تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - اهل ذمه در صدر اسلام
سه شنبه 10 خرداد 1390

اهل ذمه در صدر اسلام

   نوشته شده توسط: مهدی    

اهل ذمه در صدر اسلام

على ناظمیان فرد(الف)

پس از رحلت پیامبر اسلام, صدور اسلام به دارالكفر وجهه همت و اساس كار خلفا قرار گرفت. در این راستا فاتحان مسلمان در سرزمین هاى شام, مصر, عراق و ایران, این سیاست دارالخلافه را به پیش مى بردند. در این میان برخورد ساكنان دارالحرب با رزمندگان مسلمان یكسان نبود. مقاله حاضر مى كوشد تا به نحوه واكنش مغلوبان ـ به ویژه اهل ذمه ـ در برابر فاتحان مسلمان بپردازد و روشن كند كه چگونه اهل كتاب مى توانستند با بستن پیمان ذمه به تابعیت نظام اسلامى درآیند و ضمن پذیرش تعهداتى, از حقوق و امتیازات ویژه اى برخوردار شوند و با امنیت كامل در سایه حكومت اسلامى در هر نقطه از دارالاسلام ـ به جز حرم و حجاز سكنا گزینند.

واژه هاى كلیدى: دارالحرب, مفتوح العنوه, مفتوح بالصلح, پیمان ذمه, اهل ذمه, اهل كتاب, جزیه.

در عصر فتوح اسلامى, برخى از شهرها و مناطق دارالحرب, بدون كم ترین مقاومت در برابر سپاه اسلام, تسلیم شده و ساكنین آن ها با مسلمین پیمان صلح منعقد نمودند و برخى دیگر نیز در اثر پایدارى در برابر آن ها, به قهر و خشونت گشوده شدند, در فقه اصطلاحا به مناطقى كه به این دو شكل فتح گردیده اند, ((مفتوحه العنوه)) و ((مفتوح بالصلح)) مى گویند كه هر یك داراى احكام جداگانه اى مى باشند.

مردم مناطق فتح شده برخورد یكسانى با فاتحان نداشتند; عده اى با پذیرش اسلام, مسلمان شدند و عده اى دیگر با پرداخت جزیه بر كیش اجدادى خویش باقى ماندند و هم چنان به زندگى خود در میان مسلمانان ادامه دادند, و بعضى دیگر نیز كه حاضر به رها كردن دین نیاكان خویش نبوده و در عین حال, حضور فاتحان عرب را در سرزمین خویش بر نمى تابیدند, طریق مهاجرت را پیش گرفتند.(1)
در این میان, آن دسته از زردشتیانى كه حاضر شدند با پرداخت جزیه و بستن پیمان ((ذمه)) بر كیش خود باقى بمانند, موجب پدید آمدن مباحثى در میان مسلمانان شدند. این مباحث ناظر به این نكته بود كه آیا زردشتیان نیز مانند مسیحیان و یهودیان, اهل كتاب هستند؟ و اگر چنین نیست, آیا مى توان از غیر اهل كتاب, جزیه گرفت؟ و مگر نه قرآن, جزیه گرفتن را تنها از اهل كتاب جایز شمرده است؟ قوت این شبهات به حدى بود كه خلیفه دوم ـ عمربن خطاب ـ را در برخورد با زردشتیان مردد نمود, به طورى كه اقرار نمود كه نمى داند با آن ها چگونه رفتار نماید. اما در این میان, عبدالرحمن عوف تردید او را ذایل نمود و از قول پیامبر(ص) نقل كرد كه باید با آن ها همچون اهل كتاب رفتار نمود.(2)
گرچه این روایت, اساس كار خلیفه دوم و سایر خلفا قرار گرفت, اما بحث بر سر اهل كتاب بودن آن ها در میان فقها ادامه یافت و موجب پیدایش اقوال مخالف گردید(3) با این حال, مسلمانان با آن ها همانند اهل كتاب رفتار كردند و كسانى از آن ها را كه با شرایطى مایل به باقى ماندن بر كیش اجدادى خود بودند, به عنوان اهل ذمه قلمداد نمودند.
در جامعه اسلامى, غیر مسلمانان مى توانستند با شرایطى خاص, به تابعیت آن در آیند. این نوع تابیعت كه با قرار داد دوجانبه انجام مى گرفت در اصطلاح فقه اسلامى ((ذمه)) نامیده مى شد و به كسانى كه این قرارداد را با مسلمین منعقد مى نمودند ((ذمى)) مى گفتند. در این معاهده, یهودیان, مسیحیان و مجوسان مى توانستند شركت نمایند و به عنوان متحدان هم پیمان ذمى, در سراسر قلمرو حكومت اسلامى از آزادى, امنیت و حقوقى كه بر طبق قرار داد ذمه اختیار و امضا نموده بودند برخوردار گردند.(4) مقصود اصلى از تشریح این پیمان, ایجاد محیطى امن و برقرارى همزیستى مسالمتآمیز میان فرقه هاى مختلف مذهبى در داخل قلمرو حكومت اسلامى بود. بر این اساس, اقامت افراد غیر مسلمان در جامعه اسلامى منوط به شركت در عقد قرارداد ذمه بود كه پس از امضا قرارداد مزبور جزئى از جامعه بزرگ اسلامى به حساب مىآمدند.
در تنظیم و انعقاد پیمان ذمه, آزادى طرفین بر اساس اصل ((تراضى)) و ((توافق)), به عنوان ركن اصلى محفوظ بود و طرفین مى توانستند شرایط و موارد خاصى را طبق مصالح و مقتضیات مورد نظر خود ـ به جز در موارد خاص ـ پیشنهاد نموده و در صورت حصول توافق و تراضى, در متن قرارداد بگنجانند. این شرایط, متضمن مسوولیت هایى مى شد كه طرفین ضمن تعهد بر انجام آن ها, از حقوق و مزایایى كه در قرارداد پیش بینى شده بود بهره مند مى شدند.
تعهداتى كه فقها به موجب قرارداد ذمه براى اهل ذمه قایل بودند عبارت بود از:
1ـ هر مرد ذمى بالغ, آزاد و سالم, مكلف به پرداخت جزیه مى باشد;
2ـ ذمى نباید به دین اسلام حمله كند و یا نسبت به امور مسلمانان بى احترامى روا دارد;
3ـ ذمى نباید هیچ گونه جسارت و بى احترامى نسبت به پیامبر اسلام(ص) و قرآن روا دارد;
4ـ ذمى نباید به جان و مال مسلمانان تعرض كند و یا با تحریك و وسوسه, آن ها را به ارتداد بكشاند;
5ـ ذمى مجاز نیست كه با زن مسلمان ازدواج كند و یا نسبت به او مرتكب فحشا شود;
6ـ ذمى مجاز نیست كه به دشمن كمك كند یا بیگانه حربى یا جاسوسان را پناه دهد و اسرار مسلمانان را فاش كند و یا به نفع دشمن جاسوسى نماید;
7ـ ذمى اجازه ندارد شراب بفروشد یا رباخوارى كند و آشكارا شراب بنوشد و گوشت خوك مصرف كند;
8ـ ذمى باید لباس معین و مشخص بپوشد, زنار ببندد و كلاه بلند و رنگین (قلنسوه) برسر گذارد;
9ـ ذمى اجازه ندارد سوار اسب شود و یا حامل اسلحه باشد, اما مى تواند بر استر و الاغ سوار شود;
10ـ ذمى نباید خانه را مرتفع تر از خانه مسلمانان بنا كند, بلكه ارجح است كه كوتاه تر بسازد;
11ـ ذمى نباید به هنگام خواندن دعا, صداى خود را بلند كند و یا ناقوس را بلند بنوازد;
12ـ ذمى نباید بر جنازه مرده بلند بگرید و نیز باید مرده هاى خود را دور از مقابر مسلمانان در محل جداگانه اى دفن نماید.(5)
از دوازده شرط مذكور, شش شرط نخست, ضرورت آن قطعى و نقض آن مستلزم معارضه بود و شش شرط دیگر جنبه مطلوبیت داشت كه تخطى از آن ها موجب مجازات و كیفر مى شد.(6)
به مقتضاى قرار داد ذمه, در مقابل وظایفى كه براى ذمیان مقرر مى شد, مسوولیت ها و تعهداتى نیز متوجه جامعه اسلامى بود كه دولت مسوول و صلاحیتدار اسلامى مى بایست با تمام امكاناتى كه در اختیار دارد در انجام و اجراى آن تلاش نماید. نخستین مسوولیتى كه به واسطه قرارداد ذمه بر عهده مسلمین (دولت اسلامى) بود, تعهد مصونیت مطلق و همه جانبه متحدان ذمى بود كه بر اساس آن, جان و مال و ناموس آن ها مورد حمایت و حفاظت كامل دولت اسلامى قرار مى گرفت و مانند سایر هم وطنان مسلمان, از مصونیت همه جانبه بهره مند مى گردیدند. این تضمین و تعهد از دو ناحیه داخلى و خارجى صورت مى پذیرفت; از ناحیه داخلى, همه افراد ذمى در سراسر قلمرو اسلامى نسبت به هرگونه تجاوز و سوء قصد به جان, مال و ناموس و سایر حقوق مشروع و قانونى خود مورد حمایت دولت اسلامى قرار مى گرفتند. از ناحیه خارجى نیز مسلمانان موظف بودند كه در صورت تهاجم نیروهاى بیگانه به اهل ذمه ساكن قلمرو اسلامى, با تمام قوا به دفع تهاجم اقدام نمایند. مسوولیت دیگرى كه مسلمانان بر اساس پیمان ذمه بر عهده داشتند, اعطاى آزادى مذهبى به ذمیان بود. آن ها مى توانستند با استفاده از حق مشروع خود در این زمینه, در مراسم و آداب مذهبى خود از آزادى و امنیت و مصونیت كامل برخوردار گردند. علاوه بر این, كلیه معابد(7) و اماكن آنان نیز مورد احترام جامعه اسلامى بوده و از امنیت و مصونیت كامل برخوردار بود. اصل آزادى مسكن نیز از جمله تعهدات مسلمانان در برابر ذمیان بود كه به موجب آن, اهل ذمه مى توانستند هر نقطه از سرزمین اسلامى ـ به استثناى حرم و حجاز ـ را كه مناسب بدانند, به عنوان مسكن موقت یا دایمى خویش انتخاب نمایند; این حق شامل آزادى درترك سرزمین اسلامى نیز مى گردد. اعطاى استقلال قضایى به اهل ذمه در بعضى موارد, از جمله تعهدات دولت اسلامى بود. در اسلام با وجود این كه حقوق ذمیان با قرارداد ذمه تضمین مى شد, در مواردى حق ترافع قضایى نیز براى آنان منظور مى گردید و به آن ها اجازه داده مى شد تا در موارد ذیل از این حق مشروع خود استفاده نمایند:
1ـ ذمى مدعى و مسلمان مدعى علیه باشد;
2ـ مسلمان مدعى و ذمى مدعى علیه باشد;
3ـ طرفین دعوى هر دو ذمى باشند.
در مورد اول و دوم, مى توانستند به مراجع قضایى اسلامى مراجعه كنند, اما در مورد سوم, ذمیان مى توانستند به دادگاه اسلامى و یا به مراجع قضایى خویش رجوع نمایند. هم چنین, در مسایل مربوط به حقوق مدنى از قبیل: ازدواج, طلاق, ارث و... ملزم به پیروى از قوانین اسلامى نبودند.(8) در میان تعهدات و وظایف دوازده گانه اهل ذمه كه بیش تر جنبه سلبى دارند, پرداخت جزیه كه جنبه ایجابى دارد از اهمیت زیادى برخوردار بود كه در این جا به اختصار به آن اشاره مى كنیم.
مالیات هاى اسلامى بخشى از نظام اقتصاد اسلامى هستند كه براى تنظیم امور مالى جامعه اسلامى وضع شده اند. خمس, زكات و جزیه سه نوع مالیات اسلامى هستند كه داراى منشإ قرآنى بوده و در عصر رسول اكرم(ص) معمول بودند. دو مالیات نخست, تنها از مسلمانان اخذ مى شد و مالیات سوم (جزیه) اختصاص به اهل كتاب داشت. طبیعى است كه دریافت جزیه از اهل كتاب منوط به انجام تعهداتى از سوى حاكم اسلامى بود كه در دوره حكومت خود مى بایست بدان عمل كند.
منابع و مآخذ اسلامى, جزیه را لغتى عربى دانسته و براى آن وجوه و معانى متعددى ذكر كرده اند. ابویعلى و ماوردى در ((احكام السلطانیه)) جزیه را از ریشه جزا دانسته و مى گویند: جزیه اى كه اهل ذمه مى پردازند, یا جزاى كفر آن هاست و یا جزاى امانى است كه مسلمانان به آن ها داده اند.(9) برخى دیگر از محققان به رغم تعابیر مذكور, جزیه را لغتى فارسى و از منشإ ((گزیت)) مى دانند. لغت شناسى چون خوارزمى نیز این مطلب را تإیید كرده و صریحا اظهار مى دارد كه جزیه معرب ((گزیت)) مى باشد.(10)
در صدر اسلام, ابتدا امر كفار دایر بر قبول اسلام یا تن دادن به جنگ بود. آن ها مى بایست اسلام آورند یا تن به جنگ بسپارند; چنان كه از قول پیامبر(ص) نیز نقل شده است كه: ((اموت ان اقاتل الناس حتى یقولوا لا اله الا الله فمن قال لا اله الا الله عصم منى نفسه و ماله)).(11) اما در سال نهم هجرى بود كه مسلمانان به موجب دستور قرآنى اجازه یافتند تا از آن دسته از اهل كتاب كه مى خواهند بر دین خود بمانند, جزیه بستانند.(12) این جزیه به صورت مالیات سرانه اى بود كه هر اهل كتابى براى برخوردارى از حمایت دولت اسلامى و نیز حفظ عقیده و دین خود, ملزم به پرداخت آن بود.(13)
در باب میزان اخذ جزیه از اهل ذمه, بیش تر فقهاى اسلامى بر این عقیده اند كه اخذ جزیه بر اساس تنزیل بوده و میزان دریافت آن بسته به نظر حاكم اسلامى است.(14) شافعى بر این عقیده است كه كم درآمدان یك دینار, متوسطان دو دینار و ثروتمندان باید چهار دینار پرداخت نمایند. او هم چنین, اظهار مى دارد كه كم ترین و بیش ترین مقدار جزیه بر اساس اصل ((تراضى)) است و كم تر از یك دینار جایز نمى باشد. پیروان مالك معتقدند كه بیش ترین مقدار جزیه براى دارندگان پول طلا, چهار دینار و براى كسانى كه پول نقره دارند چهل درهم مى باشد و گرفتن بیش از آن جایز نیست. پیروان ابوحنیفه نیز اعتقاد دارند كه باید بر ثروتمندان 48 درهم, بر متوسطان 24 درهم و بر پایین مرتبه ها 12 درهم وضع كرد. پیروان احمدبن حنبل نیز با پیروان ابوحنیفه هم رإى مى باشند.(15)
ابویوسف كه خود از پیروان ابوحنیفه است ضمن بیان روایتى, نقل مى كند كه عثمان بن حنیف به دستور عمربن خطاب, بر مردم سواد و ترتیب ثروتمند, متوسط و پایین مرتبه; 48 درهم, 24 درهم و 12 درهم جزیه وضع كرد.(16) شیخ صدوق نیز نقل مى كند كه مصوب بن یزید انصارى از سوى امام على(ع) جزیه مردم روستاهاى اطراف مداین(17) را همان میزانى كه عمربن خطاب بر مردم سواد وضع كرده بود, قرار داد. (18)
جمهور فقها بر این قول اتفاق دارند كه بر فقیرى كه قادر به پرداخت جزیه نمى باشد و نیز بر پیران, زنان و كودكان پرداخت جزیه واجب نیست. اما در خصوص راهبانى كه از مردم فاصله گرفته اند و در صومعه ها و دیرهاى خود ساكن مى باشند اتفاق نظر دیده نمى شود; برخى جزیه را بر آن ها واجب دانسته و برخى دیگر واجب نمى شمارند.(19)
با این كه در روایات دینى تصریح و تإكید شده است كه اهل ذمه به هنگام پرداخت جزیه نباید مورد ضرب و شتم, زندان و تكلیف مالایطاق قرار گیرند,(20) در متون تاریخى گزارش هاى پراكنده اى یافت مى شود كه بر رفتار خشونتآمیز مإموران مالیاتى نسبت به اهل ذمه دلالت دارد.(21) گویى وضعیت آن ها بستگى به شرایط روحى و اخلاقى حاكمى داشت كه به سوى آن ها اعزام مى شد و گاه كه حاكم سفاكى چون حجاج بن یوسف ثقفى بر قلمرو شرقى ولایت مى یافت, بر آن ها ستم مضاعف روا داشته مى شد و چون حاكم نیكوكارى امارت مى یافت, به آرامش و آسودگى بیش ترى دست مى یافتند.


منابع
ـ ابویوسف, یعقوب بن ابراهیم: كتاب الخراج (بیروت, دارالمعرفه, 1399ه').
ـ اجتهادى, ابوالقاسم: بررسى وضع مالى و مالیه مسلمین از آغاز تا پایان دوره اموى (تهران, انتشارات سروش 1363).
ـ ارشاد, فرهنگ: مهاجرت تاریخى ایرانیان به هند, (تهران, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى, 1365).
ـ الحرالعاملى, محمدحسن: وسایل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه, تصحیح شیخ عبدالرحمان ربانى شیرازى (بیروت, داراحیإ تراث عربى, بى تا).
ـ الفرإ, ابویعلى محمدبن حسین: الاحكام السلطانیه (بى جا, مكتب الاعلام الاسلامى, 1406ه').
ـ بلاذرى, احمدبن یحیى: فتوح البلدان, تصحیح رضوان محمد رضوان (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1398ه').
ـ جوزى ابن قیم: احكام اهل الذمه, تحقیق صبحى صالح (دمشق, مطبعه جامعه دمشق, 1381ه').
ـ خدورى, مجید: جنگ و صلح در اسلام, ترجمه غلامرضا سعیدى (تهران, شركت نسبى اقبال و شركإ, 1335).
ـ خوارزمى, ابوعبدالله محمدبن احمد: مفاتیح العلوم, ترجمه حسین خدیوجم (تهران, انتشارات بنیاد فرهنگ, 1347).
ـ زرین كوب, عبدالحسین: دو قرن سكوت (تهران, انتشارات جاویدان, 1354).
ـ شهرستانى, عبدالكریم: الملل و النحل, تصحیح محمدرضا جلالى نایینى (بى جا, انتشارات اقبال, 1361).
ـ شیخ صدوق, محمدبن على بن الحسین: من لایحضره الفقیه, ترجمه صدربلاغى (تهران, نشر صدوق, 1369).
ـ طباطبایى, محمدحسین: تفسیرالمیزان, ترجمه سیدمحمد باقر موسوىهمدانى (بى جا, انتشارات بنیاد علمى و فكرى علامه طباطبایى, 1362).
ـ طوسى, محمدبن حسن: المبسوط فى فقه الامامیه, تصحیح سیدمحمدتقى كشفى (تهران, مكتبه المرتضویه, 1378ه').
ـ عمیدزنجانى, عباسعلى: حقوق اقلیت ها (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1362).
ـ قلقشندى, احمدبن على: صبح الاعشى فى صناعه الانشإ (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1407ه')
ـ ماوردى, على بن محمد: احكام السلطانیه و الولایات الدینیه (بى جا, مكتب الاعلام الاسلامى, 1406ه').
ـ محقق حلى, ابوالقاسم نجم الدین: شرایع الاسلام فى مسائل الحلول و الحرام (تهران, انتشارات استقلال, 1412ه').
ـ مطهرحلى, جمال الدین حسن بن یوسف: تذكره الفقها (بى جا, المكتبه المرتضویه, بى تا).

پى نوشت ها:
الف. دانشجوى دكترى تاریخ اسلام
1. فرهنگ, ارشاد, مهاجرت تاریخى ایرانیان به هند (تهران, موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى, 1365) ص 193.
2. احمدبن یحیى بلاذرى; فتوح البلدان, تصحیح رضوان محمد رضوان (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1398ه') ص ;267 یعقوب بن ابراهیم ابویوسف, كتاب الخراج (بیروت, دارالمعرفه, 1399ه') ص 130 و ابن قیم جوزى, احكام اهل الذمه, تحقیق صبحى صالح (دمشق, مطبعه جامعه دمشق, 1381ه') ج 1, ص 1 و 2.
3. ابویوسف آن ها را ملحق به اهل كتاب دانسته است; ابویوسف, همان.
شهرستانى در ((الملل و النحل)) و محقق حلى در ((شرایع الاسلام)) آن ها را از كسانى مى دانند كه در میانشان شبه كتابى هست; ابوالقاسم نجم الدین محقق حلى, شرایع الاسلام فى مسائل الحلول و الحرام (تهران, انتشارات استقلال, 1412ه') ج 1, ص ;250 عبدالكریم شهرستانى, الملل و النحل, تصحیح محمدرضا جلالى نایینى (بى جا, انتشارات اقبال, 1361, ج 1, ص 22).
قلقشندى نیز در این كه آیا كتاب مقدس زردشتیان از كتاب هاى منزل است یا مصنف تردید نموده و سپس اظهار مى دارد كه وجود كتابى منزل براى آنان قطعیت ندارد; احمدبن على قلقشندى, صبح الاعشى فى صناعه الانشإ (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1407ه') ج 13, ص 295. در برخى از منابع فقهى شیعى نیز تصریح شده كه مجوسان پیامبرى داشته اند كه به قتل رسیده و كتاب آسمانى آن ها نیز كه بر دوازده هزار پوست گاو تحریر یافته بود در آتش سوزانده شده است; جمال الدین حسن بن یوسف مطهر حلى, تذكره الفقها (بى جا, المكتبه المرتضویه, بى تا) ج 1, ص ;438 محمدحسن الحر العاملى, وسایل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه, تصحیح شیخ عبدالرحمان ربانى شیرازى (بیروت, داراحیإ تراث عربى, بى تا) ج 11, ص ;96 محمدبن على بن الحسین (شیخ صدوق) من لایحضره الفقیه, ترجمه صدربلاغى (تهران, نشر صدوق, 1369) ج 2, ص 357. صاحب تفسیر المیزان نیز معتقد است كه آیه 17 سوره حج دلالت و یا حداقل اشعار دارد بر این كه زردشتیان اهل كتاب مى باشند, زیرا در این آیه و سایر آیاتى كه صاحبان ادیان آسمانى را بر مى شمارد, زردشتیان در ردیف آنان و در مقابل مشركین به شمار آمده اند; محمدحسین طباطبایى, تفسیرالمیزان, ترجمه سیدمحمد باقر موسوىهمدانى (بى جا, انتشارات بنیاد علمى و فكرى علامه طباطبایى, 1362) ج 9, ص 317.
4. عباسعلى عمید زنجانى, حقوق اقلیت ها (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1362) ص 25 و 26.
5. مطهر حلى, همان, ص 442 و ;443 محقق حلى, همان, ص ;252 على بن محمد ماوردى, احكام السلطانیه و الولایات الدینیه (بى جا, مكتب الاعلام الاسلامى, 1406ه') ص ;145 ابویوسف, همان, ص ;127 محمدبن حسن طوسى, المبسوط فى فقه الامامیه, تصحیح سیدمحمدتقى كشفى (تهران, مكتبه المرتضویه, 1378ه') ج 2, ص 37 و نیز ر.ك:
Tritton, A.S: The caliphs and their non muslims subjects, Frank cass co, london, 1970. P. 115.
6. على بن محمد ماوردى, همان, ص 145 و مجید خدورى, جنگ و صلح در اسلام, ترجمه غلامرضا سعیدى (تهران, شركت نسبى اقبال و شركإ, 1335) ص 294.
7. شیخ طوسى در ((مبسوط)) آورده است كه اهل ذمه تنها مى توانند در سرزمین هاى مفتوح بالصلح اقدام به تإسیس معابد جدید نمایند, ولى در سرزمین هاى مفتوحه العنوه حق احداث معابد جدید را ندارند و تنها مى توانند از معابد سابق خود نگه دارى كنند. ر.ك: محمدبن حسن طوسى, همان, ص 45 و 46.
8. براى اطلاع بیش تر در باب حقوق ذمیان ر.ك: عمید زنجانى, همان, ص 136 به بعد.
9. ابویعلى محمدبن حسین الفرإ, الاحكام السلطانیه (بى جا, مكتب الاعلام الاسلامى, 1406ه') ص 153 و على بن محمد ماوردى, همان, ص 142.
10. ابوعبدالله محمدبن احمد خوارزمى, مفاتیح العلوم, ترجمه حسین خدیوجم (تهران, انتشارات بنیاد فرهنگ, 1347) ص 61.
11. ابوعبید القاسم بن سلام, كتاب الاموال, تحقیق و تعلیق محمدخلیل هراس (بیروت, دارالكتب العلمیه, 1406ه') ص 26.
12. سوره توبه, آیه 29.
13. ابوالقاسم اجتهادى, بررسى وضع مالى و مالیه مسلمین از آغاز تا پایان دوره اموى (تهران, انتشارات سروش 1363) ص 186.
14. شیخ صدوق, همان, ص ;358 محمدبن حسن طوسى, همان, ص ;37 محقق حلى, همان, ص 251 و على بن محمد ماوردى, همان, ص 142.
15. ابن قیم جوزى, همان, ص 26.
16. ابویوسف, همان, ص 128.
17. مداین كه جمع مدینه است بر مناطق ساباط, ماحوزه, در زنیدان, ویه اردشیر (بهرسیر) در غرب دجله و تیسفون, اسپانبر و رومگان (ویه اندیوخسرو) در شرق دجله اطلاق مى شده است.
18. شیخ صدوق, همان, ص 325 و 351.
19. ابن قیم جوزى, همان, ص 42ـ;50 ابویوسف, همان, ص ;122 محمدبن حسن طوسى, همان, ص 42 و محقق حلى, همان, ص 250.
20. ابوعبید القاسم بن سلام, همان ص 47.
21. ابویوسف, همان, ص 61 و 62 و عبدالحسین زرین كوب, دو قرن سكوت (تهران, انتشارات جاویدان, 1354) ص 355.

منبع


foot pain causes
دوشنبه 5 تیر 1396 03:29 ق.ظ
My brother suggested I might like this blog. He used to be entirely right.

This post truly made my day. You cann't believe just how much time I had spent for this info!
Thank you!
http://TomokoHaroun.bravesites.com/
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:41 ق.ظ
Heya i'm for the primary time here. I came across this board and I in finding It truly helpful & it helped me out a lot.
I am hoping to provide one thing again and aid
others such as you aided me.
Tangela
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:57 ق.ظ
My brother suggested I might like this website. He was entirely right.
This post actually made my day. You can not imagine
simply how much time I had spent for this info!
Thanks!
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:50 ق.ظ
My partner and I stumbled over here coming from a different
website and thought I might as well check things out. I like what I see so i am just following you.
Look forward to looking at your web page again.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 04:23 ب.ظ
This excellent website definitely has all the info I needed concerning this subject and didn't know who to ask.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر