تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - پیوند رسول خدا (ص) با یثرب (مدینه) و ماجراى دوران رضاع و شیرخوارگى«بخش دوم»

و این دو روایت اگر چه از نظر سند ضعیف است اما مى توانند راه گشائى براى ما باشند تا به علت و انگیزه اى در این راه دست یابیم،و از این رو در توضیح این دو روایت مى گوئیم هیچ بعید نیست كه آمنه،با اینكه جوان بوده و علاقه مند به نگهدارى تنها فرزندش در نزد خود بوده ولى احتمالا در اثر اندوه بسیارى كه از مرگ شوهر جوان و محبوب خود بدو دست
داده شیرش خشك شده و پاسخگوى غذاى كودك عزیزش نبوده،ویا اینكه طبق عادت و شیوه مردم مكه-با اینكه شیر داشته-ناچار بوده نوزادش را بدایه بسپارد،كه البته براى این رسم و عادت مردم مكه نیز جهاتى را ذكر كرده اند مانند اینكه گفته اند :
1- شهر مكه و با خیز بوده و بخصوص نوزادان بیشتر مورد خطرسرایت این بیمارى خطرناك بودند،و مردم مكه براى حفظ سلامت آنها نوزادان خویش را به دایه هائى كه در خارج شهر مكه سكونت داشتند مى سپردند تا دوران شیرخوارگى را بگذرانند.چنان چه در روایت كازرونى در كتاب« المنتقى فى مولود المصطفى » باب 4 قسم 2-آمده كه حلیمه، رسول خدا(ص) را در سن چهار سالگى به نزد آمنه آورد ولى آمنه بدو گفت : « ارجعى بابنى فانى اخاف علیه و باء مكه...»{ پسرم را بازگردان كه من از وباى مكه بر او بیمناكم}(9)


2- هواى آزاد و محیط بى سر و صدا و دور از جنجال صحرا موجب محكم شدن استخوان،و رشد بهتر و تربیت سالم جسم وجان نوزاد مى گردید،همان گونه كه به طریق وجدان مشاهده مى كنیم افرادى كه در روستاها و بیابانها تربیت مى شوند از نظرجسم و جان نیرومندتر از مردمانى هستند كه در شهرها و مراكز تمدن پرورش مى یابند.(10)
3- زنانى كه بچه هاى خود را به دایه مى دادند فرصت بیشتر و بهترى براى شوهر دارى و جلب رضایت شوهر داشتند و این مسئله در زندگى داخلى و محیط خانه آنان بسیار مؤثر بود كه البته این جهت در آمنه نبوده چون شوهرش از دنیا رفته بود .
4- اعراب صحرا عموما-و قبیله بنى سعد خصوصا- زبانشان فصیح تر از شهریان بود،و این یا بدان جهت بود كه زبان مردم شهر در اثر رفت و آمد كاروانیان و اختلاط و آمیزش با افراد گوناگون اصالت خود را از دست مى داد،و یا اینكه هواى آزاد بیابان در این جهت مؤثر بود،و اتفاقا قبیله بنى سعد به فصاحت لهجه مشهور بود،و به همین منظور مردم مكه بیشتر بچه هاى خود رابراى شیرخوارگى به همین قبیله مى سپردند.و این حدیث نیز می تواند مؤید این مطلب باشد كه از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه فرمود :ربكم،انا قرشى و استرضعت فى بنى سعد (12)
«من از همه شما فصیح ترم زیرا هم قرشى هستم،و هم درقبیله بنى سعد شیر خورده ام .»

در میان قبیله بنى سعد
و به ترتیبى كه گفته شد رسول خدا(ص)را به حلیمه سعدیه سپردند،و از حلیمه در این باره روایاتى نیز نقل شده كه كیفیت بردن آن حضرت و خصوصیات زندگى او را در آن مرحله از زندگى و رعایت عدل و انصاف آن كودك معصوم را در
شیرخوارگى با برادر رضاعى خود ذكر كرده،و نیز خیر و بركت بسیارى را كه در اثر ورود آن حضرت نصیب قبیله بنى سعد گردید بیان مى دارد كه در كتاب هاى تاریخى به تفصیل نوشته اند،و به نظر ما نقل آنها در اینجا ضرورتى ندارد جز قسمت هائى از آن كه مورد بحث و رد و ایراد قرار گرفته است مانند اینكه ابن هشام در سیره از ابن اسحاق به سند خود از حلیمه روایت كرده كه گوید:چون ما به مكه آمدیم با زنان دیگر قبیله بودیم كه براى پیدا كردن نوزادى از مردم مكه به جستجو پرداختیم ...
«فما منا امراة الا و قد عرض علیها رسول الله-صلى اللهعلیه و آله-فتاباه اذا قیل لها انه یتیم،و ذلك انا انما كنا نرجوالمعروف من ابى الصبى،فكنا نقول:یتیم!و ما عسى انتصنع امه و جده !فكنا نكرهه لذلك»(13)
« یعنى هیچ زنى از آنها نبود جز آنكه رسول خدا را نزد او بردند ولى همین كه به آنها مى گفتند او یتیم است از پذیرفتن او خوددارى مى كرد،زیرا ما امید كمك از پدر نوزاد داشتیم و باخود مى گفتیم:او یتیم است!و مادر و جدش چه كمكى مى توانند در مورد او بكنند،و از همین رو پذیرفتن آن كودك یتیم را خوش نداشتیم...»
وى سپس نقل مى كند كه چون دیگر هنگام رفتن شد و نوزاد دیگرى پیدا نشد ناچار شدم همان كودك را بگیرم كه
دست خالى از مكه نرفته باشم.
اما با توجه به شخصیت عظیم عبدالمطلب در مكه،و همچنین مادرش آمنة كه دختر رئیس قبیله بنى زهره بود،و
ثروت بسیارى كه نزد آنها بود این نقل مخدوش به نظر مى رسد،و از این رو برخى از اهل تحقیق گفته اند راوى این حدیث هر كه بود- اگرچه خود حلیمه باشد-خواسته است تا با ذكر این مقدمه عظمت رسول خدا(ص) را جلوه گر سازد،ولى از روى بى اطلاعى برخلافیك واقعیت تاریخى سخن گفته،و ندانسته رسول خدا(ص) را ورداهانت خویش قرار داده...در صورتیكه با توجه به شخصیت اجتماعى عبدالمطلب و مادرش آمنه نه تنها هیچ دایه اى از پذیر فتن آن بچه خوددارى نمى كرد بلكه براى گرفتن چنین نوزادى بر حسب معمول و قاعده بر یكدیگر سبقت جسته و آن را افتخار و بهره بزرگى براى خود مى دانستند ...
نگارنده گوید :مرحوم ابن شهر آشوب(ره)در مناقب داستان را بگونه اى دیگر نقل كرده كه این اظهار نظرها و اجتهادهاى راوى در آن نیست و در نتیجه چنین خدشه و ایرادى بر آن وارد نیست و به واقعیت نزدیك تر است،وى مى نویسد:«ذكرت حلیمة بنت ابى ذؤیب عبد الله بن حارث من مضر،زوجة الحارث بن عبد العزى المضرى ان البوادى اجدبت،و حملنا الجهد على دخول البلد فدخلت مكة و نساء بنى سعد قد سبقن الى مراضعهن فسالت مرضعا فدلونى على عبدالمطلب و ذكر ان له مولودا یحتاج الى مرضع له فاتیت الیه...» (14)
یعنى: «حلیمه دختر ابى ذؤیب-عبد الله بن حارث از قبیله مضر و همسر حارث بن عبد العزىمضرى-گوید:خشك سالى شد، و سختى زندگى ما را ناچار كرد از بادیه به شهر بیائیم و به همین منظور به مكه آمدیم و زنان قبیله بنى سعد هر كدام نوزاد شیرخوار خود را یافتند،و من نیز سراغ نوزاد شیر خوارى را گرفتم و مرا به عبدالمطلب راهنمائى كرده و گفتند:او را نوزادى است كه نیاز به دایه دارد،و من بنزد او رفتم ...»
سپس گفتگوى عبدالمطلب را با حلیمه و پذیرفتن نوزاد و اوصاف بارز نوزاد را از زبان حلیمه بازگو مى كند ...


پی نوشت ها:
9- بحار الانوار ج 15 ص 371
10- بحار الانوار ج 15 ص 401
11- على علیه السلام در نامه اى كه به عثمان بن حنیف مى نویسد در مورد اینكه چگونه باغذاى اندك آن شجاعت بى نظیر از آن حضرت دیده مى شد مى فرماید:«الا و ان الشجرة البریة اصلب عودا و الروائع الخضرة ارق جلودا،و النباتات البدویة اقوى وقودا و ابطاخمودا...»
12- سیره ابن هشام ج 1 ص 176
13- سیره ابن هشام ج 1 ص 162
14- مناقب آل ابیطالب ج 1 ص 32-33

منبع:کتاب درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 1


Catherine
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:32 ب.ظ
If you want to get a good deal from this piece
of writing then you have to apply these strategies to your won weblog.
What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:45 ق.ظ
Howdy! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout out and tell you I really enjoy reading your
blog posts. Can you suggest any other blogs/websites/forums that go over the same subjects?
Thank you so much!
Debora
جمعه 16 تیر 1396 06:47 ب.ظ
Hello! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout
out and tell you I truly enjoy reading through your blog posts.

Can you recommend any other blogs/websites/forums that cover the
same subjects? Thanks!
Johnette
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:15 ق.ظ
My programmer is trying to persuade me to move
to .net from PHP. I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress
on a number of websites for about a year and am worried about switching to another platform.
I have heard great things about blogengine.net.

Is there a way I can import all my wordpress posts into it?

Any kind of help would be really appreciated!
Alanna
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:28 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a different page and thought I might check things out.
I like what I see so i am just following you. Look forward to exploring your web page repeatedly.
یاس
سه شنبه 18 مرداد 1390 09:26 ب.ظ
به روی سینه مادر نهاده سر ،کوثر

الهی مادر یاسم غریب می میرد

غریب بود و غریبانه جان دهد آخر

*

خدیجه گریه نکن این همه از این غم ها

که گریه ها بنماید به جای تو زهرا

*

اگر تو بودی،یاس تو غنچه وا میکرد

بجای تکیه بر آن در ،تو را عصا میکرد

*

اگر خدیجه تو بودی،به پشت در زهرا

بجای فضه در آنجا تو را صدا میکرد

سلام زیبا بود راسی با مطالبی درباره زندگی حضرت خدیجه-س- به روزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر