<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>وبلاگ تاریخ اسلام</title>
    <subtitle>با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به وبلاگ تاریخ اسلام خوش آمدید .لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ کمک کنید .
</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-24T01:23:53+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>مناظره امام باقر علیه السلام با اسقف مسیحیان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/151"/>
        <published>2012-05-23T01:09:14+01:00</published>
        <updated>2012-05-23T01:09:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/151</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>گرچه دربار هشام برای ابراز 
عظمت علمی پیشوای پنجم محیط مساعدی نبود، ولی از حسن اتفاق، پیش از آنكه 
پیشوای پنجم شهر دمشق را ترك گوید، فرصت بسیار مناصبی پیش آمد كه امام برای
 بیدار ساختن افكار مردم و معرفی عظمت و مقام علمی خود بخوبی از آن استفاده
 نمود و افكار عمومی شام را منقلب ساخت. ماجرا از این قرار بود: هشام 
دستاویز مهمی برای جسارت بیشتر به پیشگاه امام پنجم (ع) در دست نداشت، 
ناگزیر با مراجعت آن حضرت به مدینه موافقت كرد. هنگامی كه امام (ع) همراه 
فرزند گرامی خود از قصر خلافت خارج شدند،</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/151"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img style="width: 494px; height: 330px;" src="http://up.vatandownload.com/images/5o7hwslgqz254q4yvhu.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><br><div style="text-align: right;"><font color="#000000" face="Tahoma" size="2">گرچه دربار هشام برای ابراز 
عظمت علمی پیشوای پنجم محیط مساعدی نبود، ولی از حسن اتفاق، پیش از آنكه 
پیشوای پنجم شهر دمشق را ترك گوید، فرصت بسیار مناصبی پیش آمد كه امام برای
 بیدار ساختن افكار مردم و معرفی عظمت و مقام علمی خود بخوبی از آن استفاده
 نمود و افكار عمومی شام را منقلب ساخت. <br>ماجرا از این قرار بود: هشام 
دستاویز مهمی برای جسارت بیشتر به پیشگاه امام پنجم (ع) در دست نداشت، 
ناگزیر با مراجعت آن حضرت به مدینه موافقت كرد. هنگامی كه امام (ع) همراه 
فرزند گرامی خود از قصر خلافت خارج شدند، در انتهای میدان مقابل قصر با 
جمعیت انبوهی روبرو گردید كه همه نشسته بودند. امام از وضع آنان و علت 
اجتماعشان جویا شد. گفتند: اینها كشیشان و راهبان مسیحی هستند كه در مجمع 
بزرگ سالیانه خود گرد آمده ‏اند و طبق برنامه همه ساله منتظر اسقف بزرگ می 
باشند تا مشكلات علمی خود را از او بپرسند. <br>امام (ع) به میان جمعیت تشریف 
برده و به طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شركت فرمود. این خبر فورا به هشام 
گزارش داده شد. هشام افرادی را مامور كرد تا در انجمن مزبور شركت نموده از 
نزدیك ناظر جریان باشند.<br>طولی نكشید اسقف بزرگ كه فوق العاده پیر و 
سالخورده بود، وارد شد و با شكوه و احترام فراوان، در صدر مجلس قرار گرفت. 
آنگاه نگاهی به جمعیت انداخت، و چون سیمای امام باقر (علیه السلام) توجه وی
 را به خود جلب نمود، رو به امام كرد و پرسید:<br>- از ما مسیحیان هستید یا از مسلمانان؟<br>- از مسلمانان.<br>- از دانشمندان آنان هستید یا افراد نادان؟<br>- از افراد نادان نیستم!<br>- اول من سوال كنم یا شما می پرسید؟<br>- اگر مایلید شما سوال كنید.<br>-
 به چه دلیل شما مسلمانان ادعا می كنید كه اهل بهشت غذا می خورند و می 
آشامند ولی مدفوعی ندارند؟ آیا برای این موضوع، نمونه و نظیر روشنی در این 
جهان وجود دارد؟<br>- بلی، نمونه روشن آن در این جهان جنین است كه در رحم مادر تغذیه می كند ولی مدفوعی ندارد!<br>- عجب! پس شما گفتید از دانشمندان نیستید؟!<br>- من چنین نگفتم، بلكه گفتم از نادانان نیستم!<br>- سوال دیگری دارم.<br>- بفرمایید.<br>-
 به چه دلیل عقیده دارید كه میوه‏ ها و نعمت های بهشتی كم نمی‏ شود و هر چه از
 آنها مصرف شود، باز به حال خود باقی بوده كاهش پیدا نمی‏ كنند؟ آیا نمونه 
روشنی از پدیده ‏های این جهان را می توان برای این موضوع ذكر كرد؟<br>- آری،
 نمونه روشن آن در عالم محسوسات آتش است. شما اگر از شعله چراغی صدها چراغ 
روشن كنید، شعله چراغ اول به جای خود باقی است و از آن به هیچ وجه كاسته 
نمی‏شود!<br> … اسقف هر سوال و مشكلی به نظرش می رسید، همه را پرسید و جواب
 قانع كننده شنید و چون خود را عاجز یافت، بشدت ناراحت و عصبانی شد و گفت: 
«مردم! دانشمند والا مقامی را كه مراتب اطلاعات و معلومات مذهبی او از من 
بیشتر است، به اینجا آورده‏اید تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند 
پیشوایان آنان از ما برتر و بهترند؟! به خدا سوگند دیگر با شما سخن نخواهم 
گفت و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در میان خود نخواهید دید!» این را 
گفت و از جا برخاست و بیرون رفت!</font></div></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>كیفیت و چگونگى تولّد حضرت زهرا (س) </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/150"/>
        <published>2012-05-12T03:52:36+01:00</published>
        <updated>2012-05-12T03:52:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/150</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>دوران باردارى حضرت خدیجه (س) سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسید، حضرت خدیجه 
(س) براى زنان قریش پیام فرستاد تا بیایند و او را در امر وضع حمل كمك كنند
 و كارهاى مربوط به این برهه كه مخصوص زنان است برعهده گیرند. اما زنان 
قریش پاسخ دادند كه ما نخواهیم آمد، چرا كه سخن ما را نشنیده انگاشتى و با 
محمد (ص) یتیم ابوطالب، پیمان زناشویى بستى. خدیجه(س) از این پاسخ رنجیده 
خاطر گشت، اما در یكى از همین روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرمیده 
بود، چهار زن گندم گون و بلند بالا مشاهده نمود كه بر او وارد ش</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/150"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img style="width: 505px; height: 350px;" src="http://up.vatandownload.com/images/o3azs98fy7tesqi9yg.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><br><div style="text-align: right; color: rgb(0, 102, 0);"><font size="2">دوران باردارى حضرت خدیجه (س) سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسید، حضرت خدیجه 
(س) براى زنان قریش پیام فرستاد تا بیایند و او را در امر وضع حمل كمك كنند
 و كارهاى مربوط به این برهه كه مخصوص زنان است برعهده گیرند. اما زنان 
قریش پاسخ دادند كه ما نخواهیم آمد، چرا كه سخن ما را نشنیده انگاشتى و با 
محمد (ص) یتیم ابوطالب، پیمان زناشویى بستى. خدیجه(س) از این پاسخ رنجیده 
خاطر گشت، اما در یكى از همین روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرمیده 
بود، چهار زن گندم گون و بلند بالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. <br>خدیجه(س)
 كه از دیدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما یكى از زنان او را 
آرام نمود و گفت: اى خدیجه(س)! اندوهگین و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به
 سویت آمده‏ ایم و خواهران تو هستیم، من ساره همسر ابراهیم خلیلم و این آسیه
 همسر فرعون است و آن یكى مریم دختر عمران و چهارمین ما صفورا دختر شعیب 
است. در این هنگام چهار زن در چهار سوى خدیجه (س) قرار گرفتند و حضرت خدیجه
 (س) حمل خود را بر زمین نهاد و نورى از او ساطع گردید كه در شرق و غرب 
عالم پرتو افكن شد. <br>نورى كه به خانه ‏هاى مكه راه یافت و همه را در حیرت 
فرو برد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابریقى مملو از آب كوثر از آسمان
 فرود آمدند. آن بانویى كه در پیش روى خدیجه(س) قرار داشت مولود را با آن 
آب شستشو داده دو جامه كه از شیر سفیدتر و از عنبر خوش بوتر بود بیرون آورد.
 با یكى تن مولود را پوشاند، و دیگرى را مقنعه او قرار داد. آنگاه دست خود 
را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه(س) دهان گشود و
 چنین فرمود: اشهد ان لا اله الله و اشهد ان محمد رسول ‏الله سیدالانبیاء و 
ان بعلى سیدالاوصیاء و ولدى ساده الاسباط. <br>آنگاه یكایك بانوان را سلام 
داده به نامشان خواند. آنها هم با رویى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت 
قرار دادند. حوریان بشارت تولد او را به آسمان ها بردند. در آسمان از یمن 
قدوم او نورى پدیدار آمد و ساطع گردید كه تا آن زمان سماواتیان چنین نورى 
را رویت ننموده بودند. بانوان خدیجه(س) را شادباش گفته از میمنت و مباركى و
 طهارت نسلش سخن ها گفتند. خدیجه(س) با سرورى زایدالوصف كودك را در آغوش 
كشید و با دنیایى امید و آرزو پستان در دهان او گذارد.<br><br><span style="color: rgb(102, 0, 0);">منبع: کتاب دانستنی های فاطمی</span><br></font></div></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>گفتار امیرالمؤمنین (ع) در خاكسپاری حضرت زهرا (س)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/149"/>
        <published>2012-04-25T03:46:00+01:00</published>
        <updated>2012-04-25T03:46:00+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/149</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>السلام علیك یا رسول‌الله عنی و عن ابنتك النازله فی جوارك و السریعه اللحاق بك قل یا رسول‌الله عن صفیتك صبری، ورق عنها تجلدیالا ان لی فی التاسی بعظیم فرقتك و فادح مصیبتك موضع تعز.فلقد و سدتك فی ملحوده قبرك و فاضت بین نحری و صدری نفسك.(فانا
 لله و انا الیه راجعون) فلقد استرجعت الودیعه و اخذت الرهینه اما حزنی 
فسرمد، اما لیلی مستهد الی ان یختار الله لی دارك التی انت بها مقیم.و ستنبیك ابنتك بتضافر امتك علی هضمها فاحفها السوال و استخبرها الحال.هذا
 و لم یطل العهد و لم یخل منك الذكر والسلام علیكما س</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/149"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://up.vatandownload.com/images/vup9lc1osty4x4el0he.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"></div><br><font size="2"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">السلام علیك یا رسول‌الله عنی و عن ابنتك النازله فی جوارك و السریعه اللحاق بك قل یا رسول‌الله عن صفیتك صبری، ورق عنها تجلدی</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">الا ان لی فی التاسی بعظیم فرقتك و فادح مصیبتك موضع تعز.</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">فلقد و سدتك فی ملحوده قبرك و فاضت بین نحری و صدری نفسك.</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">(فانا
 لله و انا الیه راجعون) فلقد استرجعت الودیعه و اخذت الرهینه اما حزنی 
فسرمد، اما لیلی مستهد الی ان یختار الله لی دارك التی انت بها مقیم.</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">و ستنبیك ابنتك بتضافر امتك علی هضمها فاحفها السوال و استخبرها الحال.</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">هذا
 و لم یطل العهد و لم یخل منك الذكر والسلام علیكما سلام مودع لا قال و لا 
سیم فان انصرف فلاعن ملاله و ان اقم فلاعن سوءظن بما وعدالله الصابرین.</span> 
<span style="color: rgb(204, 0, 0);">(980)</span><br><span style="color: rgb(0, 0, 153);">درود بر تو ای فرستاده خدا از من و دخترت كه در جوارت آرمیده، زودتر از دیگران به تو رسیده.</span><br style="color: rgb(0, 0, 153);"><span style="color: rgb(0, 0, 153);">ای
 فرستاده خدا مرگ دختر گرامیت عنان شكیبایی از كفم گسلانده و توان 
خویشتن‌داریم نمانده، اما برای من كه سختی جدایی تو را دیده و سنگینی 
مصیبتت را كشیده‌ام جای تعزیت است.</span><br style="color: rgb(0, 0, 153);"><span style="color: rgb(0, 0, 153);">تو را تكیه‌گاه ساختم در آنجا كه 
شكاف قبر تو بود و جان گرامیت میان سینه و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه 
ما از آن خداییم و به سوی خدا باز می‌گردیم»</span> <span style="color: rgb(204, 0, 0);">(981)</span><br><span style="color: rgb(0, 0, 153);">امانت بازگردید و رهن
 گرفته شد كار همیشگی‌ام اندوه است و شبهایم شب زنده‌داری تا آنكه خدا 
خانه‌ای را كه تو در آن به سر می‌بری برایم گزیند (و این غم كه در دل دارم 
فرو نشیند) و به زودی دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت فراهم گردیدند و 
بر او ستم ورزیدند، از او بپرس چنانكه شایسته است و خبر گیر از آنچه پیش 
آمده است كه دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود كسی كه 
خداحافظی كند (وداع نماید) نه كه رنجیده است و راه دوری جوید.</span><br style="color: rgb(0, 0, 153);"><span style="color: rgb(0, 0, 153);">اگر بازگردم نه از خسته جانی است و اگر بمانم نه از بدگمانی است بلكه امیدوارم بدانچه خدا صابران را وعده داده است.</span><br>و در روایتی دیگر در دنبال كلماتش خطاب به رسول خدا (ص) این گونه (درد دل را با آن سرور كاینات) ابراز می‌كند. <span style="color: rgb(204, 0, 0);">(982)</span><br>ای
 رسول خدا … <span style="color: rgb(0, 102, 0);">فبعین الله تدفن ابنتك سرا و یهضم حقها قهرا و یمنع ارثها جهرا</span>
 … <span style="color: rgb(0, 0, 153);">دخترت در پیش نظر خدا به خاك سپرده شد بدون آنكه كسی از دشمنان از دفنش 
آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وی منع كردند</span> … تا آنجا 
كه فرمود:<br><span style="color: rgb(0, 102, 0);">نفسی علی زفراتها محبوسه یالیتها خرجت مع الزفرات</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="color: rgb(0, 102, 0);">لا خیر بعدك فی الحیوه و انما ابكی مخافه ان تطول حیاتی</span><br><span style="color: rgb(0, 0, 153);">در هجران فاطمه نفسم در سینه‌ام محبوس است ای كاش جان من با نفسم بیرون می‌آمد.</span><br style="color: rgb(0, 0, 153);"><span style="color: rgb(0, 0, 153);">ای فاطمه بعد از تو خیری در زندگانی نیست، فقط گریه‌ام برای این است كه می‌ترسم عمرم پس از تو طولانی شود.</span></font><br><br>پی نوشت ها:<br>980 - نهج البلاغه، خطبه 200.<br>981 - آل عمران /156.<br>982 - عوالم، ج 11، ص 530<br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شهادت حضرت فاطمه(س) در منابع اهل سنت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/148"/>
        <published>2012-04-05T02:31:34+01:00</published>
        <updated>2012-04-05T02:31:34+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/148</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>
پرسش:آیا در منابع اهل تسنن، مطالبی دال بر شهادن حضرت زهرا(س)وجود دارد؟ با ذکر منابع دقیق برای بنده ارسال نمایید. با تشکرسایت اسلام کوئیست،پاسخ:پاسخ اجمالی:این حقیقت تاریخی، به طور زنده در کتابهای تاریخی و حدیثی محفوظ مانده است. بزرگان اهل سنت مانند ابن ابی شیبه، بلاذری، ابن قتیبه و .. بر این مطلب اذعان دارند. برای آگاهی از مدارک هتک حرمت منزل حضرت زهرا(س)، و مدارک موجود دربارۀ شهادت حضرت زهرا(س)، به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.&amp;nbsp;پاسخ تفصیلی:هتک حرمت خانۀ فاطمۀ زهرا(س) و شهادت آن حضرت:در این مو</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/148"><![CDATA[
<div style="text-align: center;"><img src="http://up.vatandownload.com/images/ossvflv2ky77cvfiswub.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><br><div style="text-align: right;"><span id="C924_LblContent" class="Content"><font style="color: rgb(102, 51, 102);" size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;">پرسش:</span><br>آیا در منابع اهل تسنن، مطالبی دال بر شهادن حضرت زهرا(س)وجود دارد؟ با ذکر منابع دقیق برای بنده ارسال نمایید. با تشکر<br><br>سایت اسلام کوئیست،</font><br><br><font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;">پاسخ:</span><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;"><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;"><span style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;">پاسخ اجمالی:</span><br><br>این حقیقت تاریخی، به طور زنده در کتابهای تاریخی و حدیثی محفوظ مانده است. بزرگان اهل سنت مانند ابن ابی شیبه، بلاذری، ابن قتیبه و .. بر این مطلب اذعان دارند. برای آگاهی از مدارک هتک حرمت منزل حضرت زهرا(س)، و مدارک موجود دربارۀ شهادت حضرت زهرا(س)، به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.<br><br>&nbsp;<br><span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">پاسخ تفصیلی:</span><br><br><span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">هتک حرمت خانۀ فاطمۀ زهرا(س) و شهادت آن حضرت:</span><br style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);"><br>در این مورد، نصوصی را از کتب اهل سنت نقل می نماییم، تا روشن شود که مسأله هتک حرمت خانه زهرا(علیها السلام) و رویدادهای بعدی، یک امر تاریخی مسلّم است نه یک افسانه!! و با اینکه در عصر خلفا سانسور فوق العاده ای نسبت به نگارش فضایل و مناقب در کار بود؛ ولی به حکم اینکه ،"حقیقت شیء نگهبان آن است"، این حقیقت تاریخی به طور زنده در کتابهای تاریخی و حدیثی محفوظ مانده است و ما در نقل مدارک، ترتیب زمانی را از قرنهای نخستین در نظر می گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر.<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">1.</span> <span style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;">ابن ابی شیبه و کتاب «المصنَّف»</span></font><font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2"><br style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;"><br>ابوبکر ابن ابی شیبه (159-235) مؤلف کتاب المصنَّف به سندی صحیح چنین نقل می کند:<br><br>هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره می پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: ای دختر رسول خدا، محبوبترین فرد برای ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو، ولی سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتی علی(علیه السلام)و زبیر به خانه بازگشتند، دختر گرامی پیامبر(علیها السلام) به علی(علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام می دهد!<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[1]</span><br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">2.</span> <span style="color: rgb(0, 0, 0); font-weight: bold;">بلاذری و کتاب «انساب الاشراف»:</span><br><br>احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری (متوفای 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخی را در کتاب «انساب الاشراف» به نحو یاد شده در زیر نقل می کند.<br><br>ابوبکر به دنبال علی(علیه السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولی علی(علیه السلام) از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: ای فرزند خطاب، می بینم در صدد سوزاندن خانه من هستی؟! عمر گفت: بلی، این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!!<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[2]</span><br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">3.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">ابن قتیبه و کتاب «الإمامة و السیاسة»:</span><br><br>مورّخ شهیر عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری (212-276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پرکار حوزه تاریخ اسلامی است، مؤلّف کتاب «تأویل مختلف الحدیث»، و «ادب الکاتب» و... . وی در کتاب «الإمامة و السیاسة» چنین می نویسد:<br><br>ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سربرتافتند و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه علی(علیه السلام)آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش می زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت: باشد!!<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[3]</span><br><br>ابن قتیبه دنباله این داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است، او می گوید:<br><br>عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنان را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا پس از تو چه مصیبت هایی به ما از فرزند خطاب و ابی قحافه رسید، وقتی مردم که همراه عمر بودند صدای زهرا و گریه او را شنیدند برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون آوردند، نزد ابی بکر بردند و به او گفتند، بیعت کن، علی(علیه السلام)گفت: اگر بیعت نکنم چه می شود؟ گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست، گردن تو را می زنیم... <span style="color: rgb(204, 0, 0);">[4]</span><br><br>مسلّماً این بخش از تاریخ برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار می باشد و لذا برخی بر آن صدد آمدند که در نسبت کتاب به ابن قتیبه تردید کنند، در حالی که ابن ابی الحدید استاد فن تاریخ، این کتاب را از آثار او می داند و پیوسته از آن مطالبی نقل می کند، متأسفانه این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و بخشی از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالی که همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است.<br><br>«زرکلی» در اعلام این کتاب را از آثار ابن قتیبه می داند سپس می افزاید: که برخی از علما در این نسبت نظری دارند. یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[5]</span> این کتاب را از آثار ابن قتیبه می داند.<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">4.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">طبری و تاریخ او:</span><br><br>محمّد بن جریر طبری (متوفای 310) در تاریخ خود رویداد قصد هتک حرمت خانه وحی را چنین بیان می کند:<br><br>عمر بن خطاب به خانه علی آمد در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش می کشم مگر اینکه برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیر کشیده بود، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند.<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[6]</span><br><br>این بخش از تاریخ حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه با تهدید و ارعاب صورت می پذیرفت حالا این نوع بیعت چه ارزشی دارد؟ خواننده باید خود داوری نماید.<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">5.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">ابن عبد ربه و کتاب «العقد الفرید»:</span><br><br>شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسی» مؤلف کتاب «العقد الفرید» متوفای (463 ه ) در کتاب خود بحثی مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده و تحت عنوان کسانی که از بیعت ابی بکر تخلف جستند چنین می نویسد:<br><br>علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند که ابوبکر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد کن! و در این موقع عمر بن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در این موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پیامبر گفت: ای فرزند خطاب آمده ای خانه ما را بسوزانی، او در پاسخ گفت: بلی مگر این که در آنچه امّت وارد شدند، شما نیز وارد شوید!<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[7]</span><br><br>تا اینجا بخشی که در آن به تصمیم به هتک حرمت تصریح شده است پایان پذیرفت، اکنون به دنبال بخش دوم که حاکی از جامه عمل پوشاندن این نیّت است، می پردازیم!<br><br>آیا یورش انجام گرفت؟<br><br>در این جا سخنان آن گروه که فقط به سوء نیت خلیفه و یاران او اشاره کردند به پایان رسید، گروهی که نخواستند و یا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، در حالی که برخی، به اصل فاجعه یعنی یورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّی نقاب از چهره حقیقت برافکندند، اینک در اینجا به مدارک یورش و هتک حرمت اشاره می نماییم: (در این بخش نیز در نقل مصادر غالباً ترتیب زمانی را در نظر می گیریم).<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">6.</span><span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);"> ابو عبید و کتاب «الاموال»:</span><br><br>ابو عبید قاسم بن سلام (متوفای 224) در کتاب خود به نام «الأموال» که مورد اعتماد فقیهان اسلام است نقل می کند:<br><br>عبدالرّحمن بن عوف می گوید: که من در بیماری ابوبکر برای عیادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوی زیاد به من گفت:<br><br>آرزو می کنم ای کاش سه چیز را که انجام داده ام، انجام نمی دادم، همچنان که آرزو می کنم ای کاش سه چیز را که انجام نداده ام، انجام می دادم. همچنین آرزو می کنم سه چیز را از پیامبر سؤال می کردم.<br><br>امّا آن سه چیزی که انجام داده ام و آرزو می کنم که ای کاش انجام نمی دادم عبارتند از:<br><br>ای کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را به حال خود وامی گذاشتم هرچند برای جنگ بسته شده بود.<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[8]&nbsp;</span> <br>ابو عبید هنگامی که به اینجا می رسد به جای جمله: «لم أکشف بیت فاطمة و ترکته...» می گوید: کذا و کذا. و اضافه&nbsp;&nbsp;&nbsp; می کند که من مایل به ذکر آن نیستم!.<br><br>ولی هرگاه «ابو عبید» روی تعصّب مذهبی یا علّت دیگر از نقل حقیقت سربرتافته است؛ محقّقان کتاب «الاموال» در پاورقی می گویند: جمله های حذف شده در کتاب «میزان الاعتدال» (به نحوی که بیان گردید) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانی» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفرید» و افراد دیگر جمله های حذف شده را آورده اند.<span style="color: rgb(0, 102, 0);">(دقت کنید!)</span><br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">7.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">طبرانی و معجم کبیر:</span><br><br>ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (260-360) که ذهبی در «میزان الاعتدال» در حقّ او می گوید: فرد معتبری است.<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[9]</span> در کتاب «المعجم الکبیر» که کراراً چاپ شده است، آنجا که دربارۀ ابوبکر و خطبه ها و وفات او سخن می گوید، یادآور می شود: ابوبکر به هنگام مرگ، اموری را تمنا کرد. ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم. ای کاش سه چیز را انجام می دادم. ای کاش سه چیز را از رسول خدا سؤال می کردم. درباره آن سه چیزی که انجام داده و آروز کرد که ای کاش انجام نمی داد، چنین می گوید: آن سه چیزی که آرزو می کنم که ای کاش انجام نمی دادم، آرزو می کنم که هتک حرمت خانه فاطمه نمی کردم و آن را به حال خود واگذار می کردم!.<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[10]</span> ،این تعبیرات به خوبی نشان می دهد که تهدیدهای عمر تحقّق یافت.<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">8.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">ابن عبد ربه و «عقد الفرید»:</span><br><br>ابن عبد ربه اندلسی مؤلّف کتاب «العقد الفرید» (متوفای 463 ه ) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل می کند:<br><br>من در بیماری ابی بکر بر او وارد شدم تا از او عیادت کنم، او گفت: آرزو می کنم که ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم و یکی از آن سه چیز این است: ای کاش خانه فاطمه را نمی گشودم هرچند آنان برای نبرد درِ خانه را بسته بودند.<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[11]</span><br><br>و نیز اسامی و عبارات و شخصیت هایی که این بخش از گفتار خلیفه را نقل کرده اند خواهد آمد.<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">9.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">سخن نَظّام در کتاب «الوافی بالوفیات»:</span><br><br>ابراهیم بن سیار نظام معتزلی (160-231) که به خاطر زیبایی کلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در کتابهای متعددی، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(علیها السلام) را نقل می کند. او می گوید: عمر در روز اخذ بیعت برای ابی بکر، بر شکم فاطمه زد، او فرزندی که در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط کرد!!(دقت کنید).<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[12]</span><br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">10. </span><span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">مبرّد در کتاب «کامل»:</span><br><br>محمّد بن یزید بن عبدالأکبر بغدادی (210-285) ادیب، و نویسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در کتاب «الکامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهای خلیفه را می نویسد، و چنین یادآور می شود: آرزو می کردم ای کاش بیت فاطمه را نمی گشودم و آن را رها می نمودم هرچند برای جنگ بسته باشد.<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[13]</span><br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">11.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">مسعودی و «مروج الذهب»:</span><br><br>مسعودی(متوفای 325) در مروج الذهب می نویسد:<br><br>آنگاه که ابوبکر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا می کردم که ای کاش انجام نمی دادم یکی از آن سه چیز: آرزو می کردم که ای کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمی کردم و در این مورد سخن زیادی گفت!<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[14]</span><br><br>مسعودی با اینکه نسبت به اهل بیت گرایش های نسبتاً خوبی دارد، ولی باز اینجا از بازگویی سخن خلیفه خودداری کرده و با کنایه رد شده است، البتّه خدا می داند و بندگان خدا هم اجمالاً می دانند!<br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">12.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">ابن أبی دارم در کتاب «میزان الاعتدال»:</span><br><br>«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابی دارم»، محدث کوفی (متوفای سال 357)، کسی که محمّد بن أحمد بن حماد کوفی درباره او می گوید: «کان مستقیم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود.<br><br>با توجه به این موقعیت، نقل می کند که در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدی بر فاطمه زد و او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد!<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[15]</span> <span style="color: rgb(0, 102, 0);">(دقت کنید)</span><br><br><span style="color: rgb(102, 51, 0);">13.</span> <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 0, 0);">عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «الإمام علی»</span>:<br><br>وی هجوم به خانه وحی را در دو مورد از کتاب خود آورده است و ما به نقل یکی بسنده می کنیم:<br><br>قسم به کسی که جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش می زنم. عده ای که از خدا می ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را پس از او می کردند، گفتند: "اباحفص، فاطمه در این خانه است".<br><br>بی پروا فریاد زد: "باشد!! ". نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. علی(علیه السلام) پیدا شد... طنین صدای زهرا در نزدیکی مدخل خانه بلند شد... این ناله استغاثه او بود...!»<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[16].</span><br><br>این بحث را با حدیث دیگری از «مقاتل ابن عطیّة» در کتاب الامامة و السیاسة پایان می دهیم <span style="color: rgb(0, 102, 0);">(هرچند هنوز ناگفته ها بسیار است!)</span><br><br>او در این کتاب چنین می نویسد:<br><br>«هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه(علیها السلام) فرستاد، و عمر هیزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد...<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[17]</span><br><br>و در ذیل این روایت تعبیرات دیگری است که قلم از بیان آن عاجز است.<br><br>نتیجه: آیا با این همه مدارک روشن که عموماً از منابع اهل سنت نقل شده است باز هم می گویند «افسانه شهادت...!» انصاف کجاست؟! به یقین هر کس این بحث کوتاه و مستند به مدارک روشن را بخواند می فهمد بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چه غوغائی برپا شد، و برای نیل به حکومت و خلافت چه ها کردند، و این اتمام حجّت الهیّه برای همه آزاداندیشان دور از تعصّب است، چرا که ما از خودمان چیزی ننوشتیم، هرچه نوشتیم از منابع مورد قبول خود آنها است<span style="color: rgb(204, 0, 0);">[18].</span></font><br><br>پی نوشت ها:<br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[1]</span> مصنف ابن ابی شیبه: 8/572، کتاب المغازی.<br><br>« انّه حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) کان علی و الزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم. فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمة، فقال: یا بنت رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلینا من أبیک و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، و أیم اللّه ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن امرتهم أن یحرق علیهم البیت.&nbsp; <br><br>قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَنی، و قد حلف باللّه لئن عدتم لیُحرقنّ علیکم البیت، و أیم اللّه لَیمضین لما حلف علیه.»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[2]</span> انساب الأشراف: 1/586 طبع دار معارف، قاهره. «انّ أبابکر أرسل إلی علیّ یرید البیعة فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیلة! فتلقته فاطمة علی الباب. فقالت فاطمة: یابن الخطاب، أتراک محرقاً علیّ بابی؟ قال: نعم، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک...»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[3] </span>الامامة و السیاسة: 12، چاپ مکتبة تجاریة کبری، مصر.<br><br>« انّ أبابکر رضی اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بیعته عند علی کرم اللّه وجهه فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لاحرقنها علی من فیها، فقیل له: یا أبا حفص انّ فیها فاطمة فقال، و إن!! »<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[4]</span> الامامة و السیاسیة، ص 13.<br><br>« ثمّ قام عمر فمشی معه جماعة حتی أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلی صوتها یا أبتاه رسول اللّه ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب، و ابن أبی قحافة فلما سمع القوم صوتها و بکائها انصرفوا. و بقی عمر و معه قوم فأخرجوا علیاً فمضوا به إلی أبی بکر فقالوا له بایع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذی لا إله إلاّ هو نضرب عنقک...!»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[5]</span> معجم المطبوعات العربیة: 1/212.<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[6] </span>تاریخ طبری: 2/443، چاپ بیروت. « أتی عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و الزبیر و رجال من المهاجرین، فقال و اللّه لاحرقن علیکم أو لتخرجنّ إلی البیعة، فخرج علیه الزّبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده، فوثبوا علیه فأخذوه.»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[7]</span> عقد الفرید: 4/93، چاپ مکتبة هلال.« فأمّا علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حتی بعثت إلیهم أبوبکر، عمر بن الخطاب لیُخرجهم من بیت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن یُضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمة فقال: یا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأُمّة!»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[8]</span> الأموال: پاورقی 4، چاپ نشر کلیات ازهریة، الأموال، 144، بیروت و نیز ابن عبد ربه در عقد الفرید: 4/93 نقل کرده است چنان که خواهد آمد. « وددت انّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته و ان اغلق علی الحرب»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[9]</span> میزان الاعتدال:ج2، ص 195<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[10] </span>معجم کبیر طبرانی: 1/62، شماره حدیث 34، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی.« أمّا الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن أکشف بیت فاطمة و ترکته. »<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[11]</span> عقد الفرید: 4/93، چاپ مکتبة الهلال.« وودت انّی لم أکشف بیت فاطمة عن شی و إن کانوا اغلقوه علی الحرب.»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[12]</span> الوافی بالوفیات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانی: 1/57، چاپ دار المعرفة، بیروت. و در ترجمه نظام به کتاب «بحوث فی الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود. « انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی ألقت المحسن من بطنها.»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[13]</span> شرح نهج البلاغه: 2/46 و 47، چاپ مصر. « وددت انّی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة و ترکته ولو أغلق علی الحرب.»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[14]</span> مروج الذهب: 2/301، چاپ دار اندلس، بیروت.« فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً! »<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[15]</span> میزان الاعتدال: 3/459. «&nbsp;&nbsp; انّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن.»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[16]</span> عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابی طالب: 4/276-277.« و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها علی من فیها...! قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمة...! فصاح لایبالی: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه... و بداله علیّ... و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هی الا طنین استغاثة...»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[17]</span> کتاب الامامة و الخلافة، ص 160 و 161، تألیف مقاتل بن عطیّة که با مقدّمه ای از دکتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده، چاپ بیروت، مؤسّسة البلاغ. « ان ابابکر بعد ما اخذ البیعة لنفسه من الناس بالارهاب و السیف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الی دار علیّ و فاطمه(علیه السلام) و جمع عمر الحطب علی دار فاطمه و احرق باب الدار!..»<br><br><span style="color: rgb(204, 0, 0);">[18]</span> این پاسخ با اقتباس و تلخیص، از </span><a href="http://www.hawzah.net/FA/newsview.html?NewsID=78871" target="" title=""><span style="text-decoration: underline; color: rgb(0, 0, 153);">مقاله حضرت آیت الله مکارم شیرازی</span></a><span id="C924_LblContent" class="Content"><span style="text-decoration: underline; color: rgb(0, 0, 153);"></span> تهیه شده است. همچنین می توانید به آدرس زیر رجوع کنید.<br><br>http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=67823 <br><br><span style="color: rgb(153, 102, 51);">منبع:سایت حوزه</span><br></span></div></div>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>زیارت حضرت امام حسن عسگری علیه السلام</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/147"/>
        <published>2012-03-01T06:20:12+01:00</published>
        <updated>2012-03-01T06:20:12+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/147</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>
سلام بر تو ای مولای من! ای ابا محمد، حسن بن علی!&amp;nbsp;ای هادی خلق و هدایت یافته ی به حق! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد.&amp;nbsp;سلام بر تو ای ولیّ خدا و فرزند اولیای خدا! سلام بر تو ای حجّت خدا و فرزند حجت های الهی...&amp;nbsp;سلام
 بر تو ای نگهبانِ اهل تقوی و سلام بر تو ای امامِ سعادتمندان! سلام بر تو 
ای رکنِ اهل ایمان! سلام بر تو ای گشایش قلبِ اندوهگنان!&amp;nbsp;سلام بر تو ای وارث انبیاء و برگزیده ی خدا!&amp;nbsp;سلام بر تو ای گنجینه ی وصیّ رسول خدا صلی الله علیه و آله ...&amp;nbsp;سلام
 بر تو ای پدرِ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/147"><![CDATA[
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.ezsoftech.com/islamic/images/imam_askari.jpg" alt="" border="0" hspace="0" vspace="0" align="bottom"><br><font size="2"><br></font><div style="text-align: right;"><font size="2"><span id="C14_LblContent" class="Content"><p class="a0" dir="rtl"><span style="color: rgb(153, 51, 153);" lang="AR-SA"><a title=".پایگاه حوزه مجله گنجینه شماره 4، فصل چهارم: در کوچه باغ ایّام(برگزیده متون مناسبتی" href="http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?Id=47136&amp;PageNum=1">سلام بر تو ای مولای من! ای ابا محمد، حسن بن علی!</a></span><span dir="ltr"></span></p><p class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">ای هادی خلق و هدایت یافته ی به حق! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد.</span><span dir="ltr"></span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">سلام بر تو ای ولیّ خدا و فرزند اولیای خدا! سلام بر تو ای حجّت خدا و فرزند حجت های الهی...</span><span dir="ltr"></span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">سلام
 بر تو ای نگهبانِ اهل تقوی و سلام بر تو ای امامِ سعادتمندان! سلام بر تو 
ای رکنِ اهل ایمان! سلام بر تو ای گشایش قلبِ اندوهگنان!</span><span dir="ltr"></span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">سلام بر تو ای وارث انبیاء و برگزیده ی خدا!</span><span dir="ltr"></span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">سلام بر تو ای گنجینه ی وصیّ رسول خدا صلی الله علیه و آله ...</span><span dir="ltr"></span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">سلام
 بر تو ای پدرِ بزرگوار امام منتظر که حجت وجود و امامتش بر خردمندان عالم 
آشکار و معرفتش بر اهل یقین ثابت است و از چشم اهل ستم مستور است و از دولت
 و حکومت فاسقان غایب و پنهان است. آن امامی که خدا، دین اسلام را به وجود 
حضرتش پس از آن که محو و متروک شده از نو بر می گرداند و درخت قرآن را بعد 
از پژمردن، سبز و خرّم می سازد.</span><span dir="ltr"></span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span dir="ltr">&nbsp;</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span lang="AR-SA">گواهی
 می دهم ای مولای من! که تو نماز و سایر ارکانِ دین را به پا داشتی و زکات 
را اعطا کردی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی و خلق را با حکمت و 
برهان و اندرز و وعظ نیکو به راه خدا خواندی و به اخلاص کامل تا وقت رحلتت 
خدا را عبادت کردی. از خدا درخواست می کنم به آن شأن و مقامی که نزد او 
دارید که زیارت مرا قبول نماید و سعیم را در راه شما پاداش، عطا کند و به 
واسطه ی شما دعایم را مستجاب گرداند و مرا از یاران و پیروان حق و از 
دوستان و شیعیان و محبّان شما قرار دهد و سلام و رحمت و برکات خدا بر تو 
باد.</span></p><p style="color: rgb(153, 51, 0);" class="a0" dir="rtl"><span style="color: rgb(0, 0, 153);">منبع:سایت حوزه</span><br><span lang="AR-SA"></span></p></span></font></div></div>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>فضائل آیة الکرسی از زبان رسول اللّه(ص)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/146"/>
        <published>2012-02-10T03:58:53+01:00</published>
        <updated>2012-02-10T03:58:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/146</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>پدید آورنده : امام فخررازی (قرن 6) ، صفحه 81«اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ...خداوند، معبودی جز او نیست. او زنده پایدار است. نگیرد او را خوابی و نه نیمه خوابی؛ هر چه در آسمان ها و زمین است از آنِ او است. کیست آن کس که نزد او پایندانی کند مگر به دستور او؛ او به هر چه روبروی آنهاست و به هر چیز که پشت سر آنها است آگاه است و به چیزی از علم او احاطه نیابند جز آنچه خودش بخواهد. «کُرسیِّ» [قدرت و علم] او آسم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/146"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="http://up.vatandownload.com/images/30zwizrndihsdhnzlw5.jpg" alt="رسول الله(ص)" border="0" hspace="0" vspace="0" align="bottom"><br><br><div style="text-align: right;"><font size="2"><span style="font-weight: bold;">پدید آورنده : امام فخررازی (قرن 6) ، صفحه 81</span><br style="font-weight: bold;"><br>«<span style="color: rgb(0, 102, 0);">اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ...</span><br style="color: rgb(0, 102, 0);"><br>خداوند، معبودی جز او نیست. او زنده پایدار است. نگیرد او را خوابی و نه نیمه خوابی؛ هر چه در آسمان ها و زمین است از آنِ او است. کیست آن کس که نزد او پایندانی کند مگر به دستور او؛ او به هر چه روبروی آنهاست و به هر چیز که پشت سر آنها است آگاه است و به چیزی از علم او احاطه نیابند جز آنچه خودش بخواهد. «کُرسیِّ» [قدرت و علم] او آسمان ها و زمین را فراگرفته است و نگهداریِ آنها بر او گران نباشد، او بلندپایه بزرگوار است.<br><br>* * *<br><br>باید دانست که از عادتِ خدای سبحان در این کتاب کریم این است که سه نوع سخن را با هم درمی آمیزد یعنی: علم توحید، علم احکام و علم قصص و این شیوه بهترین شیوه هاست نه باقی گذاشتنِ انسان در نوعی واحد، زیرا آن مایه ملال می گردد و اما هرگاه از نوعی از علوم به نوعی دیگر انتقال یابند، سینه بدان گشایش یابد و دل بدان شاد شود، پس گویی از شهری به شهر دیگر سفر می کند و یا از بوستانی به بوستان دیگر می رود و یا از خوردن طعام لذیذی به خوردن طعام دیگر می پردازد و شکّی نیست که این لذیذتر و دلاویزتر باشد. و چون در آیات گذشته از علم احکام و از علم قصص آنچه را که مصلحت دید یاد کرد، اکنون آن چه را که به علم توحید تعلق دارد یاد کرد و گفت: «<span style="color: rgb(0, 102, 0);">اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ</span>» و در آیه چند مسأله است:<br><br>* * *<br><br>مسأله نخستین: بیان فضایل این آیه است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده اند که فرمود: این آیه را در هیچ خانه ای نخوانند مگر این که شیاطین سی روز آن خانه را رها کنند و ساحر و ساحره یی در آن درنیاید، چهل شب و از حضرت علی علیه السلام می آید که فرمود:<br><br>از پیامبر شنیدم بر چوب پاره های منبر در حالی که می گفت: هر کس آیةُ الکرسی را به دنبال هر نماز واجبی بخواند او را از وارد شدن به بهشت باز نمی دارد، مگر مرگ و بر آن مواظبت نمی ورزد [یعنی پیوسته نمی خواند [مگر صدّیقی یا عابدی و هر کس آن را بخواند وقتی که به رختخواب خود می رود. خداوند او را ایمن می دارد و همسایه اش را و همسایه همسایه اش را و خانه هایی را که گرداگردِ او است.<br><br>گویند: صحابه درباره فاضل ترین آیه در قرآن با هم سخن می گفتند، پس حضرت علی علیه السلام آنان را فرمود: شما درباره آیة الکرسی چه می گویید؟ آنگاه گفت: رسول صلی الله علیه و آله مرا گفت: ای علی! سید بشر، آدم است و سیّد عرب، محمد صلی الله علیه و آله و در این فخری نیست و سید کلام، قرآن است و سیّد قرآن، بقره است و سید بقره، آیة الکرسی.<br><br>و باز از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند که: چون روز بَدْر بود، من قتال کردم. آنگاه به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم تا چه می کند، چون آمدم دیدم که در سجده است و می گوید: «<span style="color: rgb(0, 102, 0);">یا حیُّ یا قَیوُّمُ</span>» و بر آن چیزی نمی افزاید؛ آنگاه باز به قتال بازگشتم. سپس باز آمدم و او همان کلمات را می گفت و همچنان می رفتم و می آمدم و به او می نگریستم و او بر آن گفتار چیزی نمی افزود، تا اینکه خداوند او را فتح داد.</font><br><br>منبع:سایت حوزه<br><div style="text-align: center;"><font size="2"><br><span style="color: rgb(0, 102, 0);">ولادت با سعادت ختم المرسلین، حضرت محمد بن عبد الله(ص) بر همه ی مسلمانان جهان تهنیت باد</span></font><br></div></div><div style="text-align: right;"><h4><br></h4><br></div></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>رفتار امام رضا علیه السلام با مردم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/145"/>
        <published>2012-01-23T12:29:44+01:00</published>
        <updated>2012-01-23T12:29:44+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/145</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>رفتار امام رضا علیه السلام با مردمامامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین 
صورت با آنان برخورد می‌نمودند. این سیره چنان نیکو بود که با الگو قرار 
دادن آنان ما می‌توانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را 
بیاموزیم.با بررسی آِیات در می‌یابیم برخورد با انسان‌های مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:“محمد
 رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم”(1)؛ محمد فرستاده 
خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار </summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/145"><![CDATA[<div style="text-align: center; "><img style="width: 438px; height: 301px; " src="https://lh6.googleusercontent.com/-kHMq7y9vybY/Tx2C03HZSbI/AAAAAAAAFTE/MrYybgRSQLE/h301/1327123316620215255195519719616921392122237.jpg" alt="امام رضا(علیه السلام)" vspace="0" align="bottom" border="0" hspace="0"><br><br><div style="text-align: right; "><font size="2"><span style="font-weight: bold;">رفتار امام رضا علیه السلام با مردم</span></font><br><font size="2"><br>امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین 
صورت با آنان برخورد می‌نمودند. این سیره چنان نیکو بود که با الگو قرار 
دادن آنان ما می‌توانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را 
بیاموزیم.<br>با بررسی آِیات در می‌یابیم برخورد با انسان‌های مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:<br><br>“<span style="color: rgb(0, 102, 0);">محمد
 رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم</span>”(1)؛<span style="color: rgb(0, 102, 0);"> محمد فرستاده 
خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سخت و شدید و در میان خود 
مهربانند.</span><br><br>در آیه دیگری چنین فرموده:<br>“<span style="color: rgb(0, 102, 0);">یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم</span>”(2)؛ <span style="color: rgb(0, 102, 0);">ای پیامبر با کافران و مجاهدان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر.</span><br>از
 این آیات چنین نتیجه‌گیری می‌شود که برخورد قرآن و اسلام با انسان‌های 
مختلف فرق می‌کند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیک و پر محبت می‌دهد، «با
 مردم سخن نیک بگویید»(3) و در جای دیگر دستور به برخورد میانه می‌دهد: 
«محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و 
در میان خود مهربانند.»(4)<br><br>امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه کانون 
مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام
 الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است که از طرف
 خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به 
مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی که ایشان مسموم شدند و 
در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که 
نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزارانشان 
بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی کسی 
می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام علیه السلام متوجه می‌شوند کسی 
غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره 
دعوت می‌کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می‌دهند.(5)<br><br>ایشان 
در جایی که مربوط به شخص خودشان بود بزرگ‌ترین گذشت‌ها، عالی‌ترین ایثارها و
 بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام 
نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقه‌ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.<br>اگر
 فردی حتی کوچک‌ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می‌داد، ایشان 
نهایت تشکر و قدردانی را به جا می‌آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران 
می‌نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی می‌کردند، اگر آنها 
گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی می‌کردند مشکل آنان را حل کنند. زیاد بودند 
افرادی که در سایه یاری رسانی‌های امام علیه السلام به خیری دست یافتند. </font><br><br>پی نوشت:<br><br>1) سوره فتح، آیه ۲۹٫<br>2) سوره توبه، آیه ۷۳٫<br>3) سوره بقره، آیه ۸۳٫<br>4) سوره فتح، آیه ۲۹٫<br>5) ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر غفاری، ج ۲، ص ۴۹۸٫<br><br>منبع :گزیده‌ای از پایان‌نامه خانم طاهره بهره‌مند.<br>عنوان پایان‌ نامه: سیره اخلاقی و سیاسی امام رضا علیه السلام<br></div>


</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>توبه در نزد رسول خدا(ص)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/144"/>
        <published>2012-01-21T13:31:46+01:00</published>
        <updated>2012-01-21T13:31:46+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/144</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>
اوّلین بار بود که، به زیارت قبر مبارک رسول خدا(ص) برترین و والاترین انسانی که 
زمین به خود دیده است مشرّف می شدم. حالت وصف ناپذیری به من دست داده بود. 
جمله جمله زیارت نامه را با توجه به معنای آنها زمزمه می کردم و به این جمله رسیدم 
که می فرماید: «اللّهم انّک قُلتَ لنبیک محمّد صلّی اللّه علیه و آله و لو أنّهم اذ 
ظَلَموا جاؤُک فَاستَغفَروا اللّه وَاستَغفر لَهُم الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه 
تَوّاباً رَحیماً …؛ خدایا! تو خودت به نبی مکرمت محمد(ص) فرمودی: اگر ایشان 
هنگامی که به خود ظلم کردن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/144"><![CDATA[<div style="text-align: center; "><img src="http://up.vatandownload.com/images/5591reqwbcwswnt3rzu2.jpg" alt="حضرت محمد(ص)" vspace="0" align="bottom" border="0" hspace="0"><br><font size="2"><br></font><div style="text-align: right; "><font size="2"><span id="C164_LblContent" class="Content"><p>
اوّلین بار بود که، به زیارت قبر مبارک رسول خدا(ص) برترین و والاترین انسانی که 
زمین به خود دیده است مشرّف می شدم. حالت وصف ناپذیری به من دست داده بود. 
جمله جمله زیارت نامه را با توجه به معنای آنها زمزمه می کردم و به این جمله رسیدم 
که می فرماید: «<span style="color: rgb(0, 102, 0);">اللّهم انّک قُلتَ لنبیک محمّد صلّی اللّه علیه و آله و لو أنّهم اذ 
ظَلَموا جاؤُک فَاستَغفَروا اللّه وَاستَغفر لَهُم الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه 
تَوّاباً رَحیماً …</span>؛ <span style="color: rgb(0, 102, 0);">خدایا! تو خودت به نبی مکرمت محمد(ص) فرمودی: اگر ایشان 
هنگامی که به خود ظلم کردند و گناهی مرتکب شدند، نزد تو ایند و از خدا طلب آمرزش 
کنند و رسول هم برای آنان طلب آمرزش کند،</span> خدا را بسیار بخشنده و مهربان خواهند یافت 
و حال با حالت رغبت و توبه از بدی عمل خویش در حالیکه توبه می کنم، نزد تو آمده ام 
…». ایا خداوند به نزد پیامبرش آمدن و در آنجا توبه کردن را وسیله مغفرت قرار داده 
است؟ پس چرا آنها سعودی ه نمی گذارند تا با حالتی خوش و توسّلی عمیق مناجات کنیم و 
از او کمک بخواهیم؟ ایا رسول خدا(ص) برای بندگان خدا طلب آمرزش می کند؟ پس چرا 
می گویند توسل حرام است؟ آه، پیامبر چه مقامی دارد؟! سؤالات و خواسته های مختلفی به 
ذهنم وارد می شد و مرا به خودش مشغول می کرد، مقام رسول خدا(ص)، شفاعت او، توسل به 
حضرت، برخورد وهابیها با ما و از دست ندادن فرصت توبه. لحظاتی گذشت، من با همان 
حال، زیارت و دعا را تمام کردم و بعد مشغول تلاوت قرآن شدم چون در ایام سفر حج، اگر 
فرصتی دست می داد، غیر از نماز و زیارت، قرآن تلاوت می کردم بعد از تلاوت چند ایه، 
به این ایه شریفه رسیدم: اگر هنگامی که ایشان بر خود ستم کردند به نزد تو ایند و 
توبه کنند و رسول هم برایشان طلب مغفرت کند، خداوند را بسیار بخشنده و مهربان 
خواهند یافت.(سوره نساء، ایه 64)</p><p>
<span style="color: rgb(153, 0, 0); ">عجب برخوردی، آنچه را در متن زیارت نامه از قول خداوند خطاب به رسولش خوانده بودم 
در قرآن دیدم! این را به فال نیک گرفتم. و احساس کردم به من می گویند: فرصتی بدست 
آمده آن را از دست مده.</span></p><p>
<span style="color: rgb(153, 51, 153); ">(بر اساس خاطره یکی از خوانندگان)</span></p><p><span style="color: rgb(153, 51, 153); "><span style="color: rgb(102, 102, 102); ">منبع:سایت حوزه</span></span></p><p><span style="color: rgb(153, 51, 153);"><span style="color: rgb(0, 0, 153); font-weight: bold;"><br></span></span></p><p><span style="color: rgb(153, 51, 153); "><span style="color: rgb(0, 0, 153); font-weight: bold; ">مطلب مرتبط</span></span></p></span></font><h2><a href="http://porsemanemahdaviat.mihanblog.com/post/83" rel="bookmark"> </a><span style="font-weight: bold;"></span><a href="http://porsemanemahdaviat.mihanblog.com/post/83" target="" title=""><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: rgb(102, 102, 0);" size="2"><span style="font-weight: normal;">تاریخ شهادت و مدت عمر امام حسن(علیه السلام)در وقت شهادت</span></font></a></h2><font size="2"><span id="C164_LblContent" class="Content"><p><span style="color: rgb(153, 51, 153); "><br></span></p></span></font></div></div><div style="text-align: center; ">


<br></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عاشورا...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/143"/>
        <published>2011-12-05T16:28:06+01:00</published>
        <updated>2011-12-05T16:28:06+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/143</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>
سال روز شهادت آزادی خواهان دشت کربلا بر همه ی شیعیان جهان تسلیت باد




</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/143"><![CDATA[
<div style="text-align: center;"><img src="https://lh5.googleusercontent.com/-t0VtuHpb-DY/TtxlkPp81CI/AAAAAAAAABM/UQ9yDqowrSI/w388/%25D8%25B9%25D8%25A7%25D8%25B4%25D9%2588%25D8%25B1%25D8%25A7.jpg" alt="عاشورای حسینی" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><div style="text-align: right;"><br><div style="text-align: center;"><font style="color: rgb(255, 0, 0);" size="2"><span style="font-weight: bold;"><br><br>سال روز شهادت آزادی خواهان دشت کربلا بر همه ی شیعیان جهان تسلیت باد</span></font><br></div></div></div><div style="text-align: center;">


</div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>روز تاسوعا چگونه گذشت؟</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/142"/>
        <published>2011-12-04T14:32:10+01:00</published>
        <updated>2011-12-04T14:32:10+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/142</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>روز تاسوعا روزیست که شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زیاد در باب قتل امام حسین علیه السلام وارد کربلا شد.

ابن سعد بر حسب آن نامه ، مهیاى قتل آنحضرت شد. لاجرم وقت عصر بود که لشکر خود را بانگ زد که : یا خیل الله ارکبى و بالجنة ابشرى .جنود نامسعود او سوار شد ورو به سپاه سید الشهداء آوردند در حالیکه آن حضرت
 در پیش خیمه ، شمشیر خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب
 رفته بود. جناب زینب چون هیاهوى لشکر را شنید، بنزد برادر دوید، عرض کرد: 
برادر مگر صداهاى لشکر را نمی شنوید که نزدیک شد</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/142"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://lh5.googleusercontent.com/-JBOSSRQuwP8/TtuxNpVPVgI/AAAAAAAACjg/h5ffx3VxJa8/h301/YaAbbas.jpg" alt="تاسوعا" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><br><div style="text-align: right;"><br><font size="2">روز تاسوعا روزیست که شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زیاد در باب قتل امام حسین علیه السلام وارد کربلا شد.
<br>
ابن سعد بر حسب آن نامه ، مهیاى قتل آنحضرت شد. لاجرم وقت عصر بود که لشکر خود را بانگ زد که : یا خیل الله ارکبى و بالجنة ابشرى .<br><br>جنود نامسعود او سوار شد ورو به سپاه سید الشهداء آوردند در حالیکه آن حضرت
 در پیش خیمه ، شمشیر خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب
 رفته بود. جناب زینب چون هیاهوى لشکر را شنید، بنزد برادر دوید، عرض کرد: 
برادر مگر صداهاى لشکر را نمی شنوید که نزدیک شده اند. پس حضرت سر از زانو 
برداشت و خواهر را فرمود که ای خواهر اکنون رسولخدا را در خواب دیدم که بمن
 فرمود: تو بسوى من خواهى آمد.<br>
<br>
حضرت زینب تا این خبر را شنید، طپانچه بر صورت زد و واویلا گفت . حضرت 
فرمود که ای خواهر ویل و عذاب از براى تو نیست ، صبر کن و ساکت باش ، خدا 
ترا رحمت کند.<br>

پس جناب عباس را فرستاد تا تحقیق کند چه مطلب شده چون معلوم کرد که بناى 
قتل است ، آنشب را حضرت از ایشان مهلت خواست که قدرى نماز و دعا و استغفار 
بجا آورد و بالجمله این روز، روز اندوه و حزن اهل بیت ع است .<br>
<br>
شیخ کلینى از جناب صادق علیه السلام روایت کرده که آنجناب فرمود: تاسوعا 
روزى بود که جناب حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و 
سپاه شام بر قتال آنحضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند 
بسبب کثرت سپاه و بسیارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب حسین ع و 
اصحابش ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و 
اهل عراق او را مدد نخواهند نمود. پس فرمود پدرم : فداى آن ضعیف غریب .<br>
<br>
<span style="color: rgb(0, 0, 153);">1.</span>محاصره خیمه ها در کربلا
<br>

امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و 
اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع 
نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع 
شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که 
یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.1
<br>
<br>
<span style="color: rgb(0, 0, 153);">2.</span> آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام
<br>
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه 
آورد . 2آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه 
السلام رسانید وبانگ برآورد:"أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ ولی
 آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید
 اگر چه فاسق است.<br>
حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر
 برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به 
کشتن ندهید.
حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:"لعنت خدا بر تو وامیر تو (و 
برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان 
نباشد"؟!3
<br>
<br>
<span style="color: rgb(0, 0, 153);">3.</span>در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام
<br>
در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت
 گرفتتند.4چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم 
شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر 
مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر 
کنند.5
<br>
<br>
<span style="color: rgb(0, 0, 153);">4.</span>آمدن لشکر تازه نفس به کربلا
<br>
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد.6
<br>
<br>
<span style="color: rgb(0, 0, 153);">5.</span>خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش
<br>

در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند.
<br>
<br>
<span style="color: rgb(0, 0, 153);">6.</span> یک شب مهلت برای راز و نیاز
<br>

پس حضرت عباس ( علیه السلام ) نزد سپاهیان دشمن بازگشت و ازآنها شب عاشورا 
را برای نماز وعبادت مهلت خواست عمربن سعد درموافقت با این درخواست مردد 
بود وسرانجام ازلشکریان خود پرسید که : چه باید کرد ؟<br>
عمروبن حجاج گفت : سبحان الله اگراهل دیلم ( کنایه ازمردم بیگانه ) و 
کفارازتو چنین تقاضائی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .<br>
قیس بن اشعث گفت : درخواست آنها را اجابت کن بجان خودم سوگند که آنها صبح فردا با توخواهند جنگید .<br>
ابن سعد گفت : بخدا سوگند که اگربدانم چنین کنندهرگز با درخواست آنها موافقت نکنم .<br>
و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) آمد و 
گفت :
ما به شما تا فردا مهلت می دهیم اگرتسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن 
زیاد خواهیم فرستاد واگر سرباززدید ، دست ازشما برنخواهیم داشت .<br>
</font><br>
منابع:<br>&nbsp;1 .کافی:ج4 ص 174.<br>&nbsp;2.اعلام الوری :ج1 ص455. فیض العلام:ص143.بحار الانوار :ج44ص361.<br>&nbsp;3از مدینه تا مدینه :ص381_382<br>&nbsp;4.اعلام الوری:ج1 ص455.فیض العلام:ص146.بحارالانوار :ج44ص392.<br>&nbsp;5 .مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.<br>&nbsp;6.اعلام الوری :ج1 ص455.فیض العلام:ص146.<br>&nbsp;7. مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107.
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی
<br><br><a href="http://www.dailylink.ir/weblog.php?id=53" target="_blank" title=""><span style="color: rgb(102, 51, 102);">منبع</span></a><br></div></div><div style="text-align: right;">


</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تفسیر خطبه غدیر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/140"/>
        <published>2011-11-15T04:18:15+01:00</published>
        <updated>2011-11-15T04:18:15+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/140</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>

حمد و ثنای اللهی
    
حمد و سپاس خدایی را كه در یگانگی خود بلند مرتبه، و در تنهایی و فرد بودنش
 نزدیك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظیم است.
 علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی كه در جای خود است، و همه مخلوقات 
با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد 
ستایش خواهد بود. صاحب عظمتی كه از بین رفتنی نیست. ابتدا كننده و 
بازگرداننده اوست و هر كاری به سوی او باز می گردد. به وجود آورنده 
بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترد</summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/140"><![CDATA[

<div style="text-align: center;"><img style="width: 477px; height: 384px;" alt="http://www.govahiname.ir/attachment/312933.jpg" src="http://www.govahiname.ir/attachment/312933.jpg"><br><br><h3 style="text-align: right;">حمد و ثنای اللهی</h3><div>
    </div><p style="text-align: right;"><br>
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">حمد و سپاس خدایی را كه در یگانگی خود بلند مرتبه، و در تنهایی و فرد بودنش
 نزدیك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظیم است.<br><br>
 علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی كه در جای خود است، و همه مخلوقات 
با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد 
ستایش خواهد بود. صاحب عظمتی كه از بین رفتنی نیست. ابتدا كننده و 
بازگرداننده اوست و هر كاری به سوی او باز می گردد.<br> به وجود آورنده 
بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمین)، یگانه 
حكمران زمین ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبیح شده، پروردگار ملائكه و 
روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود 
آورده است. هر چشمی زیر نظر اوست ولی چشم ها او را نمی بینند. كَرم كننده و
 بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر
 همه آنها منت گذارده است.<br> در انتقام گرفتن خود عجله نمی كند و به آنچه
 از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمی ورزد. باطن ها و سریره ها را می فهمد و
 ضمایر را می داند، و پنهان ها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه 
نمی شود. او راست احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوّت در هر چیزی و 
قدرت بر هر چیزی، و مانند او شیئی نیست. اوست به وجود آورنده شی (چیز) 
هنگامی كه چیزی نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است.<br><br> 
خداوندی جز او كه با عزت و حكیم است نیست. بالاتر از آن است كه چشمها او را
 درك كنند ولی او چشمها را درك می كند و او لطف كننده و آگاه است. هیچكس 
نمی تواند با دیدن به صفت او راه یابد، و كسی به چگونگی او از سر و آشكار 
دست نمی یابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمایی كرده است. گواهی می 
دهم به او كه اوست خدا، خدایی كه قُدس و پاكی و منزّه بودن او روزگار را پر
 كرده است.<br> او كه نورش ابدیّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون 
مشورتِ مشورت كننده ای اجرا می كند و در تقدیرش شریك ندارد و در تدبیرش كمك
 نمیشود. آنچه ایجاد كرده بدون نمونه و مثالی تصویر نموده و آنچه خلق كرده 
بدون كمك از كسی و بدون زحمت و بدون احتیاج به فكر و حیله خلق كرده است. 
آنها را ایجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدایی
 كه جز او خدایی نیست. صنعت او محكم و كار او زیباست.<br> عادلی كه ظلم نمی
 كند و كرم كننده ای كه كارها به سوی او باز می گردد. شهادت می دهم اوست 
خدایی كه همه چیز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چیز در مقابل عزّت او 
ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در 
برابر هیبت او خاضع شده اند.<br> پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر
 كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعیین شده در حركت هستند. شب را بر 
روی روز و روز را بر روی شب می گرداند، كه به سرعت در پی آن می رود. در هم 
شكننده هر زور گوی با عناد، و هلاك كننده هر شیطان سر پیچ و متمرّد. برای 
او ضدّی و همراه او معارضی نبوده است. یكتا و بی نیاز است. زاییده نشده و 
نمی زاید، و برای او هیچ همتایی نیست. خدای یگانه و پرودگار با عظمت. می 
خواهد پس به انجام می رساند، و اراده می كند پس مقدّر می نماید، و می داند 
پس به شماره می آورد.<br><br> می میراند و زنده می كند، فقیر می كند و غنی 
می نماید، می خنداند و می گریاند، نزدیك می كند و دور می نماید، منع می كند
 و عطا می نماید. پادشاهی از آن ِاو و حمد و سپاس برای اوست. خیر به دست 
اوست و او بر هر چیزی قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو می برد.<br>
 نیست خدایی جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسیار عطا 
كننده دعا، بسیار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هیچ
 امری بر او مشكل نمی شود، و فریاد دادخواهان او را منضجر نمی كند، و 
اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمی نماید.<br> نگهدارنده صالحین و موفّق
 كننده رستگاران و صاحب اختیار مومنان و پروردگار عالمیان. خدایی كه از 
آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالی شكر و سپاس گویند. او را سپاس
 بسیار می گویم و دائماً شكر می نمایم، چه در آسایش و چه در گرفتاری، چه در
 حال شدت و چه در حال آرامش.<br><br> و به او و ملائكه اش و كتاب ها و 
پیامبرانش ایمان می آورم. دستور او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم و به 
آنچه او را راضی می كند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم می شوم 
به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدایی كه نمی 
تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم (یعنی ظلم نمی 
كند).
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
فرمان الهی برای مطلبی مهم </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">برای خداوند بر نفس خود به عنوان بندگی او اقرار می كنم، و شهادت می دهم 
برای او به پروردگاری، و آنچه به من وحی نموده ادعا می نمایم از ترس آنكه 
مبادا اگر آنجام ندهم عذابی از او بر من فرود آید كه هیچكس نتواند آن را 
دفع كند، هر چند كه حیله عظیمی بكار بندد و دوستی او خالص باشد. نیست خدایی
 جز او.<br><br> زیرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علی بر 
من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و برای من حفظ از شر 
مردم را ضمانت نموده و خدا كفایت كننده و كریم است. خداوند به من چنین وحی 
كرده است: ای پیامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – 
درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب – و اگر انجام ندهی رسالت او را 
نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می كند.<br><br>
ای مردم!من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهی نكردم، و من سبب 
نزول این آیه را برای شما بیان می كنم: جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از
 طرف خداوندِ سلام - كه او سلام است - مرا مامور كرد كه در این اجتماع بپا 
خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام كنم علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و 
جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به 
موسی است جز اینكه پیامبری بعد از من نیست.</font><span style="color: rgb(0, 0, 153);">

</span><font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2"><br> و او صاحب اختیار شما بعد 
از خدا و رسولش است.و خداوند این آیه از كتابش را بر من نازل كرده است: 
صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و كسانی كه ایمان آورده و نماز را بپا 
می دارند و در حال ركوع زكات می دهند. و علی بن ابی طالب است كه نماز را 
بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در حال خداوند عزوجل را قصد می كند. 
من از جبرئیل در خواست كردم از خدا بخواهد تا مرا ابلاغ این مهم معاف 
بدارد، زیرا از كمی متقین و زیادی منافقین و فساد ملامت كنندگان و حیله های
 مسخره كنندگان ِاسلام اطلاع دارم، كسانی كه خداوند در كتابش آنان را چنین 
توصیف كرده است كه با زبانشان می گویند آنچه در قلبهایشان نیست، و این كار 
را سهل می شمارند در حالی كه نزد خداوند عظیم است.<br> همچنین به خاطر 
اینكه منافقین بارها مرا اذیت كرده اند تا آنجا كه مرا اُذُن «گوش دهنده بر
 هر حرفی» نامیدند، و گمان كردند كه من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار علی
 با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عزوجل در
 این باره چنین نازل كرد: از آنان كسانی هستند كه پیامبر را اذیت می کنند و
 می گویند او اُذُن «گوش دهنده به هر حرفی» است، بگو: گوش است - بر ضد 
كسانی كه گمان می كنند او اُذُن است- و برای خود خیر است، به خدا ایمان می 
آورد و در مقابل مومنین اظهار تواضع و احترام می نماید، و برای كسانی از 
شما كه ایمان آورده اند رحمت است؛ و كسانی كه پیامبر را اذیت می كنند عذاب 
درد ناكی در انتظارشان است. اگر من بخواهم گویندگان این نسبت اُذُن را نام 
ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم می نمایم، و اگر بخواهم
 با علائم آنها را معرفی كنم می توانم، ولی به خدا قسم من در كار آنان با 
بزرگواری رفتار كرده ام.<br> بعد از همه اینها، خداوند از من راضی نمی شود 
مگر آنچه در حق علی بر من نازل كرده ابلاغ نمایم. ای پیامبر برسان آنچه - 
در حق علی- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت او را 
نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می كند.
</font></p><div style="text-align: right;">

</div><h3 style="text-align: right;">اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">ای مردم! این مطلب را درباره او بدانید و بفهمید، و بدانید كه خداوند او را
 برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر 
مجاهدین و انصار بر تابعین آنان به نیكی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و
 عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفید و سیاه، بر هر 
یكتاپرستی حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس 
با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصدیق نماید 
مورد رحمت الهی است.<br> خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزیده است.<br><br>
ای مردم! این آخرین باری است كه در چنین اجتماعی بپا می ایستم. پس بشنوید و
 اطاعت كنید و در مقابل امر پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا كه 
خداوند عزوجل صاحب اختیار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و 
پیامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و 
امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست 
تا روزی كه خدا و رسولش را ملاقات خواهید كرد. حلالی نیست مگر آنچه خدا و 
رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و 
امامان بر شما حرام كرده باشند. خدای عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده 
است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام
ای مردم! علی را (بر دیگران) فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آنكه خداوند آن
 را در من جمع كرده است، و هر علمی را كه آموخته ام در امام المتقین جمع 
نموده ام، و هیچ علمی نیست مگر آنكه آن را به علی آموخته ام. اوست امام 
مبین كه خداوند در سوره یس ذكر كرده است: و هر چیزی را در امام مبین جمع 
كردیم.<br>
ای مردم! از علی به سوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از 
ولایت او سر باز نزنید. اوست كه به حق هدایت نموده و از آن نهی می نماید، و
 در راه خدا سرزنش ملامت كننده ای او را مانع نمی شود. علی اول كسی است كه 
به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچكس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت.<br> 
اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاری كرد. اوست كه با پیامبر خدا 
بود در حالی كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی كرد.<br> از طرف 
خداوند به او امر كردم كه درخوابگاه من بخوابد، او هم در حالی كه جانش را 
فدای من كرده بود در جای من خوابید.
ای مردم! او را فضیلت دهید كه خدا او را فضیلت داده است، و او را قبول كنید
 كه خداوند او را منصوب نموده است.
ای مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولایت او را انكار كند خداوند
 هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد، حتمی است بر خداوند كه با 
كسی كه با او مخالفت نماید چنین كند و او را به عذابی شدید تا ابدیت تا آخر
 روزگار معذب نماید. پس بپرهیزید از اینكه با او مخالفت كنید و گرفتار آتشی
 شوید كه آتشگیره آن مردم و سنگ ها هستند و برای كافران آماده شده است.<br><br>
ای مردم! به خدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من 
به خدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل آسمان ها و
 زمین ها هستم. هر كس در این مطالب شك كند مانند كفر جاهلیت اول كفار شده 
است؛و هر كس در چیزی از این گفتار من شك كند در همه ی آنچه بر من نازل شده 
شك كرده است، و هر كس در یكی از امامان شك كند در همه آنها شك كرده است، و 
شك كننده درباره ما در آتش است.
ای مردم! خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته كه منّتی از او بر من و 
احسانی از جانب او به سوی من است.<br> خدایی جز او نیست. حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.<br>
ای مردم! علی را فضیلت دهید كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا 
مادامی كه خداوند روزی را نازل می كند و خلق باقی هستند. معلون است ملعون 
است. مورد غضب است مورد غضب است كسی كه این گفتار مرا رد كند و با آن موافق
 نباشد. بدانید كه جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و 
می گوید: «هركس با علی دشمنی كند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او
 باد». هر كس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است. از خدا بترسد كه با علی 
مخالفت كنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه 
انجام می دهید آگاه است.<br><br>
ای مردم! علی «جنب الله» است كه خداوند در كتاب عزیزش ذكر كرده و درباره 
كسیكه با او مخالفت كند فرموده است: ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند 
تفریط و كوتاهی كردم.<br>
ای مردم! در قرآن تدبر نمایید و آیات آن را بفهمید و در محكمات آن نظر كنید
 و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی 
كند و تفسیرش را برایتان روشن نمی كند مگر این شخصی كه دست او را می گیرم و
 او را به سوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را 
بلند می كنم و به شما می فهمانم كههر كس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب 
اختیار اوست و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، و ولایت او از 
خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است
ای مردم! علی و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر 
است. هر یك از این دو از دیگری خبر می دهد و با هم موافق هستند. آنها از 
یكدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.<br> بدانید كه 
آنان امین های خداوند بین مردم و حاكمان او در زمین هستند. بدانید كه من 
ادا نمودم، بدانید كه من ابلاغ كردم، بدانید كه من شنوانیدم، بدانید كه من 
روشن نمودم، بدانید كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل می 
گویم بدانید كه امیرالمومنینی جز این برادرم نیست. بدانید كه امیرالمومنین 
بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
بلند كردن دست امیرالمومنین علیه السلام بدست رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستش را بر بازوی علی علیه السلام 
زدند و آن حضرت را بلند كردند. و این در حالی بود كه امیرالمومنین علیه 
السلام از زمانی كه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز منبر آمده 
بودند یك پله پایین تر از مكان حضرت ایستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به 
طرف راست مایل بود كه گویی هر دو در یك مكان ایستاده اند. پس پیامبر صلی 
الله علیه و اله و سلم با دستشان ایشان را بلند كردند و هر دو دست را به 
سوی آسمان باز نمودند و علی علیه السلام را از جا بلند نمودند تا حدی كه 
پای ایشان موازی زانوی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسید.<br> سپس فرمودند:<br>
ای مردم! این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در 
امتم بر آنان كه به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر كتاب خداوند 
عزوجل و دعوت به آن و عمل كننده به آنچه او را راضی می كند، و جنگ كننده با
 دشمنان خدا و دوستی كننده بر اطاعت او و نهی كننده از معصیت او. اوست 
خلیفه رسول خدا، و اوست امیرالمومنین و امام هدایت كننده از طرف خداوند، و 
اوست قاتل ناكثین و قاسطین و مارقین به امر خداوند. خداوند می فرماید: سخن 
در پیشگاه من تغییر نمی پذیرد.<br>
پرودگارا، به امر تو می گویم:خداوندا دوست بدار هر كس علی را دوست بدارد و 
دشمن بدار هر كس علی را دشمن بدارد، و یاری كن هر كس علی را یاری كند و 
خوار كن هر كس علی را خوار كند، و لعنت نما هر كس علی را انكار كند و غضب 
نما بر هر كس كه حق علی را انكار نماید.<br>پرودگارا، تو هنگام روشن شدن 
این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز، این آیه را درباره او نازل كردی: 
امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و 
اسلام را به عنوان دین شما راضی شدم. فرمودی: دین نزد خدا اسلام است و 
فرمودی: هر كس دینی غیر از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و 
او در آخرت از زیانكاران خواهد بود. پرودگارا، تو را شاهد می گیرم كه من 
ابلاغ نمودم
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
تاكید بر توجه امت به مسئله امامت </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند 
به او و به كسانی كه جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز 
قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، چنین كسانی اعمالش در دنیا وآخرت
 از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود. عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به
 آنها مهلت داده نمی شود.<br><br>
ای مردم! این علی است كه یاری كننده ترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما 
به من و نزدیك ترین شما به من؛ خدای عزوجل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه 
رضایتی در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هیچگاه خداوند مومنین را مورد 
خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هیچ آیه مدحی در قرآن
 نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتی» شهادت به بهشت نداده 
مگر برای او، و این سوره جز او را مدح نكرده است.<br>
ای مردم! او را یاری دهنده دین خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با 
تقوای پاكیزه هدایت كننده هدایت شده. پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان 
بهترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.<br>
ای مردم! نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیرالمومنین علی است.<br>
ای مردم! شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون كرد. مبادا به علی حسد كنید كه
 اعمالتان نابود شود و قدم هایتان بلغزد. آدم به خاطره یك گناه به زمین 
فرستاده شد در حالی كه انتخاب شده خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهید 
بود در حالی كه شمایید و در بین شما دشمنان خدا هستند. بدانید كه با علی 
دشمنی نمی كند مگر با تقوی و به او ایمان نمی آورد مگر مومن مخلص. به خدا 
قسم سوره والعصر درباره علی نازل شده است: قسم به عصر، انسان در زیان است 
مگر علی كه ایمان آورد وبه حق و صبر راضی شد.<br>
ای مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیس
ای مردم! از خدا بترسید آن گونه كه باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنكه مسلمان باشید.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
اشاره به كارشكنی های منافقین </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">ای مردم! ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری كه همراه او نازل شده است، 
قبل از آنكه هلاك كنیم وجوهی را و آن صورت ها را به پشت بر گردانیم یا آنان
 را مانند اصحاب سبت لعنت كنیم.<br>
ای مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی 
طالب و بعد در نسل او تا مهدی قائم، كه حق خداوند و هر حقی كه برای ما باشد
 می گیرد، چرا كه خداوند عزوجل ما را بر كوتاهی کنندگان و بر معاندان و 
مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاضبان از همه عالمیان حجت قرار 
داده است.<br>
ای مردم! شما را می ترسانم و انذار می نمایم كه من رسول خدا هستم، و قبل از
 من پیامبران بوده اند.آیا اگر من بمیرم یا كشته شوم شما عقب گرد می 
نمایید؟ هر كس به عقب بر گردد به خدا ضرری نمی رساند، و خداوند به زودی 
شاكرین و صابرین را پاداش می دهد. بدانید كه علی است توصیف شده به صبر و 
شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.<br>
ای مردم! با اسلامتان بر من منت مگذارید، بلكه بر خدا منت نگذارید، كه 
اعمالتان را نابود می نماید و بر شما غضب می كند و شما را به شعله ای از 
آتش و مس گداخته مبتلا می كند.<br> پرودگار شما در كمین است
ای مردم! بعد از من امامانی خواهند بود كه به آتش دعوت می كنند و روز قیامت كمك نمی شوند.
ای مردم! خداوند و من از آنان بیزار هستیم.<br>
ای مردم! آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پایین ترین درجه آتش 
اند و چه بد است جای متكبران. بدانید كه آنان اصحاب صحیفه هستند، پس هر یك 
از شما در صحیفه خود نظر كند.<br>
راوی گوید: وقتی پیامبر (ص) نام «اصحاب صحیفه» را آورد اكثر مردم منظور 
حضرت را نفهمیدند و برایشان سوال انگیز شد، و فقط عده كمی مقصود حضرت را 
فهمیدند.<br>
ای مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز 
قیامت به ودیعه می سپارم، و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت 
باشد بر حاضر و غایب و بر همه كسانی كه حضور دارند، به دنیا آمده اند یا 
نیامده اند. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
 وبه زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند. 
خداوند غاصبین و تعدی كنندگان را لعنت كند.و درآن هنگام است- ای جن وانس- 
كه میریزد برای شما آنكه باید بریزد و می فرستد بر شما شعله ای از آتش و مس
 گداخته و نمی توانید آن را از خود دفع كنید.<br>
ای مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبیث را 
از پاكیزه جدا كند، و خداوند شما را بر غیب مطاع نمی كند.
ای مردم! هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنكه در اثر تكذیب (اهل آن آیات الهی 
را) خداوند قبل از روز قیامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت 
امام مهدی خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملی می نماید.<br>
ای مردم! قبل از شما اكثر پیشینیان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و
 اوست كه آیندگان را هلاك خواهد كرد. خدای تعالی می فرماید: آیا ما 
پیشینیان را هلاك نكردیم؟ آیا در پی آنان دیگران را نفرستادیم؟ ما با 
مجرمان چنین می كنیم. وای بر مكذبین در آن رو
ای مردم! خداوند مرا امر و نهی نموده است، و من هم به امر الهی علی را امر و
 نهی نموده ام، و علم امر و نهی نزد اوست. پس امر او را گوش دهید تا سلامت 
بمانید، و او را اطاعت كنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول كنید تا در راه
 درست باشید، و به سوی مقصد و مراد او بروید، و راه های بیگانه شما را از 
راه او منحرف نكند.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
ای مردم! من راه مستقیم خداوند هستم كه شما را به پیروی آن امر نموده، وسپس
 علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدایت اند، به حق 
هدایت می كنند و به یاری حق به عدالت رفتار می كنند. سوره حمد درباره من 
نازل شده، و به خدا قسم درباره ایشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم 
شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.<br> ایشان دوستان خدایند كه ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند، بدانید كه حزب خداوند غالب هستند.<br>
 بدانید كه دشمنان ایشان سفهاء گمراه و براداران شیاطین اند كه اباطیل را 
از روی غور به یكدیگر می رسانند. بدانید كه دوستان اهل بیت كسانی اند كه 
خداوند در كتابش آنان را یاد كرده و فرموده است: نمی یابی قومی را كه به 
خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، و در عین حال با كسانی كه با خدا و 
رسولش ضدّیت دارند روی دوستی داشته باشند، اگر چه پدرانشان یا فرزندانشان 
یا برادرنشان یا فامیلشان باشند.<br> آنان اند كه ایمان در قلبشان نوشته 
شده و خداوند آنان را با وحی از خود تایید فرموده و ایشان را به بهشتی وارد
 می كند كه از پایین آن نهرها جاری است و در آن راضی است و آنان راضی 
هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانید كه حزب خدا رستگارند.<br> بدانید كه 
دوستان اهل بیت كسانی اند كه خداوند عزوجل آنان را توصیف كرده و فرموده 
است: كسانی كه ایمان آورده و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه
 برایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند. بدانید كه دوستان ایشان كسانی
 اند كه ایمان آورده اند و به شك نیفتاده اند.<br> بدانید كه دوستان ایشان 
كسانی اند كه با سلامتی و در حال امن وارد بهشت می شوند، و ملائكه با سلام 
به ملاقات آنان می آیند و می گویند: سلام بر شما، پاكیزه شدید، پس برای 
همیشه داخل بهشت شوید. بدانید كه دوستان ایشان كسانی هستند كه بهشت برای 
آنان است و در آن بدون حساب روزی داده می شوند.<br> بدانید كه دشمنان اهل 
بیت كسانی اند كه به شعله های آتش وارد می شوند. بدانید كه دشمنان ایشان 
كسانی اند كه از جنهم در حالی كه می جوشد صدای وحشتناكی می شنود و شعله 
كشیدن آنرا می بینند. بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند درباره 
او آنان فرموده است: هر گروهی كه داخل (جنهم) می شوند همتای خود را لعنت می
 كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به یكدیگر می پیوندند آخرین آنان با اشاره
 به اولین آنان می گویند:<br> پروردگارا، اینان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب
 دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا می فرماید: برای هر دو گروه عذاب 
مضاف است ولی شما نمی دانید.<br> بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه 
خداوند عزوجل می فرماید: هرگاه گروهی را در جنهم می اندازد خزانه داران 
دوزخ از ایشان می پرسند: آیا ترساننده ای برای شما نیامد؟ می گویند: بلی، 
برای ما نذیر و ترسانده آمد ولی ما او را تكذیب كردیم و گفتیم: خداوند هیچ 
چیز نازل نكرده است، و شما در گمراهی بزرگ هستید.<br> و می گویند: اگر می شنیدم یا فكر می كردیم از اصحاب آتش نبودیم. به گناه خود اعتراف كردند.<br> پس دور باشند اصحاب آتش.<br> بدانید كه دوستان اهل بیت كسانی هستند كه در پنهانی از پرودگارشان می ترسند و برای آنان مغفرت و اجر بزرگ است.<br><br>
ای مردم! چقدر فاصله است بین شعله های آتش و بین اجر بزرگ.<br>
ای مردم! دشمن ما كسی است كه خداوند او را نکوهش کرده و او را لعنت کرده و دوست ما کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.<br>
ای مردم! بدانید كه من نذیر و ترساننده ام و علی بشارت دهنده است.<br>
ای مردم! بدانید كه من مُنذر و بر حذر دارنده ام و علی هدایت كننده است.<br>
ای مردم! من پیامبرم و علی جانشین من است.<br>
ای مردم! بدانید كه من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است، و امامان 
بعد از او فرزندان او هستند. بدانید كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به 
وجود می آیند.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">بدانید كه آخرین امامان، مهدی قائم از ماست.اوست غالب بر ادیان، اوست 
انتقام گیرنده از ظالمین. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب
 بر هر قبیله ای از اهل شرك و هدایت كننده آنان. بدانید كه اوست انتقام 
گیرنده همه خون های اولیاء خدا. اوست یاری دهنده دین خدا. بدانید كه اوست 
استفاده كننده از دریایی عمیق.<br> اوست كه هر صاحب فضیلتی را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتی را به جهلش نشانه می دهد. اوست وارث هر علمی و احاطه دارنده به هر فهمی.<br> بدانید كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آیات الهی. اوست هدایت یافته محكم بنیان. اوست كه كارها به او سپرده شده است.<br>
 اوست كه پیشینیان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقی می 
ماند و بعد از او حجتی نیست. هیچ حقی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست 
مگر نزد او. بدانید او كسی است كه غالبی بر او نیست و كسی بر ضد او كمك نمی
 شود. اوست ولی خدا در زمین و حكم كننده او بین خلقش و امین او بر نهان 
وآشكارش.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
مطرح كردن بیعت </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
ای مردم! من برایتان روشن كردم و به شما فهانیدم، و این علی است كه بعد از 
من به شما می فهاند.بدانید كه من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن
 با من به عنوان بیعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود
 او فرا می خوانم. بدانید كه من با خدا بیعت كرده ام و علی با من بیعت كرده
 است، و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم.خداوند می فرماید: 
كسانی كه با تو بیعت می كنند، دست خداوند بر روی دست آنان است.<br> پس هر كس بیعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد كرد.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
حلال و حرام، واجبات و محرمات </h3><div style="text-align: right;">
</div><p style="text-align: right;">
<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">ای مردم! حج و عمره از شعائر الهی هستند، خداوند می فرماید: هر كس به خانه 
خدا به عنوان حج یا عمره بیاید برای او اشكالی نیست كه بر صفا و مروه بسیار
 طواف كند، و هر كس كار خیری را بدون چشم داشتی انجام دهد خداوند سپاسگزار 
داناست.
ای مردم! به حج خانه خدا بروید.<br> هیچ خاندانی به خانه خدا وارد نمی شود 
مگر آنكه مستغنی می گردند و شاد می شوند، و هیچ خاندانی آن را ترك نمی كنند
 مگر آنكه منقطع می شوند و فقیر می گردند.
ای مردم! هیچ مومنی در موقف (عرفات، مشعر، منی) وقف نمی كند مگر آنكه 
خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت می آمرزد، و هرگاه كه حجش پایان یافت 
اعمالشان را از سر می گیرد.<br><br>
ای مردم! حاجیان كمك می شوند و آنچه خرج می كنند به آنان باز می گردد، و خداوند جزای محسنین را ضایع نمی نماید.<br>
ای مردم! با دین كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا بروید و از آن مشاهد 
مشرفه جز با توبه و دست كشیدن از گناه بر مگردید.
ای مردم! نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید همانطور كه خداوند عزوجل به
 شما فرمان داده است و اگر زمان طویلی بر شما گذشت و كوتاهی نمودید یا 
فراموش كردید، علی صاحب اختیار شماست و برای شما بیان می كند، او كه خداوند
 عزوجل بعد از من عنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و
 من از اویم.<br> او وآنان كه از نسل من اند آنچه را نمدانید برای شما بیان
 می كنند.بدانید كه حلال و حرام بیش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و 
معرفی كنم و بتوانم در یك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها 
نهی كنم و پس مأمورم كه از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینكه قبول
 كنید آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره امیرالمومنین علی و جانشینان بعد از
 او آورده ام كه نسل من و اویند، و آن موضوع امامتی است كه فقط در آنها بپا
 خواهد بود، و آخر ایشان مهدی است تا روزی كه خدای مدبر قضا و قدر را 
ملاقات كند
ای مردم! هر حلالی كه شما را بدان راهنمایی كردم و هر حرامی كه شما را از 
نهی نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغییر نداده ام. این مطلب را به یاد
 داشته باشید و آن را تبدیل نكنید و تغییر ندهید.من سخن خود را تكرار می 
كنم: نماز را بپا دارید زكات را بپردازید و به كار نیك امر كنید و از 
منكرات نهی نمایید.<br>بدانید كه بالاترین امر به معروف آن است كه سخن مرا 
بفهمید و آنرا به كسانی كه حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش
 امر كنید و از مخالفتشان نهی نمایید، چرا كه این دستوری از جانب خداوند 
عزوجل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منكری نمیشود مگر با 
امام معصوم.<br><br>
ای مردم! قرآن به شما می شناساند كه امام بعد از علی فرزندان او هستند و من
 هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اویند. آنجا كه خداوند در 
كتابش می فرماید: آن (امامت) را به عنوان كلمه باقی در نسل او قرار داد، و 
من نیز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بیت) تمسك كنید هر گز گمراه 
نمی شود.<br><br>
ای مردم! تقوی را، تقوی را. از قیامت بر حذر باشید همانگونه كه خدای عزوجل 
فرموده: زلزله قیامت شی عظیمی است.
مرگ و معاد و حساب و ترازوهای الهی و حسابرسی در پیشگاه رب العالمین و ثواب
 و عقاب را به یاد آورید. هر كس حسنه با خود بیاورد طبق آن ثواب داده می 
شود، و هر كس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبی نخواهد بود.
</font></p><div style="text-align: right;">
</div><h3 style="text-align: right;">
بیعت گرفتن رسمی </h3><div style="text-align: right;">

<font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2">ای مردم! شما بیش از آن هستید كه با یك دست و در یك زمان با من دست دهید، و
 پرودگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگیرم درباره آنچه 
منعقد نمودم برای علی امیرالمؤمنین و امامانی كه بعد از او می آیند و از 
نسل من و اویند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اویند.<br></font></div><font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2"><br></font><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
پس همگی چنین بگویید: ما شنیدیم و اطاعت می كنیم و راضی هستیم و سر تسلیم 
فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پرودگار ما و خودت به ما رساندی درباره 
امر امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامانی كه از صلب او به دنیا می 
آیند. بر این مطلب با قلب و با جان و با زبان و دستانمان با تو بیعت می 
كنیم.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2"> بر این عقیده زنده ایم و به آن می میریم و (روز قیامت) با آن 
محشور می شویم. تغییر نخواهیم داد تبدیل نمی كنیم و شك و انكار نمی نماییم و
 تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی 
شكنیم. تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره علی امیرالمومنین و 
امامانی كه گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند، یعنی حسن وحسین و 
آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس برای آنان عهد و پیمان از
 ما گرفته شد، از قلب هایمان و جان و زبان و ضمائر و دستهایمان. هر كس 
توانست با دست بیعت می نماید و گرنه با زبانش اقرار می كند.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2"> هرگز در پی
 تغییر این عهد نیستیم و خداوند در این باره از نفسهایمان دگرگونی نبیند. 
ما این مطالب را از قول تو به نزدیك و دور از فرزندانمان و فامیلمان می 
رسانیم. و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن كفایت می كند و
 تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
ای مردم! چه می گویید؟ خداوند هر صدایی را و پنهان های هر كسی را می داند. 
پس هر كس هدایت یافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شده است، و هر كس بیعت 
كند با خداوند بیعت می كند.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2"> دست خداوند بر روی بیعت كنندگان است.
ای مردم! با خدا بیعت نمایید و با علی امیرالؤمنین و حسن و حسین و امامان 
از ایشان در آخرت، به عنوان امامتی كه در نسل ایشان باقی است بیعت كنید. 
خداوند بیعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد، و هر كس 
بیعت را بشكند به ضرر خویش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پیمان بسته 
وفا كند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.<br></font></div><font style="color: rgb(0, 0, 153);" size="2"><br></font><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
ای مردم! آنچه به شما گفتم بگویید (تكرار كنید)، و به علی به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام كنید و بگویید: شنیدیم واطاعت كردیم.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
 پرودگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت به سوی تو ست. و بگویید: حمد و 
سپاس خدای را كه ما را به این راه هدایت كرد، و اگر خداوند هدایت نمی كرد 
ما هدایت نمی شدیم. فرستادگان پرودگارمان به حق آمده اند.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
ای مردم! فضایل علی بن ابی طالب نزد خداوند- كه در قرآن آن را نازل كرده- 
بیش از آن است كه همه را در یك مجلس بشمارم. پس هر كس درباره آنها به شما 
خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصدیق كنید.<br></font></div><div style="text-align: right; color: rgb(0, 0, 153);"><font size="2">
ای مردم! هر كس خدا و رسولش و علی و امامانی را ذكر كردم اطاعت كند به 
رستگاری بزرگ دست یافته است. ای مردم، كسانی كه برای بیعت با او و قبول 
ولایت او و سلام كردن به عنوان «امیرالمؤمنین» با او، سبقت بگیرند آنان 
رستگارنند و در باغ های بهشت خواهند بود.
ای مردم! سخنی بگویید كه به خاطر آن خداوند از شما راضی شود، و اگر شما و 
همه كسانی كه در زمین هستند كافر شوند به خدا ضرری نمی رسانند. خدایا، به 
خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز و بر منكرین كه كافرند 
غضب نما، وحمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.<br><br><font style="color: rgb(153, 0, 0);" size="2">منبع:سایت غدیر</font><br><br>لینک مرتبط:<br><span style="font-weight: bold; color: rgb(102, 51, 102);"></span></font><a href="http://porsemanemahdaviat.mihanblog.com/post/63" target="_blank" title="">شرح خطبه غدیر</a><font size="2"><span style="font-weight: bold; color: rgb(102, 51, 102);"></span><br></font></div></div><div style="text-align: center;">


</div>






]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چگونگی شهادت امام جواد علیه السلام</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/137"/>
        <published>2011-10-27T14:57:36+01:00</published>
        <updated>2011-10-27T14:57:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/137</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>در مورد شهادت امام جواد ( 
علیه السلام) یک دسته از روایات می گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، 
دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولی روایتی دیگر می گوید: بعد از 
آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتی از پرتقال 
برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن 
ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر 
کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام 
فرمود: در شب آن را می نوشم. اشناس گفت: </summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/137"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img alt="https://lh3.googleusercontent.com/-TWPidn9Wu2M/TqmXwISBJ3I/AAAAAAAAFCY/iY1gRr4oYZ4/h301/20101103105548359_javad009.jpg" src="https://lh3.googleusercontent.com/-TWPidn9Wu2M/TqmXwISBJ3I/AAAAAAAAFCY/iY1gRr4oYZ4/h301/20101103105548359_javad009.jpg"><br><br><div style="text-align: right;"><font style="color: rgb(102, 0, 0);" size="2"><span id="C14_LblContent" class="Content"><p>در مورد شهادت امام جواد ( 
علیه السلام) یک دسته از روایات می گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، 
دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت. ولی روایتی دیگر می گوید: بعد از 
آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتی از پرتقال 
برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن 
ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر 
کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام 
فرمود: در شب آن را می نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن 
آب می شود و اصرار کرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را 
نوشید» .</p><p>در جای دیگری آمده است که ابن ابی داوود بعد از ماجرایی 
مربوط به قطع دست سارق که امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب کرد و معتصم 
به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک 
کرد. ابن ابی داوود می گوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهی برای 
امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنی می گویم 
که می دانم با آن به آتش (جهنم) می افتم!</p><p>معتصم گفت: آن سخن چیست؟</p><p>گفتم:
 (چگونه) امیرالمؤمنین برای امری از امور دینی که اتفاق افتاده است فقهاء و
 علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را 
به طوری که می دانستند گفتند و در مجلس، اعضای خانواده امیرالمؤمنین و 
فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در 
مجلس می گذشت گوش می دادند... آنگاه به خاطر گفته مردی که نیمی از مردم به 
امامت او معتقدند و ادعا می کنند او از امیرالمؤمنین شایسته تر به مقام او 
است، تمامی سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟ !</p><p>پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!</p><p>پس
 در روز چهارم یکی از دبیران وزرایش را مأمور کرد تا ابوجعفر ( علیه 
السلام) را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولی ابوجعفر ( علیه السلام) 
نپذیرفت و گفت: تو می دانی که من در مجالس شما حاضر نمی شوم. آن شخص گفت: 
من شما را برای ضیافتی دعوت می کنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذاری و
 من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان از وزرای خلیفه دوست 
دارد خدمت شما برسد.</p><p>پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون
 غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست 
نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو برای تو 
بهتر است!</p></span>پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود.</font><font size="2"><br><span id="C14_LblContent" class="Content"><p><span style="color: rgb(0, 102, 0);">منبع:سایت حوزه</span><br></p><p><br></p></span></font></div></div><div style="text-align: center;">


</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یاران ایرانی امام رضا علیه‌السلام</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/135"/>
        <published>2011-10-08T11:57:54+01:00</published>
        <updated>2011-10-08T11:57:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/135</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>
 سابقه تشیع در میان ایرانیان به دوران رسول اعظم الهی می‌رسد. با آنکه دوران پیشوایان پاک شیعه به لحاظ حاکمیت دشمنان کینه‌توز اسلام و اهل‌بیت، از سیاه‌ترین بسترهای تاریخ تشیع به شمار می‌آید. اما بهره‌های علمی و معنوی ایرانیان از رهبران معصوم و یاری آنان در مآخذ تاریخی چشمگیر است.این ریشه‌ی اعتقادی که برگرفته از حس حق‌جویی و آزاد منشی ایرانی است، چنان استقبالی[1] را از امام رضا علیه السلام در شهر‌های ایرانی به نمایش گذاشته است. که در بستر تاریخ به عنوان یک سند افتخار جاویدان خواهد ماند.وصف یاران </summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/135"><![CDATA[
<div style="text-align: center; "><img style="width: 479px; height: 308px; " alt="http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/02/90150190209218232190468073135138144161171253.jpg" src="http://img.tebyan.net/Image/Big/1388/02/90150190209218232190468073135138144161171253.jpg"><br><br><div style="text-align: right; "><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;" face="Arial"><font size="4"><font color="Blue"></font></font></font><br> </font></font></div></div><font style="color: rgb(0, 102, 0);" size="2">سابقه تشیع در میان ایرانیان به دوران رسول اعظم الهی می‌رسد. با آنکه دوران پیشوایان پاک شیعه به لحاظ حاکمیت دشمنان کینه‌توز اسلام و اهل‌بیت، از سیاه‌ترین بسترهای تاریخ تشیع به شمار می‌آید. اما بهره‌های علمی و معنوی ایرانیان از رهبران معصوم و یاری آنان در مآخذ تاریخی چشمگیر است.<br>این ریشه‌ی اعتقادی که برگرفته از حس حق‌جویی و آزاد منشی ایرانی است، چنان استقبالی[1] را از امام رضا علیه السلام در شهر‌های ایرانی به نمایش گذاشته است. که در بستر تاریخ به عنوان یک سند افتخار جاویدان خواهد ماند.<br></font><font style="color: rgb(0, 102, 0);" size="2">وصف یاران ایرانی امام رضا و حتی آوردن نام همه‌ی آنان در یک نوشتار دشوار است. از این رو در این نوشته به معرفی آن دسته از یاران ایرانی حضرت امام رضا علیه السلام که آغاز نامشان با حرف الف باشد، به گونه‌ای کوتاه بسنده می‌شود.</font><br><font style="color: rgb(255, 102, 0);" size="2"><br>مراجعه کنید به ادامه مطلب</font><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>در دامان ابوطالب «بخش اول»</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/133"/>
        <published>2011-10-02T05:22:31+01:00</published>
        <updated>2011-10-02T05:22:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/133</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>
تا بدین جا هشت سال از عمر پر بركت رسول خدا(ص) را باخاطرات و حوادث ناگوارى كه براى آن بزرگوار به همراه داشت پشت سر گذاردیم.و اكنون آن حضرت در خانه ابوطالب وارد شده و دامن پر مهر عموى عزیزش آماده تربیت و پرورش و كفالت یتیم گران قدر برادرش عبدالله بن عبدالمطلب مى گردد،و بر كسى كه از تاریخ اسلام مختصر اطلاعى داشته باشد پوشیده نیست كه ابوطالب یعنى آن مرد بزرگ،با چه فداكارى وگذشتى،و با چه اخلاص و ایثارى،این وظیفه سنگین الهى واجتماعى را تا پایان عمر كه حدود چهل و سه سال طول كشید به انجام رسانید،و از </summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/133"><![CDATA[
<font style="color: rgb(102, 0, 0);" size="2">تا بدین جا هشت سال از عمر پر بركت رسول خدا(ص) را باخاطرات و حوادث ناگوارى كه براى آن بزرگوار به همراه داشت پشت سر گذاردیم.و اكنون آن حضرت در خانه ابوطالب وارد شده و دامن پر مهر عموى عزیزش آماده تربیت و پرورش و كفالت یتیم گران قدر برادرش عبدالله بن عبدالمطلب مى گردد،و بر كسى كه از تاریخ اسلام مختصر اطلاعى داشته باشد پوشیده نیست كه ابوطالب یعنى آن مرد بزرگ،با چه فداكارى وگذشتى،و با چه اخلاص و ایثارى،این وظیفه سنگین الهى واجتماعى را تا پایان عمر كه حدود چهل و سه سال طول كشید به انجام رسانید،و از این رهگذر چه حق بزرگى بر عموم مسلمانان جهان تا روز قیامت « فجزاه الله عن الاسلام و عن المسلمینخیر الجزاء » .<br></font><br><div style="text-align: right;">


</div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>25 گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق (ع) </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/132"/>
        <published>2011-09-23T17:12:38+01:00</published>
        <updated>2011-09-23T17:12:38+01:00</updated>
        <id>tag:http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/132</id>
        <author>
            <name>مهدی </name>
        </author>
        <summary>امام صادق علیه السلام فرمودند: 1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. 2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گیری (مثبت و سازنده) یافتم.
 3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول 
الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی
 خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) یافتم. 4- و 
طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی </summary>
        <content type="html" xml:base="http://tarikhe-eslam.mihanblog.com/post/132"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img style="width: 427px; height: 301px;" alt="https://lh5.googleusercontent.com/-2H9anZH3ApA/TnziY7CdQ8I/AAAAAAAAA90/IEV0-47TE80/w402/sms.jpg" src="https://lh5.googleusercontent.com/-2H9anZH3ApA/TnziY7CdQ8I/AAAAAAAAA90/IEV0-47TE80/w402/sms.jpg"><br><br><div style="text-align: right;"><font size="2">امام صادق علیه السلام فرمودند:<br><br> 1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.<br><br> 2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گیری (مثبت و سازنده) یافتم.<br><br>
 3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول 
الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی
 خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) یافتم.<br><br> 4- و 
طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد
 به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.<br><br>
 5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ 
را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای 
تعالی یافتم.<br><br><br> برگ عیشی به گور خویش فرست كس نیارد ز پس، تو پیش فرست<br><br><br> 6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.<br><br> 7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.<br><br> 8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.<br><br> 9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.<br><br> 10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل: و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.<br><br>
 11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو 
نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.<br><br> 12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی: و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.<br><br> 13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.<br><br> 14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.<br><br> 15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.<br><br> 16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.<br><br> 17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .<br><br> 18- و طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد: و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.<br><br> 19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.<br><br> 20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.<br><br> 21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.<br><br> 22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.<br><br> قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حریص جهانگرد را<br><br> 23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.<br><br> 24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.<br><br> 25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برالوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.<br><br><br> منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810</font></div></div><div style="text-align: center;">


</div>]]></content>
    </entry>
</feed>

