تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - معجزه‌هایی در سفر
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392

معجزه‌هایی در سفر

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،



یحیی بن هرثمه گوید: من در بین راه معجزه‌های عجیب و غریبی از امام هادی علیه‌السلام دیدم كه از آن جمله این است: در یكی از منزل‌گاه‌ها باراندازی كردیم كه آب نبود. ما ترسیدیم كه خودمان و مركب‌های سواری و شترانمان از تشنگی تلف شویم، جمعیت دیگری از اهل مدینه نیز با ما حركت كرده بودند. امام علیه‌السلام فرمود: گویا در این مكان به فاصله‌ی چند میل دیگر آب یافت شود؟ ما گفتیم: اگر تفضلی می‌فرمایی، ما را از این وادی به آنجا هدایت كن. امام ما را از جاده خارج كرد، وقتی كه به قدر شش میل راه رفتیم در یك وادی وارد شدیم كه دارای گل‌ها، باغچه‌ها، چشمه‌ها، درخت‌ها و زراعت‌هایی بود، در آن مكان زارع و فلاح و احدی از مردم وجود نداشت، پیاده شدیم، آب آشامیدیم، مركب‌های سواری را سیراب كردیم، تا بعد از عصر در آنجا استراحت كردیم. بعد از آن توشه برداشتیم، خود را سیراب كردیم، مشك‌ها را پر از آب نمودیم، وقتی كه مقداری راه رفتیم نزدیك بود من تشنه شوم، ظرف آب نقره‌ای من همراه یكی از فرزندانم بود كه آن را به كمربند خود می‌بست، من از پسرم آب خواستم. دیدم زبانش گرفت و لكنت پیدا كرد، نگاه كردم دیدم ظرف آب را فراموش كرده و در منزل قبلی كه بودیم به جای نهاده، من با تازیانه به اسب تیزرو خود زدم، آن اسب به سرعت تمام رفت تا به آن موضع رسیدم. وقتی كه در آن موضع رسیدم، دیدم آن وادی بیابانی خشك و بی‌آب و گیاه شده، نه زراعتی. نه سبزه‌ای! مكان پیاده شدن خودمان را دیدم، پشگل اسب‌ها و شترها و محل خوابیدن آنها را مشاهده كردم، ظرف آب هم در همان موضعی بود كه پسرم نهاده بود، ظرف آب را برداشتم و برگشتم. از این جریان چیزی نفهمیدم، وقتی كه به قافله رسیدم، دیدم امام هادی علیه‌السلام در انتظار من است. آن حضرت لبخندی زد و به من چیزی نفرمود، من هم چیزی به آن بزرگوار نگفتم، فقط از جریان ظرف آب پرسش كرد. گفتم: آن را پیدا كردم. یحیی بن هرثمه می‌گوید: روز دیگری كه هوا آفتابی و بسیار گرم بود و ما زیر آفتاب بسیار سوزنده‌ای بودیم، امام هادی علیه‌السلام از جای خود حركت كرد، لباس بارانی را پوشید، دم اسب آن حضرت گره زده بود، زیر آن بزرگوار - یعنی به پشت اسب - نمدی گسترده بود، اهل قافله از عمل آن حضرت تعجب كرده خندیدند، گفتند: این مرد حجازی موقع آمدن باران را نمی‌داند؟! همین كه چند میلی راه رفتیم، ابر تاریكی از طرف قبله پیدا شد. به سرعت بالای سر ما قرار گرفت، باران شدیدی نظیر دهانه مشك بر سر ما ریزش كرد كه نزدیك بود تلف و غرق شویم؛ باران به نحوی شدید شد كه آب از لباس‌های ما به بدنمان سرایت كرد، كفش‌های ما پر از آب باران شد، باران از آن سریع‌تر بود كه ما بتوانیم پیاده شویم و نمد اسب‌ها را برداریم. ما نزد امام علیه‌السلام رسوا شدیم، آن حضرت از روی تعجب به كار ما لبخند می‌زد.

منبع: کتاب چهره‌های درخشان سامرا
نوشته علی ربانی خلخالی


Refugia
جمعه 17 آذر 1396 06:02 ب.ظ
Simply want to say your article is as surprising.

The clarity to your put up is just great and that i can think you are an expert in this subject.

Fine with your permission allow me to grab your RSS feed to keep up to date with drawing close post.
Thanks 1,000,000 and please continue the gratifying work.
Can better posture make you taller?
شنبه 18 شهریور 1396 04:47 ق.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice while you amend your site, how can i subscribe for a blog site?
The account helped me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your broadcast offered bright clear
idea
How you can increase your height?
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:40 ق.ظ
What's up to every single one, it's genuinely a fastidious
for me to pay a visit this web page, it consists
of priceless Information.
kristinslaugenhaupt.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:32 ب.ظ
I just could not leave your website before suggesting that I
actually loved the standard information a person supply on your visitors?
Is gonna be back ceaselessly in order to inspect new posts
Can you get an operation to make you taller?
شنبه 14 مرداد 1396 09:42 ق.ظ
I was recommended this website via my cousin. I am no longer certain whether this publish is
written through him as no one else recognize such detailed approximately my difficulty.
You're wonderful! Thank you!
What is leg length discrepancy?
شنبه 7 مرداد 1396 11:02 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd care to find out more details.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 09:56 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know so much about this, like you wrote
the book in it or something. I think that you can do with a few pics to drive
the message home a little bit, but other than that, this is
great blog. An excellent read. I'll certainly be back.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر