تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - بازگشت به مكة و درگذشت مادر«بخش اول»
یکشنبه 20 شهریور 1390

بازگشت به مكة و درگذشت مادر«بخش اول»

   نوشته شده توسط: مهدی    

به ترتیبى كه گفته شد حلیمه سعدیه رسول خدا(ص) را پس از گذشت پنج سال از توقف آن حضرت در میان قبیله،به مكه و نزد مادرش آمنه باز گرداند،و با اینكه اینكار بر خلاف میل و خواست قلبى او بود ولى روى قرار قبلى و وعده اى كه به جدش عبدالمطلب و مادرش آمنه داده بود آن حضرت را به مكه آورد و تحویل داد .
و در تاریخ براى این كار حلیمه كه بر خلاف رضاى قلبى او بود جز آنچه گفته شد جهات دیگرى نیز ذكر كرده اند:مانند این كه :
1- ابن هشام در سیره و طبرى در تاریخ خود از حلیمه روایت كرده اند كه گوید :
پس از ماجراى شق صدر شوهرم به من گفت:من ترس آنرا دارم كه این پسر دچار جن زدگى-یا جنون- شده باشد،او را به نزد خانواده اش باز گردان. حلیمه گوید:من آن حضرت را برداشته و به نزد مادرش- آمنه- آوردم،و او به من گفت:چه شد با آن اصرارى كه براى نگهدارى این فرزند داشتى او را باز گرداندى؟
گفتم:فرزندم بزرگ شده و من وظیفه خود را نسبت به او انجام داده ام و اینك از پیش آمدها و حوادث ناگوار بر او بیمناكم،و روى همین جهت همان گونه كه شما مایل بودید او را به شما مى سپارم .
آمنه گفت:داستان این نیست راست بگوى !

حلیمه گوید:و به دنبال این گفتار مرا رها نكرد تا بالاخره من اصل ماجرا رابراى او نقل كردم .آمنه گفت:آیا از شیطان بر او بیمناكى؟گفتم:آرى،گفت:هرگز نگران نباش كه به خدا سوگند شیطان را بر او راهى نیست و فرزند مرا داستانى است،مى خواهى داستانش را براى تو باز گویم؟
گفتم :آرى ...
حلیمه گوید:سپس آمنه داستان دوران حاملگى و ولادت آن حضرت و معجزاتى را كه مشاهده كرده بود براى من باز گفت...- كه ما قبل از این در داستان ولادت نقل كرده و تكرار نمى كنیم- و آن گاه گفت:فرزندم را بگذار و برو (1)
2- و نیز در همان سیره ابن هشام آمده كه از جمله انگیزه هاى حلیمه در باز گرداندن رسول خدا(ص) به نزد مادرش آمنه آن بود كه چند تن از نصاراى حبشه رسول خدا(ص) را با حلیمه دیدند،و نگاه هاى دقیق و خیره اى به آن حضرت نموده و او را بررسى كردند،و آن گاه بدو گفتند :ما این پسرك را ربوده و به شهر و دیار خود خواهیم برد كه او در آینده داستان مهمى دارد كه ما دانستهایم و همین سبب شد تا حلیمه آن حضرت را پیوسته از نظر آنان دور داشته و بالاخره هم ناچار شد او را به نزد آمنه بازگرداند ( 2)
و نظیر این روایت در كتاب هاى دیگر نیز با مختصر اختلافى نقل شده است .

و اما داستان وفات آمنه
پیش از این گفته شد كه هاشم بن عبد مناف زنى از قبیله بنى النجار مدینه را به همسرى گرفت كه جد رسول خدا(ص) یعنى عبدالمطلب از آن زن متولد شد،و از این رو پیامبر خدا با قبیله بنى النجار مدینه قرابت نسبى داشت و دائیه اى پدرى و فامیل هاى دیگر ایشان در مدینه به سر می بردند ،و پس از آنكه حلیمه آن حضرت را به مكه آورد و به مادرش آمنه سپرد،آمنه فرزند عزیزخود را برداشته و براى زیارت قبر شوهرش عبدالله و دیدار خویشان وى به مدینه آورد.و در این سفر « ام ایمن » را نیز همراه خود به مدینه برد،و در مراجعت از همین سفر بود كه آمنه در هنگامى كه حدود سى سال از عمرش گذشته بود- چنان چه گفته اند(3) در جائى به نام « ابواء »(4)  از دنیا رفت و بنابر نقل مشهور آن مخدره را در همان جا دفن كردند .
ابن سعد در كتاب « طبقات » خود روایت كرده كه آمنه وام ایمن با دو شتر كه همراه داشتند آن حضرت را به مدینه بردند و مدت یك ماه در مدینه نزد خویشان خود ماندند و از خود آن حضرت نقل مى كند كه رسول خدا(ص) بعدها كه به مدینه هجرت كرد .
خانه اى را كه در آن ورود و منزل كرده بودند و قبر پدرش عبدالله در آن خانه بود نشان مى داد و خاطراتى از روزهاى توقف درمدینه را بازگو مى كرد .(5)
و به دنبال آن نقل كرده كه ام ایمن مى گفت:مردمى از یهودیان مى آمدند و به آن حضرت نگریسته و من شنیدم كه یكى ازآنها مى گفت:این پیامبر این امت است و هجرت گاه او همین شهر خواهد بود،و من این سخن را به خاطر سپردم .
وى گوید:پس از آن،آمنه رسول خدا(ص)را برداشته وبسوى مكه حركت كرد و چون به « ابواء » رسیدند آمنه در همان جا وفات یافت و قبر او در همان جا است .
سپس ام ایمن آن حضرت را برداشته و با همان دو شترى كه همراه داشتند به مكه آورد،و ام ایمن در زمان حیات آمنه و پس از وفات او نیز از رسول خدا(ص) نگهدارى مى كرد .
ابن سعد دنباله داستان را این گونه ادامه داده كه رسول خدا(ص) در سفر حدیبیه به « ابواء » عبور كرد و به زیارت قبر مادر رفته و آنجا را مرمت نمود و در كنار قبر او گریست و مسلمانان نیز گریستند،و چون از آن حضرت در این باره پرسیدندفرمود:مهر و محبت او بیادم آمد و گریستم ( 6) !نگارنده گوید:در اینجا تذكر دو مطلب لازم است :
1- این قسمت از حدیث پاسخ خوبى براى سخن دیگرى نیز كه مورد بحث واقع شده مى باشد، و آن سخن این است كه برخى گفته اند:گریه براى مردگان و همچنین زیارت قبور مردگان جایز نیست و در چند جا نیز نقل شده كه عمر بن خطاب از گریه كردن براى مردگان نهى مى كرده و حتى دستور مى داد زنانى را كه براى مردگان خود گریه مى كنند با تازیانه بزنند ( 7) ، و از رسول خدا(ص) روایت كرده اند كه فرمود : « ان المیتیعذب ببكاء الحی »(8) «یعنى به راستى كه مرده به واسطه گریه زندگان شكنجه مى بیند !. .. »
زیرا گذشته از این كه عایشه در روایات بسیارى كه دانشمندان اهل سنت از وى نقل كرده اند این حدیث را كه از عمر و پسرش عبدالله بن عمر نقل شده بود تكذیب كرده و گفته است:آن دو نفر خطا كرده و اشتباه شنیده اند(9) .و مرحوم علامه امینى(قدس سره) روایات زیادى در این باره از كتاب هاى معتبر اهل سنت نقل كرده ( 10 )،همان گونه كه شنیدید با عمل خود رسول خدا(ص) در این جا و در جاهاى بسیار دیگرى كه خود بر مردگان مى گریست و یا به دیگران دستور گریه بر مردگان را مى داد،منافات دارد،كه ان شاء الله در جاى خود ذكر خواهیم كرد،و در این جا همین تذكر مختصر كافى است .
2- همان گونه كه در این روایات خواندید و آن چه پیش از این نیز در داستان وفات عبدالله آمده بود،و مشهور میان اهل تاریخ و محدثین نیز همین است كه عبدالله در مدینه از دنیا رفت و درهمان جا او را دفن كرده و قبرش در همان جا است.(11)
و آمنه مادر آن حضرت نیز در « ابواء » از دنیا رفت و همان جا او را دفن كردند ، ولى در برخى روایات و كتاب هاى شیعه و اهل سنت آمده كه قبر عبدالله و آمنه هر دو در مكه است و در برخى از آنها است كه تنها قبر آمنه در مكه است(12).و مجلسى(ره) در بحار الانوار پس از نقل چند حدیث از كتاب هاى شیعه كه ظهور در همین مطلب دارد كه قبر آن دو در شعب(13) مكه یا- قبرستان مكه-است و رسول خدا(ص) در این دو جا آمده و با آنها گفتگو كرده،گفته است :
این اخبار با آنچه مشهور است كه پدر و مادر آن حضرت در غیر مكه از دنیا رفته اند مخالف مى باشد و جمع میان آنها ممكن است بدین گونه باشد كه پس از فوت بدن آن دو را به مكه منتقل كرده باشند- چنان چه برخى ازسیره نویسان گفته اند-و ممكن است رسول خدا(ص) آن دو را صدا زده و به صورت اعجاز روحشان-یا روح و بدنشان با هم در مكه- حاضر شده باشد . (14)


