تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - در دامان ابوطالب «بخش اول»
یکشنبه 10 مهر 1390

در دامان ابوطالب «بخش اول»

   نوشته شده توسط: مهدی    

تا بدین جا هشت سال از عمر پر بركت رسول خدا(ص) را باخاطرات و حوادث ناگوارى كه براى آن بزرگوار به همراه داشت پشت سر گذاردیم.و اكنون آن حضرت در خانه ابوطالب وارد شده و دامن پر مهر عموى عزیزش آماده تربیت و پرورش و كفالت یتیم گران قدر برادرش عبدالله بن عبدالمطلب مى گردد،و بر كسى كه از تاریخ اسلام مختصر اطلاعى داشته باشد پوشیده نیست كه ابوطالب یعنى آن مرد بزرگ،با چه فداكارى وگذشتى،و با چه اخلاص و ایثارى،این وظیفه سنگین الهى واجتماعى را تا پایان عمر كه حدود چهل و سه سال طول كشید به انجام رسانید،و از این رهگذر چه حق بزرگى بر عموم مسلمانان جهان تا روز قیامت « فجزاه الله عن الاسلام و عن المسلمینخیر الجزاء » .

مرحوم ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از ابن عباس روایت كرده كه ابوطالب به برادرش عباس گفت:من(از وقتى كه محمد(ص) را در كفالت خود در آورده ام) از او جدا نمى شوم و اطمینان به كسى نمى كنم(كه او را به وى بسپارم)...ابوطالب در اینجا داستانى از شرم و حیاى آن حضرت نقل كرده و در پایان گوید :
-رسم ابوطالب چنان بود كه هر گاه مى خواست شام و نهار به فرزندان خود بدهد به آنها مى گفت:صبر كنید تا پسرم(محمد) بیاید ، و(آنها صبر مى كردند) محمد(ص) مى آمد(و با آنها غذامى خورد (1) (...و نیز روایت كرده كه این فرزند چنان بود كه در وقت خوردن و نوشیدن غذا و آب « بسم الله الاحد » مى گفت وشروع مى كرد و پس از فراغت نیز « الحمد لله كثیرا » مى گفت .
و هیچ گاه از او دروغى نشنیدم ...
و هیچ گاه او را ندیدم كه مانند دیگران بخندد ...
و ندیدم كه با كودكان بازى كند ...
و تنهائى و تواضع براى او محبوب تر بود(و بیشتر به تنهائى علاقه داشت) .
و شبیه این گفتار در كتاب طبقات ابن سعد نیز روایت شده كه هر كه خواهد مى تواند براى اطلاع بدان جا مراجعه كند (2) و البته باید دانست كه به همان مقدار كه ابوطالب نسبت به رسول خدا(ص) علاقه و محبت داشت و در تربیت و حفاظت او مى كوشید همسرش فاطمه بنت اسد نیز حد اعلاى محبت را نسبت به آن بزرگوار مى نمود،و رسول خدا(ص) نیز تا پایان عمرمحبت هاى او را فراموش نكرد و این روایت را كلینى(ره) و دیگران در داستان وفات فاطمه از امام صادق(ع) روایت كرده اند ، كه پس از اینكه رسول خدا(ص) پیراهن خود را براى كفن او فرستاد و در تشییع جنازه وى حاضر گردید و تابوت او را بر دوش كشید و پیش از دفن در قبر او خوابید،و پس از دفن براى او تلقین خواند ... و كارهاى شگفت انگیز دیگرى كه موجب سئوال و پرسش عموم یاران و اصحاب آن حضرت گردید و ما ان شاء الله تعالى در جاى خود-در حوادث سال چهارم هجرت نقل خواهیم كرد- از آن جمله در پاسخ پرسش كنندگان فرمود :
« الیوم فقدت بر ابى طالب،ان كانت لتكون عندها الشىءفتؤثرنى به على نفسها و ولدها ». (3)
-امروز نیكی هاى ابوطالب را از دست دادم،و شیوه فاطمه چنان بود كه اگر چیزى نزد او پیدا مى شد مرا بر خود و فرزندانش مقدم مى داشت ...
چنان چه در استیعاب هم نظیر این گفتار با تلخیص و اجمال نقل شده كه رسول خدا(ص) پس از دفن او فرمود :
« انه لم یكن احد بعد ابى طالب ابر بى منها ». (4)
-به راستى كه غیر از ابوطالب كسى نسبت به من از فاطمه(همسرش) مهربان تر نبود .
و در تاریخ یعقوبى نیز آمده كه رسول خدا(ص) در مرگ فاطمه فرمود :
« الیوم ماتت امى » امروز مادرم از دنیا رفت،و سپس نظیر آنچه را در بالا نقل شد ذكر مى كند (5) و ما به خواست خداى تعالى شرح حال این بانوى بزرگ اسلام و ایمان و سبقت او در اسلام و هجرت و فضائل دیگر او را در جاى خود ذكر خواهیم كرد .
و اكنون باز گردیم به دنباله بحث خود و تحقیق در باره مراحل بعدى زندگانى رسول خدا(ص) پس از كفالت و سرپرستى ابوطالب یعنى از هشتمین سال زندگانى آن حضرت به بعد .


آمدن باران به بركت وجود رسول خدا(ص)و دعاى ابوطالب
قاضى دحلان در كتاب سیره خود از ابن عساكر به سند خود از مردى به نام جلهمة بن عرفطة نقل مى كند كه در سال قحطى و خشك سالى به مكه رفتم و مردم مكه را كه در كمال سختى به سرمى بردند مشاهده كردم كه در صدد چاره بر آمده و مى خواهند براى طلب باران دعا كنند، یكى گفت:به نزد لات و عزى بروید،و دیگرى گفت:به « مناة » متوسل شوید.در این میان پیرى سالمند و خوش صورت را دیدم كه به مردم مى گفت:چرا بى راهه مى روید؟ با این كه یادگار ابراهیم خلیل و نژاد حضرت اسماعیل در میان شما است !
بدو گفتند:گویا ابوطالب را مى گوئى؟
گفت:آرى منظورم اوست !
مردم همگى برخاسته و من نیز همراه آنها آمدم و در خانه ابوطالب اجتماع كرده در را زدند و همین كه ابوطالب بیرون آمد مردم به سوى او هجوم برده و او را در میان گرفتند و بدو گفتند :اى ابوطالب تو به خوبى از قحط سالى و خشكى بیابان و گرسنگى و تشنگى مردمان با خبرى اینك وقت آن است كه بیرون آیى و براى مردم از درگاه خدا باران طلب كنى !
گوید:ابوطالب كه این سخن را شنید از خانه بیرون آمد و پسرى همراه او بود كه همچون خورشید مى درخشید،و در حالى كه اطراف او را جوانان دیگرى گرفته بودند همچنان بیامد تا به كنار خانه كعبه رسید سپس آن پسر زیبا روى را بر گرفت و پشت او را به كعبه چسبانید و با انگشتان خود به سوى آسمان اشاره كرد و با زبانى تضرع آمیز به درگاه خدا دعا كرد و طولى نكشید كه پاره هاى ابر از اطراف گرد آمده باران بسیارى بارید و مردم را از خشكسالى نجات داد،و به دنبال آن قصیده معروف لامیه ابوطالب را كه بعدها پس از بعثت درباره رسول خدا (ص) سروده و حدود 90 بیت است نقل كرده و مطلع آن این بیت است :
و ابیض یستسقى الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للارامل
نگارنده گوید :
این داستان-صرف نظر از مقام ارجمندى را كه براى رسول خدا (ص) ثابت مى كند-شاهد زنده اى براى گفتار ما است كه ما نیز به خاطر همان آن را براى شما نقل كردیم و آن توجه عمیقى است كه مردم مكه نسبت به ابوطالب از نظر روحانى داشتند و نفوذ معنوى و عظمت وى را در میان قریش به خوبى ثابت مى كند،و این مطلب را هم مى رساند كه میراث انبیاء گذشته نیز نزد ابوطالب بود و چنان چه در روایات معتبر شیعه آمده مقام شامخ وصایت پس از عبدالمطلب بدو واگذار شده بود .


ادامه دارد...

پی نوشت ها:
1- مناقب آل ابیطالب(ط قم)ج 1 ص 36
2- طبقات ابن سعد ج 1 ص 119-120
3- بحار الانوار ج 35
4- بحار الانوار ج 35
5- تاریخ یعقوبى ج 2 ص 9

منبع:کتاب درس هایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 1




What is the Ilizarov method?
چهارشنبه 5 مهر 1396 12:25 ب.ظ
Having read this I thought it was really informative.
I appreciate you spending some time and energy to put this
informative article together. I once again find myself spending a significant amount of time both reading and leaving comments.

But so what, it was still worth it!
Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:58 ب.ظ
You are so awesome! I don't suppose I've read anything like this before.

So great to find someone with a few genuine thoughts on this subject.
Seriously.. thank you for starting this up.
This website is one thing that is required on the internet, someone with a
little originality!
Can you increase your height by stretching?
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:38 ب.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also visit this website on regular basis to get updated from most recent information.
hepatitis c foot pain
سه شنبه 6 تیر 1396 01:45 ق.ظ
Exactly what I was looking for, thank you for posting.
http://valoriemcaloon.weebly.com/blog/hammer-toe-treatment-in-your-own-home
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:42 ب.ظ
What's Taking place i'm new to this, I stumbled upon this I have discovered It positively helpful and it has helped me out loads.

I'm hoping to contribute & help different users like its
aided me. Good job.
manicure
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 03:32 ب.ظ
Thank you for any other informative web site. The place else may I am
getting that kind of info written in such an ideal approach?
I've a challenge that I'm simply now running on, and I've been on the
look out for such info.
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:28 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts about BHW.
Regards
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 11:56 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a different web address and thought I might as well
check things out. I like what I see so now i am following you.
Look forward to looking at your web page
yet again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر