دوشنبه 23 اسفند 1389

مقام شفاعت حضرت معصومه (علیهاالسلام)

   نوشته شده توسط: مهدی    


مقام شفاعت حضرت معصومه (علیهاالسلام)
نویسنده: غلامعلی عباسی

مقام شفاعت، موهبتی است الهی كه خداوند متعال به آنان كه روحشان به جلوه قدسی مزیّن است، عنایت می‌كند. بر اساس بیان و دلالت روایات، عالی‌ترین مرتبه آن «مقام محمود» است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در روز رستاخیز در آن مقام، طلوع می‌كند و آبشار نور شفاعت را از آن مطلع بر امت جاری می‌گرداند.(1)

شفاعت در قرآن

بیست و پنج آیه قرآن(2) درباره شفاعت - نفیاً و اثباتاً - نازل شده است و بیش از 30 مرتبه این كلمه و مشتقات آن در قرآن تكرار گردیده است؛ این فزونی آیات، دلیل روشنی بر اهمیّت موضوع شفاعت در قرآن است. بعضی از بزرگان، این مجموعه آیات را به هفت گروه تقسیم نموده و به بحث درباره آن پرداخته‌اند.(3)
آیاتی كه مقام شفاعت را برای دارندگان اذن الهی اثبات می‌كند، عبارتند از:
1. «مَنْ ذَالَّذی یَشْفَعُ عِندَهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ»(4)؛ «كیست كه بدون اذن او شفاعت كند.»
2. «ما مِنْ شَفیِعٍ اِلاَّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ»(5)؛ شفیعی نیست كه جز به اذن و فرمان او شفاعت كند.»
3. «وَ لا تَنْفَعُ الشَّفعَةُ عِنْدَهُ اِلاَّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ»(6)؛ «در روز رستاخیز، شفاعت كسی سودی نمی‌بخشد، مگر شفاعت آن كه خدا به او اذن دهد.»
4. «یَومَئذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفعَةُ اِلاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»(7)؛ «در آن روز، شفاعت هیچ كس سود نبخشد؛ جز آن كسی كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضی شود.»
5. «وَلا یَمْلِكُ الَّذِینَ یَدعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفعَةَ اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِاْلحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»(8)؛ «كسانی، غیر خدا كه مورد پرستش واقع می‌شوند [بتها...] هرگز قادر بر شفاعت نیستند؛ مگر آن گروه كه به حق گواهی دهند و از صمیم جان به آن دانا باشند.»
6. «لا یَمْلِكُونَ الشَّفعَةَ اِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(9)؛ «در آن روز هیچ كس [معبودهای دروغی] مالك شفاعت نباشد مگر آن كه با خدا عهدی داشته باشند.»
7. «... وَ لا یَشْفَعُونَ اِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ»(10)؛ درباره كسانی شفاعت می‌كنند كه مورد پسند خدا باشند و آنان از خوف خدا هراسانند.
از این آیات، به روشنی استفاده می‌شود كه برخی انسان‌ها از مقام شفاعت برخوردارند. دقت در مفاهیم آیات، ما را به نكات زیر راهنمایی می‌كند:
- در روز رستاخیز، گروهی با داشتن شرایطی شفاعت خواهند كرد.
- یكی از شرایط شفاعت، اذن الهی است.
- شفاعت كننده باید به یگانگی خدا و بندگی خویش گواهی دهد: «اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ».
- شفاعت كننده باید با خداوند، پیمان شفاعت داشته باشد: «اِلاَّ مَنِ اتَّخِذَ عِنْدَ الرَّحْمن عَهْداً».
- تقاضای شفاعت نباید با سخنی كه خشم خدا را برمی‌انگیزد آمیخته باشد: «وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» شاید مقصود آیه این باشد كه درخواست شفاعت نباید در باره افرادی باشد كه شایستگی شفاعت را ندارند.
- شفاعت شونده باید مورد رضایت خدا باشد: «الاّ لِمَن اِرْتَضی».

شفاعت در آیینه روایات

پیامبر اكرم و جانشینان راستین آن حضرت (علیهم السلام)، به پیروی از قرآن مجید و در راستای تفسیر آیات شفاعت، این موضوع را در سخنان خود یاد كرده و آن را یك اصل ثابت و نقطه درخشان در فرهنگ نامه اسلام، بیان نموده‌اند.
صدها روایات، درباره شفاعت و شرایط آن، در كتاب‌های حدیثی شیعی و سنی موجود است. ما به ذكر چند روایت اكتفا می‌كنیم:
1. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اُعطیتُ خَمْساً... و اُعطِیتُ الشَّفاعَةَ فَاَخَّرْتُها لاُِمَّتی فَهِیَ لِمن لا یُشْرِكُ بِاللهِ شَیْئاً»(11)؛ «خداوند بزرگ به من پنج امتیاز عطا فرمود و یكی از آنها شفاعت است كه آن را برای امت خود نگاه داشته‌ام، برای كسانی كه مشرك نباشند.»
2. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر آیه «عَسی اَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»(12) فرمود: «هُوَ المَقامُ الَّذی اَشْفَعُ لاُِمَّتی فِیهِ»(13)؛ «(مقام محمود كه در این آیه آمده است) همان مقامی است كه در آن برای امتم شفاعت می‌كنم.»
3. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ و اوَّلُ مُشَفَّعٍ»(14)؛ «من نخستین كسی خواهم بود كه شفاعت می‌كند و اولین كسی خواهم بود كه شفاعتش پذیرفته می‌شود.»
4. نیز فرمود: «اَسْعَدُ النَّاسِ بِشَفاعَتی یَوْمَ الْقِیامَةِ، مَنْ قالَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ خالِصاً مِنْ قَلْبِهِ اَوْ نَفْسِهِ»(15)؛
«خوشبخت‌ترین افراد به واسطه شفاعت من در روز رستاخیز كسی است كه بگوید: لا اله الاّ الله» در حالی كه در قلب و وجودش اخلاص داشته باشد.»
5. نیز فرمود: «شَفاعَتی لِكُلِّ مُسْلِمٍ»(16)؛ «هر كس مسلمان باشد از شفاعت من بهره‌مند خواهد شد.»
6. نیز فرمود: «اِنّی لَاَرجُو اَنْ اَشْفَعَ یَومَ الْقِیامَةِ عَدَدَ ما عَلیَ الاَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ وَ مَدَرَةٍ»(17)؛ «همانا امیدوارم كه در روز رستاخیز به عدد درختان و كلوخ‌های روی زمین، از مسلمانان شفاعت كنم!
7. نیز فرمود: «فَیُشْفَعُونَ حَتّی یَخْرُجَ مَنْ قالَ: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ مِمَّنْ فی قَلْبِهِ مِیزانُ شَعِیرَةٍ»(18)؛ «آنگاه شفاعت می‌شوند، تا آنجا كه حتی اگر كسی به اندازه یك جو، از ایمان واقعی داشته باشد از آتش جهنم خلاص می‌شود.»
8. نیز فرمود: «مَنْ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ قالَ الَلَّهُمَّ اَنْزِلْهُ الْمَقْعَدَ المُقَرَّبَ عِنْدَكَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَجَبَ لَهُ شَفاعَتِی»(19)؛ «هر كس بر من درود فرستد و بگوید: خدایا، او را در روز قیامت به مقام قرب خود جای ده، شفاعت من برای او واجب می‌شود.»
9. نیز فرمود: «اَنَا اَوَّلُ شافِعٍ فِی الْجَنَّةِ»(20)؛ «من اولین كسی‌ام كه در بهشت شفاعت می‌كند.»
10. علی علیه السلام فرمود: «لَنا شَفاعَةٌ و لاَِهْلِ مَوَدَّتِنا شَفاعَةٌ»(21)؛ «ما شفاعت می‌كنیم و دوستان ما نیز مقام شفاعت دارند.»

مقام محمود و شفاعت پیامبر اكرم

بر پایه روایات اسلامی، بر بام بلند مقام شفاعت كه همان مقام محمود است، چهره مبارك خاتم الانبیاء می‌درخشد. آن حضرت در آن مقام طلوع می‌كند و فروغ شفاعت خویش را بر امت جاری می‌سازد. آن بزرگوار چنین فرمود: «هنگامی كه در مقام محمود قرار گیرم برای افرادی از امتم كه مرتكب گناهان بزرگ شده‌اند شفاعت می‌كنم و خدای متعال، شفاعتم را در باره آنان می‌پذیرد. به خدا سوگند! كسانی كه ذریّه و فرزندان مرا آزار داده باشند، شفاعت نمی‌كنم.»(22)
نیز فرمود: «آن هنگام كه رستاخیز برپا شود، من پیشوای پیامبران و سخنگوی آنان و صاحب شفاعت ایشان خواهم بود... .»(23)

شفاعت قرآن و عترت

بنابر احادیث فراوان، در روز رستاخیز، قرآن و عترت نیز شفاعت می‌كنند. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنّی لَاَشْفَعُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَاُشَفَّعُ، و یَشْفَعُ عَلِیٌّ فَیُشَفَّعُ وَ یَشْفَعُ اَهْلُ بَیْتی فَیُشَفَّعُونَ»(24)؛ «من در روز قیامت، شفاعت می‌كنم و شفاعتم پذیرفته می‌شود و علی علیه السلام شفاعت می‌كند و شفاعتش پذیرفته می‌شود، اهل بیت من شفاعت می‌كنند و شفاعت آنان هم پذیرفته می‌شود.»
نیز فرمود: «اَلشُّفَعاءُ خَمْسَةٌ: اَلْقُرآنُ وَ الرَّحِمُ وَالْاَمانَةُ و نَبِیُّكُمْ وَ اَهْلُ بَیْتِ نَبِیِّكُمْ»(25)؛ «شفاعت كنندگان پنج دسته‌اند: قرآن، خویشاوندان، امامت، رسول اكرم و اهل بیت پیامبر (علیهم السلام).»
نیز فرمود: «قرآن را بیاموزید؛ زیرا قرآن در روز قیامت، اهل قرآن را شفاعت می‌كند.»(26)
امام صادق علیه السلام سه مرتبه فرمود: «وَاللهِ لَنَشْفَعَنَّ لِشیعَتِنا...»(27)؛ «به خدا سوگند! شیعیان خود را شفاعت می‌كنیم.»
نیز فرمود: «شَفاعَتُنا لاَِهْلِ الْكَبائِرِ مِنْ شِیعَتِنا...»(28)؛ «شفاعت ما برای كسانی از شیعیان ما است كه مرتكب گناهان بزرگ شده‌اند.»
معاویة بن عمار از امام صادق علیه السلام پرسید: «مَنْ ذَالَّذِی یَشْفُعُ عِنْدُهُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ»؛ «آنان كه از سوی خداوند اذن دارند، چه كسانی‌اند؟»
آن حضرت پاسخ داد: «قالَ نَحْنُ اُولئِكَ الشَّافِعُونَ»(29)؛ «ما آن شفاعت كنندگان می‌باشیم.»

شفاعت پیامبران، فرشتگان و مؤمنان

پس از قرآن و عترت، فروغ شفاعت از جمال انبیای بزرگ، فرشتگان مقرّب، علمای ربانی، شهدا و مؤمنان، ساطع است. آنان در عرصه رستاخیز به شفاعت گناهكاران قیام می‌كنند.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «یَشْفَعُ النَّبِیُّونَ وَالْمَلائِكَةُ وَالْمُؤْمِنُونَ...»(30)؛ «پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت می‌كنند.»
نیز فرمود: «یَشْفَعُ یومَ الْقِیامَةِ، اَلْاَنْبِیاءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداءُ»(31)؛ «در روز رستاخیز، پیامبران و سپس دانشمندان و سپس شهیدان راه خدا شفاعت می‌كنند.»
نیز فرمود: «فَیُؤْذَنُ لِلْمَلائِكَةِ وَ النَّبِیِّین و الشُّهَداءِ اَنْ یَشْفَعُوا فَیَشْفَعُونَ و یُخْرِجُونَ مَنْ كانَ فی قَلْبِهِ ما یَزِنُ ذَرَّةً مِنْ اِیْمانٍ»(32)؛ «پس اذن داده می‌شود كه فرشتگان و پیامبران و شهیدان شفاعت كنند. آنگاه آنان شفاعت می‌كنند و هر كس را كه ذرّه‌ای ایمان در قلب او باشد از آتش خارج می‌كنند.»
شفاعت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
اكنون روشن شد كه شفاعت، جلوه‌های قدسی با اذن خداوند نزد او پذیرفته است. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) شفاعت می‌كند. قرآن و عترت شفاعت می‌كنند. دانشمندان و شهیدان شفاعت می‌كنند. خلاصه آنكه، علی علیه السلام فرمود: «ما شفاعت می‌كنیم و دوستان ما نیز مقام شفاعت دارند.»(33)
حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) نیز شفاعت می‌كند. گستره سفره شفاعتش به وسعت تاریخ تشیّع و عموم شیعیان است. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: «تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتِیَ الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهِمْ(34)؛ به شفاعت فاطمه معصومه، همه شیعیانم به بهشت می‌روند.» استحقاق چنین مقام و منزلتی برای حضرت معصومه (علیهاالسلام) روشن و آشكار است. پیامبر اكرم فرمود: «كسی كه قرآن را بیاموزد و احكام آن را پاس بدارد، خداوند او را اهل بهشت قرار می‌دهد و شفاعت او را درباره ده نفر از خویشاوندانش كه همه سزاوار آتش باشند، می‌پذیرد.»(35)
نیز فرمود: «هنگامی كه انسان مؤمنی، به نودسالگی رسد، خداوند گناهان او را می‌بخشد و شفاعت او را درباره خویشانش می‌پذیرد.»(36)
همچنین فرمود: «در پرتو شفاعت یك نفر از امت من، جمعیتی بیش از افراد بنی تمیم به بهشت خواهند رفت.»(37)
نیز فرمود: «اهل بهشت در صف‌هایی منظم می‌ایستند. آنگاه یكی از دوزخیان، از مقابل یكی از آنان عبور می‌كند و به او می‌گوید: آیا یاد داری كه یك روز از من آب خواستی و من تو را سیراب كردم؟ پس اكنون مرا یاری كن. در این هنگام آن شخص كه اهل بهشت است برای او شفاعت می‌كند و نیز یكی از اهل جهنم بر یكی از اهل بهشت می‌گذرد و به او می‌گوید: آیا به خاطر داری كه روزی آب وضو به تو دادم، پس مرا یاری كن. آن شخص او را شفاعت می‌كند.»(38)
شیخ مفید می گوید: «وَ یَشْفَعُ الْمُؤْمِنُ البَرُّ، لِصَدیقِهِ الْمُؤْمِنِ المُذْنِبِ، فَتَنْفَعُهُ شَفاعَتُهُ و یُشَفِّعُهُ اللهُ وَ عَلی هذَا الْقَوْلِ اِجْماعُ اْلاِمامِیَّةِ»(39)؛ «مؤمن پارسا و نیكوكار برای دوست گناهكارش شفاعت می‌كند و خداوند، شفاعتش را می‌پذیرد و این مطلب، نزد عموم امامیه، پذیرفته شده است.»
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «... وَ اِنَّ اَدْنَی الْمُؤْمِنِینَ شَفاعَةً یَشْفَعُ فی اَرْبَعینَ مِنْ اِخْوانِهِ»(40)؛ «و كمترین مرتبه شفاعت مؤمن آن است كه در باره چهل نفر از برادرانش شفاعت می‌كند.»
با توجه به این مجموعه روایات، آشكار و بدیهی است كه در سایه رحمت واسعه خداوند رحمان و مكانت عرشی حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام)، همه شیعیان به نور شفاعت آن حضرت وارد بهشت شوند.

پی نوشت :

1- المیزان، طباطبایی، ج 1، ص 176 و 177.
2- المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكریم، واژه «شَفَعَ».
3- شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حدیث، جعفر سبحانی، ص 100 – 58/ شفاعت در قرآن و حدیث، رضا استادی، ص 34-6/ شفاعت، احمد مطهری و غلامرضا كاردان، ص 44-9.
4- بقره/ 255.
5- یونس/ 3.
6- سبأ/ 23.
7- طه/ 109.
8- زخرف/ 86.
9- مریم / 87.
10- انبیاء/ 28.
11- مسند احمد، ج 1، ص 301/ صحیح بخاری، ج 1، ص 92 و 119 (باب التّیمّم و كتاب الصلوة).
12- اسراء/ 79.
13- مسند، احمد بن حنبل، ج 2، ص 528/ سنن ترمذی، ج 4، ص 365، ح 5145 (با اندكی تفاوت).
14- سنن ترمذی، ج 5، ص 248، ح 3695/ سنن دارمی، ج 1، ص 26 - 27.
15- صحیح بخاری، ج 1، ص 36، (كتاب العلم، باب الحرص علی الحدیث).
16- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1444.
17- مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 347.
18- همان، ج 3، ص 345.
19- همان، ج 4، ص 108.
20- صحیح مسلم، ج 1، ص 130/ سنن دارمی، ج 1، ص 27.
21- خصال، صدوق، ص 624.
22- المیزان، طباطبایی، ج 1، ص 176 - 177.
23- سنن ترمذی، ج 5، ص 247، ح 3692/ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1443.
24- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 15/ مجمع البیان، ج 1، ص 104، (با اندكی تفاوت).
25- همان، ص 14.
26- مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 251.
27- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 14.
28- من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 376.
29- تفسیر عیاشی، ج 1، ص 136/ محاسن برقی، ص 183، (با اندكی تفاوت).
30- صحیح، بخاری، ج 9، ص 40.
31- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1443.
32- مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 43.
33- خصال، صدوق، ص 624.
34- سفینةالبحار، ج 2، ص 376.
35- سنن ترمذی، ج 4، ص 245/ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 78/ مسند احمد، ج 1، ص 148.
36- مسند احمد، ج 2، ص 89.
37- سنن دارمی، ج 2، ص 328/ سنن ترمذی، ج 4، ص 46/ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1444.
38- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1215.
39- اوائل المقالات، مفید، ص 52.
40- همان، ص 53.

منبع: قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغری

منبع:راسخون


دوشنبه 23 اسفند 1389

مادر رسول خدا (ص) و ازدواج عبد الله«بخش سوم»

   نوشته شده توسط: مهدی    

3- اختلاف در نقل حدیث و بخصوص اختلاف در متن آنكه سبب تردید در اصل حدیث و تضعیف آن مى شود زیرا در برخى از روایات همان گونه كه شنیدید« ولدت فى زمن الملك العادل انوشیروان » است،و در برخى دیگر بدون لفظ « انوشیروان » و در برخى با اضافه كلمه « یعنى »است،و دربرخى از نقلها متن این روایت بگونه دیگرى نقل شده كه نه لفظ « عادل »در آن است و نه لفظ « انوشیروان » مانند روایتاعلام الورى طبرسى و كشف الغمه كه در آن اینگونه است :
« ولدت فى زمان الملك العادل الصالح ...»
كه همین عبارت در نقل مجلسى« ره » در بحار الانوار لفظ « العادل » هم ندارد و اینگونه نقل شده:«ولدت فى زمان الملك الصالح» كه طبق این نقل معلوم نیست این پادشاه عادل صالح،یا این پادشاه صالح و شایسته چه كسى بوده،چون بر فرض صحت حدیث روى این نقل معلوم نیست منظور رسول خدا« ص» انوشیروان باشد،و از این رو مرحوم طبرسى و اربلى كه خود متوجه این مطلب بوده اند قبل از نقل این قسمت در مورد سال ولادت آن حضرت مى نویسند :
«و ذلك لاربع و ثلاثین سنة و ثمانیة اشهر مضت من ملككسرى انوشیروان بن قباد...و هو الذى عنى رسول الله- صلى الله علیه و آله-على ما یزعمون:ولدت فى زمان الملك العادل الصالح ...»عام الفیل مشهور در میان اهل تاریخ آن است كه ولادت رسول خدا درعام الفیل بوده، و عام الفیل همان سالى است كه اصحاب فیل به سر كردگى ابرهه به مكه حمله بردند و به وسیله پرنده هاى ابابیل نابود شدند .
و این كه آیا این داستان در چه سالى از سالهاى میلادى بوده اختلاف است كه سال 570 و 573 ذكر شده،ولى با توجه به این كه مسیحیان قبل از اسلام تاریخ مدون و مضبوطى نداشته اند نمى توان در این باره نظر صحیح و دقیقى ارائه كرد،و از این رو از تحقیق بیشتر در این باره خوددارى مى كنیم،و به داستان اصحاب فیل كه از معجزات قرآن كریم به شمار مى رود مى پردازیم،و البته داستان اصحاب فیل با اجمال و تفصیل و با اختلاف زیادى نقل شده،و ما مجموعه اى از آن ها را در زندگانى رسول خدا « ص» تدوین كرده و به رشته تحریر در آورده ایم كه ذیلا براى شما نقل مى كنیم،و سپس پاره اى توضیحات را ذكر خواهیم كرد :

داستان اصحاب فیل
كشور یمن كه در جنوب غربى عربستان واقع است منطقه حاصلخیزى بود و قبائل مختلفى در آنجا حكومت كردند و از آن جمله قبیله بنى حمیر بود كه سالها در آنجا حكومت داشتند .
ذونواس یكى از پادشاهان این قبیله است كه سالها بر یمنسلطنت مىكرد،وى در یكى از سفرهاى خود به شهریثرب » تحت تاثیر تبلیغات یهودیانى كه بدان جا مهاجرت كرده بودند قرار گرفت،و از بت پرستى دست كشیده بدین یهود در آمد.طولى نكشید كه این دین تازه به شدت در دل ذونواس اثر گذارد و از یهودیان متعصب گردید و به نشر آن در سرتاسر جزیرة العرب و شهرهائی كه در حت حكومتش بودند كمر بست،تا آنجا كه پیروان ادیان دیگر را به سختى شكنجه مى كرد تا بدین یهود در آیند،و همین سبب شد تا در مدت كمى عرب هاى زیادى به دین یهود در آیند .


ادامه مطلب

یکشنبه 22 اسفند 1389

برکات حجت خدا

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،

احمد بن اسحاق گوید: بر امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدم و مى خواستم از امام بعد از او سوال کنم . امام علیه السلام قبل از سوال من فرمود: اى احمد بن اسحاق ! خداوند

زمین را از زمان خلقت آدم تا روز قیامت از وجود حجت خالى نمى گذارد و به وسیله اوست که بلا را از اهل زمین دور مى گرداند، باران مى بارد و برکات زمین ظاهر مى شود.

عرض کردم : یابن رسول اللّه : امام بعد از شما کیست ؟

امام علیه السلام با عجله برخاست و داخل اتاق دیگر شد و در حالى که بچه سه ساله اى که همانند ماه شب چهاردهم زیبا بود را بر دوش داشت بازگشت و فرمود: اى احمد اگر نزد خداوند و ما داراى ارزش و مقامى نبودى فرزندم را به تو نشان نمى دادم ، او هم نام رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله است که زمین را پر از قسط و عدل مى کند همانا گونه که پر از ظلم و جور شده است .
اى احمد! مثل او در این امت مثل حضرت خضر علیه السلام و ذوالقرنین است . به خدا قسم غیبتى مى کند که هر کس جز آنکه خداوند او را بر امامتش ثابت و استوار و استوار نگاه داشته است و توفیق دعا براى تعجیل در فرج او داده است از اعتقاد به او منحرف مى گردد.
عرض کردم : مولاى من ! آیا نشانه هاى دارد که قلبم به آن مطمئن شود؟
در این هنگام کودک سه ساله با زبان فصیح عربى گفت : انا بقیه اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه .
من بقیه اللّه در زمین و انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم .
احمد بن اسحاق گوید: من در حالى که بسیار خوشحال بودم از محضر امام علیه السلام خارج شدم و روز بعد خدمت او رسیدم و عرض کردم : از لطفى که دیروز به من کردید بسیار مسرور شدم ، اما بفرمائید سنتى که از خضر و ذوالقرنین در او چیست ؟ امام علیه السلام فرمود: طولانى شدن غیبت اوست .
عرض کردم : یا بن رسول اللّه غیبت او طولانى مى شود؟
فرمود: قسم به پروردگارم اکثر معتقدین به او از امامتش بر مى گردند و کسى جز آنکه در عهد ولایت ما پا برجاست و ایمان در قلب او نوشته شده است و با روح الهى تایید شده است ثابت قدم نمى ماند.
اى احمد! آنچه به تو مى گفتم سرى از اسرار الهى است ، از دیگران مخفى بدار و از شکر گزاران باش که با مادر علیین بهشت خواهى بود.


منبع:سایت یامجیر


شنبه 21 اسفند 1389

مادر رسول خدا (ص) و ازدواج عبد الله«بخش دوم»

   نوشته شده توسط: مهدی    

داستان ولادت
و به هر حال ثمره این ازدواج میمون و مبارك تنها یك فرزندبود،و او همان وجود مقدس رسول گرامى اسلام« ص» بود كه متاسفانه پس از ولادت آن حضرت به فاصله اندكى كه در برخى از روایات دو ماه،و در نقل دیگرى هفت ماه و به قولى یك سال ذكر شده،عبد الله در مدینه و در سفرى كه از شام باز مى گشت نزد دائی هاى خود در قبیله « بنى النجار » از دنیارفت،و در همان جا دفن شد .

مكان ولادت
ولادت رسول خدا« ص»در مكه بوده،و در خانه اى در شعب ابى طالب كه بعدها رسول خدا « ص» آن را به عقیل بن ابى طالب بخشید،و فرزندان عقیل آن را به محمد بن یوسف ثقفى فروختند و محمد بن یوسف آن را جزء خانه خویش ساخت و به نام او مشهورگردید .
و در زمان هارون،مادرش خیزران آنجا را گرفت و از خانه محمد بن یوسف جدا كرد و مسجدى ساخت و بعدها به صورت زیارتگاهى در آمد،و بعدا كه وهابیون در حجاز تسلط یافته و مكه را گرفتند روى نظریه عبد الوهاب مؤسس مذهبشان كه تبرك به قبور پیمبران و مردان صالح الهى را شرك مى دانستند،و به همین جهت قبور ائمه دین و بزرگان اسلام را در مكه و مدینه ویران كردند،آن جا را نیز ویران كرده و به صورت مزبله و طویله اى در آوردند .
زمان ولادت و برخى گفتهاند:ولادت آنحضرت در خانهاى در نزدیكى كوه« صفا » بوده است( 7).
شاید یكى از پر اختلاف ترین مسائل تاریخ زندگانى پیغمبر اسلام اختلاف موجود در تاریخ ولادت آن بزرگوار باشد كه اگر كسى بخواهد همه اقوال را در این باره جمع آورى كند به بیش ولى همین گونه كه مى دانید مشهور نزد محدثین شیعه ( 9) آنست كه ولادت آن حضرت در هفدهم ربیع الاول و نزد دانشمندان اهل سنت در دوازدهم آن ماه بود،و در مورد روز آن نیز مشهور نزد ما آنست كه این ولادت فرخنده در روز جمعه پس از طلوع فجر بوده و نزد آنان مشهور آن است كه در روز دوشنبه بوده است .


ادامه مطلب

پنجشنبه 19 اسفند 1389

مادر رسول خدا (ص) و ازدواج عبد الله«بخش اوّل»

   نوشته شده توسط: مهدی    

در تاریخ آمده كه پس از داستان ذبح عبد الله و نحر یكصدشتر،عبد المطلب،عبد الله را برداشته و یك سر بخانه وهب بن عبد مناف...كه در آن روز بزرگ قبیله خود یعنى قبیله بنى زهره بود آورد و دختر او آمنه را كه در آنروز بزرگترین زنان قریش ازنظر نسب و مقام بود به ازدواج عبد الله در آورد . ( 1)
و یكى از نویسندگان این كار را در آن روز-و بلا فاصله پس از داستان ذبح- غیر عادى دانسته و در صحت آن تردید كرده است،ولى به گفته برخى با توجه به خوشحالى زائد الوصفى كه از نجات عبد الله از آن معركه به عبد المطلب دست داده بود،و عبد المطلب مى خواست با این كار زودتر ناراحتى خود و عبد الله را جبران كرده باشد،این كار گذشته از اینكه غیر عادى نیست، طبیعى هم به نظر مى رسد .
و البته این مطلب طبق گفته ابن اسحاق است كه در سیره ازوى نقل شده،ولى طبق گفته برخى دیگر این ازدواج یك سال پس از داستان ذبح عبد الله انجام شده است،( 2) و دیگر این بحث پیش نمى آید .


ادامه مطلب

سه شنبه 17 اسفند 1389

داستان نذر عبد المطلب«بخش دوم»

   نوشته شده توسط: مهدی    

و دوست دیگرمان دانشمند گرانمایه جناب آقاى سبحانى نیز در كتاب فروغ ابدیت بدون دغدغه و خدشه و به صورت یك داستان مسلم و قطعى،داستان مزبور را نقل كرده،و در پاو رقى آن را نشانه عظمت و قاطعیت جناب عبدالمطلب دانسته و گوید :
این داستان فقط از این جهت قابل تقدیر است كه بزرگى روح و رسوخ عزم و اراده عبدالمطلب را مجسم مى سازد،و درست مى رساند كه تا چه اندازه این مرد پاى بند به عقاید و پیمان خود بوده است(8)!...
و ما در امثال این گونه روایات كه نظیرش را در آینده نیز خواهیم خواند-مانند داستان شق صدر-مى گوئیم:اگر روایت صحیحى در این باره به دست ما برسد،و اصل داستان و یا اجمال آن در حدیث معتبرى نقل شده باشد ما آن را مى پذیریم،و استبعاد و بعید دانستن داستان با ذكر شواهد و دلیل هائى نظیر آنچه شنیدید نمى تواند جلوى اعتقاد و پذیرفتن حدیث و روایت معتبر را بگیرد،و خلاصه استبعاد نمى تواند به جنگ حدیث معتبر برود،زیرا اگر بناى قلم فرسائى و ذكر شاهد و دلیل باشد طرفین مى توانند براى مدعاى خود قلم فرسائى كرده و دلیل بیاورند،و بلكه همان گونه كه خواندید،همان دلیل هائى را كه یك طرف دلیل بر ضعف و بطلان داستان دانسته،طرف دیگر همان ها را شاهد و دلیل بر صحت و تقویت داستان مى داند،و از این رو باید به سراغ سند این روایت برویم و براى ما بى اعتبارى این روایات و احادیث درحدى كه برادر ارجمندمان آقاى غفارى گفته اند هنوز ثابت نشده است .
و بلكه مى توانیم بگوئیم اگر ما این داستان را از بعد دیگرى بنگریم،همان گونه كه ذكر شد مى توانیم دلیل بر كمال ایمان عبدالمطلب بگیریم نه دلیل بر ضعف ایمان او به خداى تعالى و یا خداى نكرده نشانه بى ایمانى او،زیرا عبدالمطلب اینكار را براى تقرب هر چه بیشتر به خداى تعالى انجام داد نه براى هدف هاى دیگر كه برخى عمدا یا اشتباها فهمیده اند چنانچه در گفته هاى برادر محترم ما بود،و از این رو مى بینیم محدث خبیر و متتبع بزرگوار شیعه مرحوم ابن شهر آشوب داستان را با همین بعد مورد بحث قرار داده و از روى همین دید مى نگرد،و بدون ذكر سند و به عنوان یك داستان مسلم در كتاب نفیس خود« مناقب آل ابیطالب » این گونه عنوان مى كند : و تصور لعبد المطلب ان ذبح الولد افضل قربة لما علم من حال اسماعیل علیه السلام فنذر انه متى رزق عشرة اولاد ذكور ان ینحر احدهم للكعبة شكرا لربه،فلما وجدهم عشرة قال لهم،یا بنی ماتقولون فی نذری؟فقالوا:الامر الیك،و نحن بین یدیك فقال :لینطلق كل واحد منكم الى قدحه و لیكتب علیه اسمه ففعلوا و اتوه بالقداح فاخذها و قال :
عاهدته و الان او فی عهده اذ كان مولای و كنت عبده نذرت نذرا لا احب رده و لا احب ان اعیش بعده.


ادامه مطلب

یکشنبه 15 اسفند 1389

داستان نذر عبد المطلب«بخش اول»

   نوشته شده توسط: مهدی    

از جمله مطالبى كه در مورد اجداد رسول خدا(ص)باید دراینجا مورد بحث قرار گیرد، داستان نذر عبد المطلب و ذبح عبدالله و حدیث« انا ابن الذبیحین » است كه از نظر ثبوت و اثبات و نیز كیفیت ماجرا مورد بحث قرار گرفته،و ما در اینجا نیز بطوراجمال مى گوئیم .
اصل حدیث« انا ابن الذبیحین » كه از رسول خدا(ص)نقل شده در كتاب هاى محدثین شیعه و اهل سنت آمده است.مانند كتاب عیون الاخبار و خصال صدوق« ره » و تفسیر على بنابراهیم و تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازى( 1)و منظور از ذبیح اول،عموما گفتهاند حضرت اسماعیل علیه السلام بوده،و منظور از« ذبیح » دوم نیز را گفته اند « عبد الله » پدر رسول خدا(ص) بوده است .
و داستان ذبح عبد الله را نیز بسیارى از اهل حدیث و تاریخ وسیره نویسان با مختصر اختلافى در كتاب هاى خود آورده اند ( 2)وداستان-كه خود در كتاب زندگانى پیغمبر اسلام برشته تحریر در آورده ایم- از اینجا شروع مى شود كه سال ها قبل از ریاست اجداد رسول خدا در مكه دو قبیله بنام جرهم و خزاعه در آنجاحكومت داشتند كه نخست جرهمیان بودند و سپس قبیله خزاعه آنها را بیرون كرده و خود در مكه به حكومت رسیدند .

و آخرین كسى كه از طایفه جرهم در مكه حكومت داشت و در جنگ با خزاعه شكست خورد شخصى بود بنام عمرو بن حارث كه چون دید نمى تواند در برابر خزاعه مقاومت كند و بزودى شكست خواهند خورد به منظور حفظ اموال كعبه از دستبرد دیگران بدرون خانه كعبه رفت و جواهرات و هدایاى نفیسى راكه براى كعبه آورده بودند و از آ جمله دو آهوى طلائى و مقدارى شمشیر و زره و غیره بود همه را بیرون آورد و بدرون چاه زمزم ریخت و چاه را با خاك پر كرده و مسدود نمود و برخى گفته اند:حجر الاسود را نیز از جاى خود بركند و با همان هدایا در چاه زمزم دفن كرد،و سپس بسوى یمن گریخت و بقیه عمر خود را با تاسف بسیار در یمن سپرى كرد.این جریان گذشت و در زمان حكومت خزاعه و پس از آن نیز در حكومت اجدادرسول خدا« ص» كسى از جاى زمزم و محل دفن هدایا اطلاعى نداشت و با اینكه افراد زیادى از بزرگان قریش و دیگران درصدد پیدا كردن جاى آن و محل دفن هدایا بر آمدند اما بدان دست نیافتند و به ناچار چاه هاى زیادى در شهر مكه و خارج آن براى سقایت حاجیان و مردم دیگر حفر كردند و مورد استفاده آنان بود.


ادامه مطلب

چهارشنبه 11 اسفند 1389

نسب رسول خدا(ص)«بخش دوم»

   نوشته شده توسط: مهدی    

اشكالى دیگر
بارى این سئوال و اشكال چندان مهم نیست كه ما وقت خود و شما را روى جواب آن زیاد بگیریم،و در اینجا اشكال دیگرى است كه لازم است قدرى روى آن بحث و تحقیق شود و آن این اشكال است كه ظاهر قرآن كریم مخالف با این اجماع و اتفاقاست.زیرا در قرآن نام پدر ابراهیم- كه یكى از اجدادرسول خدا(ص)است- « آزر » ذكر شده و او به صریح آیات قرآنى مرد بت پرستى بوده كه ابراهیم پیوسته با او در اینباره محاجه میكرد .

بحث درباره « آزر »و ارتباط او با ابراهیم خلیل علیه السلام
این اشكال را با توضیح بیشترى اینگونه طرح كرده اند كه در قرآن كریم در چند جا نام« آزر » بت پرست و طرفدار بت
بعنوان پدر ابراهیم،و در برخى از جاها نام پدر ابراهیم بعنوان شخصبت پرست و مدافع بت پرستى كه ابراهیم را در مبارزهاش با اینمرام مورد تهدید و مؤاخذه قرار داده است آمده مانند این آیات :«و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتخذ اصناما آلهة،انی اراك و قومك فی ضلال مبین»(15)
«و اذكر فی الكتاب ابراهیم انه كان صدیقا نبیا،اذ قال لابیه یا ابت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر و لا یغنى عنك شیئا»(16و17)
كه پدر ابراهیم علیه السلامرا- كه در یكجا یعنى در همان ( 18 )سوره انعام نامش را « آزر » ذكر كرده است-بعنوان مردى بت پرست،و طرفدار بت نام برده،و بلكه در سوره مریم بدنبال آیات فوق از زبان پدر ابراهیم نقل شده كه با او به محاجه پرداخته و در پایان ابراهیم علیه السلام را سرزنش و تهدید كرده و می گوید :
اكنون گفته میشود با توجه به اینكه ابراهیم علیه السلام از اجداد رسول خدا است و پدرش آزر بت پرست و حامى بت پرستى بوده چگونه پاسخ میدهید؟(19)


ادامه مطلب

دوشنبه 9 اسفند 1389

نسب رسول خدا(ص)«بخش اول»

   نوشته شده توسط: مهدی    

اجداد رسول خدا-صلى الله علیه و آله-بگونه اى كه اهل تاریخ ذكر كرده اند تا ابراهیم علیه السلام حدود سى نفر و تا نوح پیغمبرقریب چهل نفر و تا آدم ابو البشر حدودا پنجاه نفر میباشند كه از« عدنان » به بالا،هم در اسامى آنها و هم در عدد آنان اختلاف زیادى است،و هر كه خواهد میتواند به كتابهاى تاریخى و كتابهاى دیگرى كه در انساب تدوین شده مراجعه نمایند( 1) و همه آن نامها را با اختلافهائى كه دارد ببیند و بهمین علت نیز ما عدد آنها را « حدودا » گفتیم .
و در چند حدیث از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود :
« اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا »
یعنى-هنگامى كه نسب من به عدنان رسید توقف كنید .
و « عدنان » بیست و یكمین جد آن بزرگوار است كه مورخین بدون اختلاف،نسب آن حضرت را تا به وى اینگونه ذكر كرده اند : « محمد»بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد منافبن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بنمضر بن نزار بن معد بن عدنان ...
و همانگونه كه گفته شد از عدنان به بالا تا برسد به حضرت آدم ابو البشر علیه السلام،هم در عدد و هم در نام آنها اختلاف فراوانى در روایات و تواریخ دیده مى شود،و شاید یكى از جهاتى هم كه سبب شده تا رسول خدا-صلى الله علیه و آله- طبق این روایت دستور داده اند از ذكر بقیه آنها خوددارى شود همین جهت باشد،و در حدیثى نیز از آن حضرت نقل شده كه فرمود :« كذب النسابون قال الله تعالى:و قرونا بین ذلك كثیرا »( 2 )
«و بدین ترتیب آن حضرت در مقام تكذیب اهل انساب نیزبر آمده است ».


ادامه مطلب

شنبه 7 اسفند 1389

نیاكان پیغمبر(ص)

   نوشته شده توسط: مهدی    

نیاكان پیغمبر تا بیست و یك پشت شناخته شده اند . بدینگونه: عبدلله، عبدالمطلب، ھاشم، عبدمناف، قصى، كلاب، مره، كعب، لؤى، غالب، فھر، مالك، نضر، كنانه، خزیمه، مدركه، الیاس،
مضر، نزار، معد، عدنان. از عدنان تا اسماعیل درست روشن نیست.
خود پیغمبر وقتى نسب خود را مى شمرد، چون به عدنان مى رسید سخن را قطع مى كرد و م ىفرمود: ئقتى به عدنان رسیدید، بالاتر نروید، حال چرا؟
و آیا این نقل درست اس تیا نه؟ درست روشن نیست. به گفته یعقوبى; عدنان نخستین كسى است كه براى كعبه پوششى قرار داد. فرذزندان عدنان ازحجاز به سایر نقاط رفتند وسكونت ورزیدند، از جمله گروھى از آنھا به یمن رفتند، معد پسر عدنان شریفترین فرد اولاد اسماعیل بود، و او از منطقه حرم بیرون نرفت.(تاریخ یعقوبی ج1،ص253)
ھمان طور كه گفتیم بیشتر شھرت قریش طایفه اى كه پیغمبر از میان آنھا برخاسته بود، مربوط به مرد نامى آنھا« قصى بن كلاب » جد چھارم پیغمبر است كه در حقیقت سرسلسله قریش بود.
برادر او نیز « زھره » از سران قریش به شمار مى رفت.

منبع:کتاب تاریخ اسلام


یکشنبه 1 اسفند 1389

زندگانی امام صادق (ع) در یک نگاه

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR7Or-rZM4EzD9Yq-AYhwPfkLJbRjwVFuLp0kOwAMjWg2fwELJFLQ&t=1
اسم مبارک ایشان جعفر و کنیه مشهور آن حضرت ابی عبدالله و لقب مشهور ایشان صادق است . عمر مبارک آن بزرگوار شصت و پنج سال بود .
در سال هشتاد و سوم هجرت و بنابر مشهور در هفدهم ربیع الاول که روز ولادت با سعادت رسول اکرم ص است بدنیا آمد و در سال صد و چهل و هشت 25 شوّال المُکرَم به امر منصور دوانیقی مسموم و شهید شد . مدّاومت آن بزرگوار سی و چهار سال بود .
حضرت صادق ع در این سی و چهار سال ، شیعه را زنده کرد . خدمات آن حضرت به شیعه به حدّی است که شیعه را جعفری می گویند . این امتیازی مهم برای امام صادق ع است . غالب روایات شیعه از امام صادق (ع) نقل شده است .
مرحوم محقق {ره} در معتبر می گوید : در فنون محتلفه اسلامی ، بقدری از امام صادق ع روایت شده است که عقل در تحیّر است . بزرگان شیعه و سنّی اقرار دارند که چهار هزار نفر از امام صادق روایت نقل نموده اند .
کَشّی می گوید : اَبان بن تَغلِب ، سی هزار روایت از امام صادق نقل نموده است . نجاشی می گوید : که وَشّا گفته : نهصد نفر از بزرگان را در مسجد رسول الله ص دیدم که همه می گفتند : « حَدَّثَننِی جَعفَرُبنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِق »


ادامه مطلب

یکشنبه 1 اسفند 1389

فضایل اختصاصی و غیراختصاصی محمد(ص) از زبان خدای حمید

   نوشته شده توسط: مهدی    نوع مطلب :چهارده معصوم(ع) ،

http://www.up.parsafun.com/images/2vnr4kd0bw6rxmnzl0dp.jpg

بی گمان بهترین راه شناخت پیامبر(ص) آیات قرآنی است که خداوند در آن به صفات و فضایل پیامبر(ص) پرداخته است. شناخت این صفات و فضایل تاثیرات گوناگونی در زندگی هر انسان به جا می گذارد؛ زیرا افزون بر شناخت جایگاه پیامبری و منزلت و مقام رفیع آن، موجب می شود تا انسان به این مطلب برسد که رسیدن به بسیاری از مقامات و فضایل، امکان پذیر و قابل دسترسی برای همگان است.

بی گمان یکی از علل تاکید خداوند بر صفات و فضایل پیامبر(ص) این است تا مردم شناخت از اسوه و سرمشق خویش، در این مسیر گام بردارند و در اندیشه تحقق این صفات و فضایل در خود باشند؛ هرچند که برخی از صفات، طبیعی و برخی ازفضایل اختصاصی است؛ زیرا بسیاری از آنها این گونه نیست و هدف از طرح آنها ازسوی خداوند توجه دادن به امکان آن برای همگان و نشان دادن اسوه و سرمشقی برای الگوبرداری است.

برهمین اساس نویسنده به سراغ گزاره های قرآنی رفته تا این صفات و فضایل را شناسایی و معرفی نماید و الگویی عینی و ملموس برای شدن های کمالی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.


ادامه مطلب

یکشنبه 1 اسفند 1389

قبیله قریش

   نوشته شده توسط: مهدی    

در میان دودمان اسماعیل كه در نقاط مختلف عربستان سكونت ورزیدند این افراد مشھورند كه
بیشتر قبائل به نام آنھا شھرت دارند و آل فلان یا بنى فلان خوانده مى شوند: قضاعه، عوف، اود،
بكر بن وائل، قیس، عجل، ثعلبه، تیم اللات بن ثعلبه، تغلب، شیبان، مذحج، شرحبیل، حارث،
ذھل، عدى، ثقیف، محارب، باھله، فزاره، فزاره، غطفان، ھوازن، قشیر، عام، تمیم، مزینه،
حنظله، كعب، جذام، لخم، عامله، قعین، رئاب،مخرمه، غفار، مدلج، جذیمة، غنم، غالب، لؤى،
تیم، جشم و سعد.
به طورى كه سابقا یادآور شدیم عرب سیصد و شصت قبیله بود كه در نقاط مختلف عربستان مى زیستند.
شریف ترین و محترم ترین قبیله عرب« قریش » بود.چون آنھا ساكن مكه بودند، و تولیت و حمایت كعبه را به عھده داشتند.


ادامه مطلب