ادامه دارد...

پی نوشت ها:
1- سیره ابن هشام ج 1 ص 165 .تاریخ طبرى ج 1 ص 579
2- سیره ابن هشام ج 1 ص 167
3- سیرة المصطفى ص 47
4- « ابواء » نام جائى است در چند میلى مدینه كه از روستاهاى مدینه به شمار مى رفته وگویند فاصله اش تا جحفة- از سمت مدینه-23 میل بوده است.
5- الطبقات الكبرى ج 1 ص 116
6- طبقات ابن سعد ج 1 ص 116-117
7و 8- الاصابه ج 3 ص 606 و كنز العمال ج 8 ص 118
9- صحیح بخارى ابواب الجنائز صحیح مسلم ج 1 ص 344 سنن نسائى ج 4 ص 17
10- الغدیر ج 6 ص 159-167
11- بلكه در تاریخ طبرى از واقدى روایت كرده كه گفته است در این باره میان اصحاب ما اختلافى نیست(تاریخ طبرى ج  2 ص 8)
12- طبقات ابن سعد ج 1 ص 117 -و پاورقى سیرة ابن هشام ج 1 ص 168 .اسد الغابة ج 1ص . 15
13- شعب به معناى دره است و مكه داراى دره هائى بوده كه در این جا ذكر نشده كدام شعب و دره هم بوده تنها در پاورقى سیره « شعب ابی ذر » ذكر شده.و در اسد الغابة « ابی رب » آمده كه بنظر مى رسد تصحیف شده باشد .
14- بحار الانوار ج 15 ص 111

منبع:کتاب درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 1


Can you get taller with yoga?
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:58 ب.ظ
It is perfect time to make some plans for the future and it is time to be happy.
I have learn this publish and if I may just I wish to recommend you few interesting issues or suggestions.
Maybe you can write next articles relating to this article.

I wish to learn even more issues about it!
What causes burning pain in Achilles tendon?
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:01 ب.ظ
I visited various websites but the audio quality for audio songs current at this web
page is actually marvelous.
What do you do when your Achilles tendon hurts?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:41 ب.ظ
Stunning story there. What happened after? Take care!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 03:45 ق.ظ
This paragraph gives clear idea in favor of the new viewers of blogging, that actually how to do blogging and site-building.
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 04:36 ب.ظ
It's really a great and helpful piece of information. I
am happy that you simply shared this useful information with us.
Please keep us up to date like this. Thank you for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر