تبلیغات
وبلاگ تاریخ اسلام - خصلتهاى پسندیده‏ باقر العلوم (علیه السلام)
شنبه 14 خرداد 1390

خصلتهاى پسندیده‏ باقر العلوم (علیه السلام)

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،

نویسنده: حضرت آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى
خداوند هیچ بنده‏اى را براى عهده‏دار شدن مقام امامت بر نمى ‏گزیند و او را حجّت آشكار خویش بر آفریدگانش قرار نمى‏دهد مگر آنكه‏خصلتهاى پسندیده در وجود او به كمال رسیده باشد و در خدا ترسى ‏و اجلال او و نشان دادن اخلاص در بندگى كه در تمام گفتار و كردارش ‏براى خدا الگو و نمونه باشد. پس جز به صواب سخن نمى‏ گوید و جز كارنیك انجام نمى ‏دهد.
http://www.ghorany.com/images/imam_bagher_veladat_88_1.jpg

اگر ما به نقل برخى از خصلتهاى پسندیده امام باقر یا خصال یكى ازمعصومین‏علیهم السلام مى‏پردازیم، براى آن است كه شواهد روشنى بیاوریم تا مارا به وجود این صفات رهنمون شود ما بر سر آن نیستیم كه تمام زندگى‏امام را در این صفات خلاصه كنیم و یا فضیلتها و ویژگیهاى پسندیده‏ووالاى او را گرد آوریم. هرگز، ما از پیش مى‏دانیم كه زندگى آنان‏ تصویرى واقعى از قرآن كریم است وآنچه ما در باره آنان مى‏دانیم تمام‏ابعاد زندگى آنها را در بر نمى‏گیرد، زیرا معمولاً گوشه‏اى از ویژگیها و فضایل آنان توجّه مورخان را به خود جلب كرده است و آنان را واداشته ‏تا در باره این بُعد بیش از ابعاد دیگر بنویسند و از پرداختن به دیگر ابعاددر مقایسه با آن بُعد، دست نگه دارند. مثلاً آنان جنبه عبادت را درزندگى امام سجادعلیه السلام بسیار برجسته كرده از آن بسیار سخن گفته‏اند، امّا بُعد علمى آن‏حضرت را فروگذارده‏اند و بر عكس در مورد امام باقرعلیه السلام‏ بیشتر به جنبه علمى آن‏حضرت پرداخته‏اند تا به جوانب دیگر.
بنابراین ما به ذكر برخى از پرتوهایى كه از زندگى امام باقر بر ماتابیده است، بسنده مى‏كنیم و خواننده را وامى‏گذاریم تا خود با قیاس باآنچه ذكر مى‏شود به دیگر ابعاد نا گفته آن‏حضرت نیز پى‏برد.
ابن شهرآشوب در كتاب مناقب در مورد امام باقر مى‏نویسد:
او راستگوترین و گشاده روترین و بخشنده‏ترین مردمان بود. در میان‏اهل بیت كمترین ثروت و در عین حال بیشترین هزینه را داشت. هرجمعه یك دینار صدقه مى‏داد و مى‏فرمود: صدقه روز جمعه به خاطر فضیلت این روز بر دیگر روزها، دو چندان مى‏شود. چون پیشامدى غم‏انگیز به او روى مى‏نمود زنان و كودكان را جمع مى‏كرد و آنگاه خود دعامى‏كرد و آنان آمین مى‏گفتند. بسیار ذكر خدا مى‏گفت. راه مى‏رفت درحالى كه ذكر خدا مى‏كرد. غذا مى‏خورد در حالى كه ذكر خدا مى‏كرد با مردم سخن مى‏گفت، امّا این امر او را از ذكر خدا باز نمى‏داشت. فرزندانش را جمع مى‏كرد و به آنان مى‏فرمود تا سر زدن آفتاب ذكر بگویند. هر كس از آنان را كه مى‏توانست قرآن بخواند به تلاوت قرآن ‏وهر كس را كه نمى‏توانست به گفتن ذكر، امر مى‏فرمود. شیخ مفید نیز درباره آن‏حضرت مى‏گوید: مراتب بخشندگى او در خاص و عام آشكار و بزرگوارى‏اش در میان مردم مشهور و با وجود كثرت عیال و متوسّط بودن وضع زندگى‏اش به تفضیل واحسان شناخته شده بود.
از سلیمان بن دمدم نقل شده است كه گفت: آن‏حضرت از پانصد درهم‏ تا ششصد و تا هزار درهم جایزه مى‏داد و هیچ گاه از دادن صله به برادران ‏ودیداركنندگان و امیدواران و آرزومندانش به ستوه نمى‏آمد. هر گاه ‏مى‏خندید، مى‏فرمود: خداوندا بر من خشم مگیر!.
أبى در كتاب نثر الدر مى‏نویسد: هر گاه فرد دردمند و گرفتارى رامى‏دید، زیر لب استعاذه مى‏گفت و هیچ گاه از اهل خانه‏اش شنیده نشد كه ‏به فقیر بگوید: اى فقیر خدا به تو بركت دهد و یا اى فقیر این را بگیر بلكه‏آن‏حضرت همواره مى‏فرمود كه فقیران را با بهترین نامهایشان صدا بزنند.(1)
ابو نعیم اصفهانى به هنگامى كه از امام باقر در كتاب خود (حلیةالاولیاء) نام مى‏برد او را با این صفات وصف مى‏كند: حاضر، ذاكر،خاشع، صابر ابو جعفر محمّد بن على الباقر.(2)
در باره خشوع فراوان آن امام در برابر خداوند ، از افلح، آزاد كرده‏ابوجعفر بشنویم كه چه مى‏گوید: با محمّد بن على به قصد حج بیرون‏شدم. چون به مسجد در آمد به خانه خدا نگریست با بانك بلندگریست. عرض كردم: پدر و مادر فدایت مردم به شما مى‏نگرند اى كاش‏اندكى صداى خود را پایین مى‏آوردید. امام به من پاسخ داد: واى بر تو اى‏افلح! چرا نگریم؟! شاید خداى تعالى در اثر این گریه بر من به مهربانى ‏بنگرد و فردا در پیشگاهش سر فراز و رستگار شوم. افلح گوید: آنگاه امام‏ طواف كرد وسپس‏آمد تا نزد مقام ‏نماز گزارد سپس سر از سجودش برداشت ‏ودیدم كه پیشانى آن حضرت از بسیارى اشك، خیس و تر شده است.
افلح مى‏افزاید: آن‏حضرت هر گاه مى خندید، مى‏فرمود: خداوندا برمن خشم مگیر!(3)
فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق‏علیه السلام در وصف اخلاص و عبادت ‏پدرش چنین مى‏فرماید:
پدرم بسیار ذكر خدا مى‏گفت. من با او مى‏رفتم، و او ذكر خدامى‏گفت. با او غذا مى‏خوردم و او ذكر خدا مى‏گفت. با مردم سخن‏مى‏گفت، امّا این امر او را از ذكر خدا باز نمى‏داشت. زبانش را مى‏دیدم كه ‏به كامش مى‏چسبید و با این وصف پیوسته از گفتن ذكر لا اله الا اللَّه باز نمى‏ایستاد. ما را جمع مى‏كرد و به ما مى‏فرمود كه تا سرزدن آفتاب ذكرخدا بگوییم و هر یك از ما را كه مى‏توانست بخواند به تلاوت قرآن ‏فرمان مى‏داد و هر كه نمى توانست، مى‏فرمود ذكر بگوید.(4)
امام صادق‏علیه السلام در همین باره باز مى‏فرماید:
من بستر پدرم را مى‏گستردم و انتظار مى‏كشیدم تا بیاید. چون او به ‏بسترش مى‏آمد و مى‏خوابید من نیز به سوى بستر خود مى‏رفتم. شبى او دیركرد و من به جستجویش به مسجد رفتم. مردم همه در خواب بودند. ناگهان پدرم را دیدم كه در مسجد به حال سجده است. در مسجد جز اوكس دیگر نبود. ناله‏اش را مى‏شنیدم كه مى‏گفت: پیراسته‏اى پروردگارا!تو، به حقیقت پروردگار منى. از روى تعبّد و بندگى تو را سجده مى‏كنم.معبودا! كردار من اندك است پس تو خود آن را برایم دو چندان كن. بارالها! مرا از شكنجه‏ات در روزى كه بندگانت را بر مى‏انگیزى، در امان‏نگاه دار و بر من نظر كن كه تو البته توبه پذیر ومهربانى.(5)
آن‏حضرت بسیار به قرآن عشق مى‏ورزید و بدان علاقه نشان مى‏داد وتحت تأثیر آیات آن قرار مى‏گرفت. ابان بن میمون قداح گوید: ابوجعفرعلیه السلام به من فرمود: قرآن بخوان؟ پرسیدم: از كدام سوره بخوانم؟ فرمود: از سوره نهم (توبه). ابان گوید: آمدم كه حواس خود را بر آن‏سوره متمركز كنم آن‏حضرت فرمود: از سوره یونس بخوان ابان گوید: این‏آیه را خواندم:
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى‏ وَزِیَادَةٌ وَلاَ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلاَ ذِلَّةٌ.(6)
"براى كسانى كه ایمان آوردند نیكوى و زیادت است و هرگز بر رخسارشان‏گرد خجالت و ذلّت ننشیند."
امام با شنیدن این آیه فرمود: بس است. آنگاه گفت: رسول خداصلى الله علیه وآله‏فرمود: در شگفتم كه چطور وقتى قرآن مى‏خوانم پیر نمى‏شوم.(7)
او از كتاب پروردگارش، معارف دینى را الهام مى‏گرفت تا آنجا كه‏راویان را وامى‏داشت تا از وى در باره منشأ قرآنى گفته‏هایش سؤال كنند.ابو الجارود در این باره ماجرایى نقل كرده است. وى مى‏گوید: ابوجعفر علیه السلام فرمود: چون درباره چیزى با شما سخن گفتم مرا از سرچشمه قرآنى آن بپرسید. سپس فرمود: خداوند از قیل و قال و تباه شدن‏ مال و بسیار سؤال كردن نهى فرموده است. پرسیدند: اى فرزند رسول خدااین مورد در كجاى قرآن آمده است؟
فرمود: خداوند عز و جل در كتابش مى‏فرماید:
لاَ خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِن نَجْوَاهُمْ...(8).
"هیچ خیرى در بسیارى از نجواهاى آنان نیست."
و مى‏فرماید: وَلاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِیَاماً(9).
"و اموالى كه خداوند شما را به‏نگاهبانى آن گماشته به‏دست سفیهان مدهید."
و نیز مى‏فرماید: لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ(10).
" از چیزهایى مپرسید كه چون براى شما آشكار شود، بدتان مى‏آید و غمناك مى‏شوید."
چون از احوالش جویا مى‏شدند، فرصت را غنیمت مى‏شمرد و پاسخى‏مى‏داد كه هم تذكرى بود براى خودش و هم پند و تذكرى براى پرسش‏كننده، در این باره روایت شده است كه به محمّد بن على علیه السلام‏ عرض شد: چگونه صبح كردى؟ فرمود:
صبح كردیم در حالى كه در نعمت غوطه وریم و به گناهان گرفتار.خداوند با ارزانى داشتن نعمتها بر ما، به ما دوستى مى‏ورزد و ما با ارتكاب معاصى به او خشم مى‏گیریم در حالى كه ما بدو نیازمندیم و او ازما بى‏نیاز است.(11)
آن‏حضرت ‏علیه السلام كاملاً به فرمان خداوند تسلیم بود. یكى از اصحابش ‏روایت مى‏كند كه عدّه‏اى نزد ابو جعفر آمدند و دیدند كه پسر آن‏حضرت‏ بیمار و خود وى نیز ناراحت و اندوهگین است و آرام و قرار ندارد. دیداركنندگان گفتند: به خدا قسم اگر به وى مصیبتى رسد، مى‏ترسیم از او چیزى ببنیم كه خوش نداریم. پس دیرى نپایید كه صداى شیون و زارى برآن پسر بلند شد. در این لحظه امام باقر بارویى گشاده و حالتى متفاوت با آنچه پیش از این داشت، بر دیدار كنندگانش وارد شد.
آنان عرض كردند: فدایت شویم، ما از حالتى كه شما پیش از این‏داشتید، مى‏ترسیدیم (با مرگ این كودك) حادثه‏اى پیش آید كه موجب ‏اندوه و ناراحتّى ما شود! حضرت به آنان پاسخ داد: ما مایلیم كسانى كه به ‏آنان علاقه داریم، سالم بمانند و بهبود یابند. اما هنگامى كه فرمان خداجارى مى‏شود به آنچه كه او دوست مى‏دارد گردن مى‏نهیم.(12)
آن‏حضرت از انجام هیچ كردار صالحى فرو گذار نمى‏كرد. در این باره‏ روایت جالبى از زبان یكى از اصحاب آن‏حضرت نقل شده است.
راوى مى‏گوید: ابوجعفرعلیه السلام در تشییع جنازه یكى از مردان قریش‏حاضر شد. من نیز با آن‏حضرت بودم. مردى بنام عطاء در میان تشییع‏كنندگان بود. ناگاه زنى فریاد سرداد. عطاء گفت: اى زن اگر ساكت نشوى ‏ما باز مى‏گردیم، امّا زن خاموش نشد و در نتیجه عطاء بازگشت. راوى‏مى‏گوید: به ابو جعفر گفتم: عطاء بازگشت امام پرسید: چرا؟ گفتم:
این زن فریاد سر داد و عطاء به او گفت: یا خاموش شو یا ما باز مى‏گردیم و چون این زن دست از فریاد بر نداشت عطاء هم بازگشت.
امام‏علیه السلام فرمود: به راه خود ادامه دهیم . اگر ما باطلى را با حق ببینیم ‏و حق را به باطل واگذاریم حق مسلمان را ادا نكرده‏ایم. چون بر جنازه ‏نماز گزارده شد، صاحب عزا به ابوجعفر عرض كرد: باز گرد كه تو پاداش‏خود را گرفتى خداوند تو را بیامرزد. تو نمى‏توانى راه بروى، امّا آن‏حضرت از بازگشت امتناع ورزید. به آن‏حضرت عرض كردم: صاحب ‏عزا به تو اجازه بازگشت داد و من حاجتى دارم كه مى‏خواهم آن را از شما در خواست كنم:
آن‏حضرت پاسخ داد: من با جنازه مى‏روم. ما به اجازه او نرفتیم و به‏اجازه او هم باز نمى‏گردیم بلكه این فضل و پاداشى است كه ما آن را طلب‏كرده بودیم. انسان تا آن اندازه كه به دنبال جنازه مى‏رود، پاداش آن رادریافت مى‏كند.(13)
معاشرت آن‏حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزرگوارى بود. به ‏عنوان مثال ابو عبیده از ادب امام باقرعلیه السلام به هنگام سفر روایتى نقل كرده ‏و گفته است: من رفیق راه ابو جعفر بودم. ابتدا من سوار مى‏شدم و سپس‏آن‏حضرت. پس چون هر دو بر پشت مَركب سوار مى‏شدیم، سلام مى‏كرد و احوال مى‏پرسید مانند كسى كه انگار تا این لحظه دوستش را ندیده بود و با من مصافحه مى‏كرد و به هنگام پایین آمدن، پیش از من فرود مى‏آمد و چون هر دو قرار مى‏یافتیم، سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏كرد چنان كه‏گویى تازه دوستش را دیده است. پس به او عرض كردم: اى فرزند رسول‏خدا كارى مى‏كنى كه پیشینیان ما چنین نكرده‏اند و اگر حتّى یك بار هم‏این كار را بكنند، بسیار است.
امام فرمود: "آیا نمى‏دانى در مصافحه چه چیزى (نهفته) است؟ دومؤمن كه با یكدیگر برخورد مى‏كنند و یكى از آنها با دیگرى مصافحه‏ مى‏كند گناهان آن دو فرو مى‏ریزد چونان كه برگ از درخت مى‏ریزد وخداوند تا زمانى كه آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى‏نگرد.(14)"
در رفتار با مردم نكو كار و عفیف و پاكدامن بود. بدین سان از گناه ‏دیگران تا آنجا كه مى‏توانست چشم مى‏پوشید و همین بهترین اثر را در دل‏مردمان مى‏گذاشت.
روزى مردى مسیحى (از روى طعنه) به آن‏حضرت گفت: تو بقرى(گاوى)؟
امام فرمود: نه من باقرم. باز مرد به قصد طعنه گفت: تو فرزند آشپزى؟
امام فرمود: آشپزى حرفه مادرم بود. مرد باز گفت: تو پسر آن زن‏سیاه چرده زنگى بد اخلاقى؟
حضرت پاسخ داد: اگر تو راست مى‏گویى خداوند او را بیامرزد و اگرتو دروغ مى‏گویى خداوند تو را بیامزرد!
مرد نصرانى از اخلاق امام باقر مات و مبهوت ماند و همین امر او را واداشت تا به دست امام باقر به دین اسلام تشرّف یابد.(15)
رفتار آن‏حضرت با مستضعفان با نرمى و مهربانى متمایز بود. فرزندش ‏امام صادق مى‏فرماید:
هنگامى كه كارى را به غلامان خود مى‏سپارید و بر آنان سنگین‏ مى‏آمد، با ایشان در انجام آن همكارى كنید. همانطوریكه پدرم، امام ‏باقرعلیه السلام، وقتى به خدمتكاران خود دستورى مى‏داد، پس مى‏نگریست اگرآن كار سنگین بود مى‏گفت بسم اللَّه و با آنان همكارى مى‏كرد و اگر سبك ‏بود از آنان دور مى‏شد.(16)
چه بسا كار كردن آن‏حضرت در مزرعه‏اش به همین خاطر بوده است، زیرا ائمه بر این باور بوده‏اند كه كار و كوشش امرى محبوب در نزد خداست و آنها را به بارگاهش نزدیكتر مى‏كند.
در این باره امام صادق ‏علیه السلام روایت مى‏كند كه محمّد بن مكدرمى‏فرمود: من گمان نمى‏كردم كسى همانند على بن الحسین جانشین ‏شایسته‏اى از خود به یادگار گذارد تا آنكه فرزندش محمّد بن على را دیدم.خواستم او را پندى داده باشم، امّا او مرا اندرز گفت. یارانش به وى‏گفتند: او تو را چه پندى فرمود؟ گفت: در یكى از ساعتهاى بسیار گرم‏روز به یكى از نواحى مدینه رفته بودم. در آنجا محمّد بن على را كه مردى‏ تنومند بود، دیدم. او به دو غلام سیاه یا دو نفر از دوستانش تكیّه داده‏بود. به خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت‏در طلب دنیا مى‏كوشد؟!
خدا را شاهد گرفتم كه به او اندرز دهم. پس نزدیك او شدم و بر وى‏سلام كردم. او كه بسیار عرق كرده بود، باگشاده رویى سلام مرا پاسخ داد.به او گفتم: خداوند اصلاحت كند! بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت‏و با این حالت در طلب دنیا مى‏كوشد شاید در این حالت مرگت فرارسد؟!امام خود را از دست غلامانش رها كرد و سپس بر پاى خویش ایستادو فرمود: به خدا قسم اگر مرگ در این حالت مرا دریابد، در حالى نزد من‏آمده است كه به طاعت خداوند مشغولم و بدین وسیله خود را از توودیگران بى نیاز سازم، امّا من از این مى‏ترسم كه مرگم زمانى فرا رسد كه‏به نا فرمانى خداوند مشغول باشم. من با شنیدن این سخن عرض كردم:خدایت رحمت كند! من مى‏خواستم شما را نصیحت گویم، امّا شما مرااندرز دادید.(17)
امام مى‏توانست از خدمتگزارانش در كار سر و سامان دادن به‏كشتزارش استفاده كند، امّا او دوست مى‏داشت براى تحصیل معاش‏خانواده‏اش كوشش كند و خود را به رنج اندازد.
به عنوان خاتمه سخن، به نقل حدیثى از امام صادق‏علیه السلام در باره نحوه‏ برخورد پدرش مى‏پردازیم: ابو جعفرعلیه السلام به هنگام شهادت، غلامان بدخویش را آزاد كرد و خوبان آنها را نگاه داشت. من گفتم: اى پدر این بدان را آزاد مى‏كنى و آن خوبان را نگاه مى‏دارى؟ فرمود: اینان ازمن اندوهناك شده اند پس این در برابر آن.(18)
بدین سان امام باقر به عنوان والاترین و جاودانه ترین نمونه خصال ‏واخلاق پسندیده در آمد. این در حالى است كه مى‏توان یقین داشت كه‏راویان، بى تردید جز موارد اندكى از ابعاد زندگى نورانى و آكنده ازحكمت و هدایت حضرتش را براى ما نقل نكرده‏اند.
سلام و درود جاوید الهى همواره بر او باد!

پی نوشت :

1) فى رحاب ائمّة أهل البیت - سیرة الباقر، ص‏6.
2) حلیة الاولیاء، ص‏289.
3) حلیة الأولیاء، ص‏290.
4) همان مأخذ، ص‏298.
5) حلیة الأولیاء، ص‏301.
6) سوره یونس، آیه 26.
7) حلیة الاولیاء، ص‏303.
8) سوره نساء، آیه 114.
9) سوره نساء، آیه 5.
10) سوره مائده، آیه 101.
11) حلیة الاولیاء، ص‏304.
12) حلیة الاولیاء، ص‏301.
13) حلیة الاولیاء، ص‏301.
14) همان مأخذ، ص‏289.
15) حلیة الاولیاء، ص‏289.
16) همان مأخذ، ص‏303.
17) حلیة الاولیاء، ص‏287.
18) همان مأخذ، ص‏300.

منبع: هدایتگران راه نور - زندگانى امام محمّدباقرعلیه السلام مترجم : محمد صادق شریعت

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-19066.aspx

Anibal
جمعه 17 آذر 1396 01:33 ق.ظ
hello there and thank you for your info – I've definitely picked up anything new from
right here. I did however expertise some technical points using
this web site, as I experienced to reload the website many times previous to I could get
it to load properly. I had been wondering if your hosting is OK?

Not that I am complaining, but sluggish loading instances times will often affect your placement in google and can damage your quality score if ads
and marketing with Adwords. Anyway I'm adding this RSS to my email and can look out for much more of
your respective fascinating content. Ensure that you update this again very soon.
feet complaints
شنبه 18 شهریور 1396 04:44 ب.ظ
Thank you for every other informative website. The place else could
I am getting that kind of information written in such an ideal manner?
I've a mission that I'm simply now running on, and I've
been on the glance out for such information.
Lucile
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:19 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Thanks, However
I am having troubles with your RSS. I don't know the reason why I am unable to subscribe to it.
Is there anyone else having similar RSS issues? Anyone that knows the answer will you kindly respond?
Thanx!!
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:57 ق.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an extremely long
comment but after I clicked submit my comment didn't appear.

Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyways, just
wanted to say fantastic blog!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:05 ق.ظ
Hello, I enjoy reading through your article. I like to write a little comment to support you.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:44 ق.ظ
Everything is very open with a really clear clarification of the issues.
It was really informative. Your site is useful. Thank you for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر