروغى, 1349ش) ص 30.
42. ابن الندیم; الفهرست, ترجمه محمدرضا تجدد, چاپ سوم (تهران, امیركبیر, 1366ش) ص 610.
43. ابوالفتح محمدبن عبدالكریم الشهرستانى, الملل و النحل, 3 ج, تصحیح شیخ احمد فهمى محمد (بیروت, دارالسرور, 1367ه') ج 2, ص 61 به بعد.
44. آرتور كریستین سن, پیشین, ص ;456 پیگولوسكایا, پیشین, ص 82.
45. ر.ك, عهد اردشیر, به اهتمام احسان عباس, ترجمه محمدعلى امام شوشترى, (تهران, انجمن آثار ملى, 1348) ص 100.
46. محمدبن جریر طبرى, تاریخ الامم و الملوك (تاریخ الطبرى), 6 ج (بیروت, عزالدین, 1407ه') ج 1, ص 428.
47. احمدبن یحیى بلاذرى, فتوح البلدان, تصحیح رضوان محمد رضوان (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1398ه') ص 290.
48. آرتور كریستین سن, پیشین, ص 141.
49. سر توماس آرنولد, تاریخ گسترش اسلام, ترجمه ابوالفضل عزتى (تهران, دانشگاه تهران, 1358ش) ص 301.
50. آ. اى كولسنیكف, پیشین, ص 6.

منابع:
ـ ابن الندیم, الفهرست, ترجمه محمدرضا تجدد, چاپ سوم (تهران, امیركبیر, 1366ش).
ـ بارتولد, و. و, تركستان نامه (تركستان در عهد هجوم مغول), 2 ج, ترجمه كریم كشاورز, چاپ دوم (تهران, آگاه, 1366ش) ج 1.
ـ باسورث, كلیفورد ادموند, تاریخ غزنویان, 2 ج, ترجمه حسن انوشه, چاپ دوم (تهران, امیركبیر, 1362ش) ج 1.
ـ بلاذرى, احمدبن یحیى, فتوح البلدان, تصحیح رضوان محمد رضوان (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1398ه').
ـ پیگولوسكایا, ن. اعراب حدود مرزهاى روم شرقى و ایران, ترجمه عنایت اله رضا, چاپ اول (تهران, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى, 1372ش).
ـ تقى زاده, حسن, از پرویز تا چنگیز, چاپ اول (تهران, فروغى, 1349ش).
ـ التهایم, فرانتس, كمك هاى اقتصادى در دوران باستان, ترجمه امیرهوشنگ امینى, چاپ اول (تهران انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1369ش).
ـ بویل, جى. آ, (گردآوردنده), تاریخ ایران كمبریج, ترجمه حسن انوشه, چاپ اول (تهران, امیركبیر, 1368ش), (جلد سوم ـ قسمت اول) از سلوكیان تا فروپاشى دولت ساسانى.
ـ حصورى, على, آخرین شاه, چاپ اول (تهران, مولف, 1371ش).
ـ دینورى, ابى حنیفه, الاخبار الطوال, تصحیح فلادیمیر جرجاس, الطبعه الاولى (لیدن, بریل, 1888م).
ـ زرین كوب, عبدالحسین, تاریخ ایران بعد از اسلام, چاپ سوم (تهران, امیركبیر, 1362ش).
ـ سرتوماس, آرنولد, تاریخ گسترش اسلام, ترجمه ابوالفضل عزتى (تهران, دانشگاه تهران, 1358ش).
ـ الشهرستانى, ابوالفتح محمدبن عبدالكریم, الملل و النحل, 3 ج, تصحیح شیخ احمد فهمى محمد (بیروت, دارالسرور, 1367ه') ج 2.
ـ طبرى, محمدبن جریر, تاریخ الامم و الملوك (تاریخ الطبرى), 6 ج (بیروت, عزالدین, 1407ه') ج 1.
ـ فراى, ریچارد, عصر زرین فرهنگ ایران, ترجمه مسعود رجب نیا, چاپ دوم (تهران, سروش, 1363ش).
ـ ــ , میراث باستانى ایران, ترجمه مسعود رجب نیا, چاپ سوم (تهران, علمى و فرهنگى, 1368ش).
ـ قمى, حسن بن محمد, تاریخ قم, ترجمه حسن بن على قمى, تصحیح سیدجلال الدین طهرانى, چاپ دوم (تهران, طوس, 1361ش).
ـ كریستین سن, آرتور, ایران در زمان ساسانیان, ترجمه رشید یاسمى, چاپ پنجم (تهران, امیركبیر, 1367ش).
ـ ـ , وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهى ساسانیان, ترجمه و تحریر مجتبى مینوى (تهران, نشریات كمسیون معارف, 1314ش).
ـ لمبتون, ا.ك.س, مالك و زارع در ایران, ترجمه منوچهر امیرى, چاپ سوم (تهران, علمى و فرهنگى, 1362ش).
ـ مسعودى, ابى الحسن, مروج الذهب و معادن الجوهر, تصحیح مفید محمد قمیعه (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1406ه' ) ج 1.
ـ ن. پیگولوسكایا, شهرهاى ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان, ترجمه عنایت اله رضا, چاپ اول (تهران, علمى و فرهنگى, 1376ش).
ـ نرشخى, ابوبكر, تاریخ بخارا, ترجمه ابونصر احمدبن محمد, تصحیح مدرسى رضوى, چاپ دوم (تهران, توس, 1363ش).
ـ نولدكه, تئودور, تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان, ترجمه عباس زریاب, چاپ اول (تهران, انتشارات انجمن آثار ملى, 1358ش).

منبع

Karla
جمعه 17 آذر 1396 07:27 ب.ظ
Hello there, just became alert to your blog through Google, and found
that it is really informative. I am going to watch out for
brussels. I will appreciate if you continue this in future.
Numerous people will be benefited from your writing.
Cheers!
How did the Achilles tendon get it's name?
شنبه 1 مهر 1396 08:10 ب.ظ
Pretty section of content. I just stumbled
upon your weblog and in accession capital to assert that I acquire in fact enjoyed account your
blog posts. Anyway I will be subscribing to your feeds and
even I achievement you access consistently quickly.
What causes pain in the Achilles tendon?
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:42 ق.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on sites I stumbleupon every day.
It will always be interesting to read articles from
other authors and practice a little something
from their websites.
How do you get taller?
دوشنبه 30 مرداد 1396 04:06 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this weblog is loading incredibly slow for
me. Is anyone else having this issue or is it a problem on my end?
I'll check back later on and see if the problem still exists.
heatherklehn.jimdo.com
چهارشنبه 21 تیر 1396 05:26 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd like to find out more
details.
ankle an foot pain
سه شنبه 20 تیر 1396 08:03 ب.ظ
Ridiculous story there. What happened after? Thanks!
foot pain during pregnancy
دوشنبه 5 تیر 1396 08:41 ب.ظ
Glad to be one of several visitants on this awing web site :
D.
manicure
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 10:53 ب.ظ
I'm pretty pleased to uncover this site. I need to to
thank you for ones time for this particularly wonderful read!!
I definitely enjoyed every part of it and I
have you saved to fav to see new stuff on your website.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:08 ب.ظ
Howdy outstanding blog! Does running a blog similar to this require a great deal of work?
I've virtually no expertise in coding but I had been hoping to start my own blog in the
near future. Anyways, should you have any suggestions or techniques for new blog owners please share.
I understand this is off subject but I simply
had to ask. Appreciate it!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:19 ب.ظ
Hi there all, here every one is sharing these kinds of know-how, therefore it's
good to read this blog, and I used to go to see this website
daily.
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:17 ق.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing posted
at this web page is genuinely fastidious.
Alkafeel
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 10:33 ق.ظ
بنام خدا
سلام دوست عزیز وبلاگ خوب و جالبی دارید
از شما دعوت میکنم از جامع ترین وبلاگ در رابطه با حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) هم دیدن فرمایید و از مطالب این وبلاگ استفاده کنید
و اگر مایل به تبادل لینک بودید ما را با نام "الكفیل" لینک کنید و به ما اطلاع بدهید که با چه نامی شما را لینک کنیم
منتظر حضور همیشگی و نظرات خوب شما هستم
با تشکر.
التماس دعا
مهدی
دوشنبه 30 خرداد 1390 08:50 ق.ظ
سلام
امام علی (ع) در نامه ی خود به حارث همدانی توصیه کرده است : از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است بر حذر باش. چرا که آدمی به رویه و روش رفیقش خو می گیرد و با افکار و اعمال وی معتاد می شود.
با مطلبی به عنوان چرا انجام برخی كارها رو زشت و ناپسند می دانیم؟ به روزم.
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر